تبلیغات
حضرت مهدی (عج)، از ظهور تا پیروزی

ما هم یکی از اون 313 نفر


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :محدثه 66
تاریخ:چهارشنبه 1393/09/26-16:41

عاشفانه ها



http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/66475727612659172648.gif

تمام راه ظهور تو با گنه بستم
دروغ گفته ام آقا كه منتظر هستم

كسی به فكر شما نیست راست می گویم          

دعا برای تو بازیست راست می گویم

اگرچه شهر برای شما چراغان است
برای كشتن تو نیزه هم فراوان است

من از سرودن شعر ظهور می ترسم
دوباره بیعت و بعدش عبور می ترسم

من از سیاهی شب های تار می گویم
من از خزان شدن این بهار می گویم

درون سینه ما عشق یخ زده آقا
 تمام مزرعه هامان ملخ زده آقا

كسی كه با تو بماند به جانت آقا نیست
 برای آمدن این جمعه هم مهیّا نیست

اللهم عجل لولیک الفرج

تو در آن پرده كه بیش از پیش شیدامان كنی

ما در اینجا گم، كه تا شاید تو پیدامان كنی

ما در اینجا غایبیم و این همه راز و نیاز

می رود تا آسمان تا تو هویدامان كنی


اللهم عجل لولیک الفرج


می شود باز بگویند که بی تقصیرند                        

جمعه هایی که بدون تو چنین دلگیرند

باز در گوش زمان ثانیه ها می گفتند

خسته از چرخش این عقربه های پیرند

یوسف پرده نشین بی تو زلیخا صفتان

شبی از حسرت پنهان شدنت می میرند


اللهم عجل لولیک الفرج

دیگر شده ام دچار وسواس بیا                          

                

بد جور به عصر جمعه حساس بیا               

گفتی به عموی خود ارادت داری

این بار قسم به دست عباس بیا


اللهم عجل لولیک الفرج


آید آن روز كه خاك سركویش باشم           ترك جان كرده و آشفته رویش باشم

یوسفم گـرنزند بـر سـر بالینم سـر          همچو یعقوب دل آشفته بویش باشـم


اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم


قطعه گمشده ای ازپرپرواز کم است

یازده بار شمردیم و یکی باز کم است

این همه آب که جاریست نه اقیانوس است

عرق شرم زمین است که سرباز کم است


اللهم عجل لولیک الفرج


گفتم شبی به مهدی ازتو نگاه خواهم

گفتا که من هم از تو ترک گناه خواهم


اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

                   

بیا که با همه کوله بار برخیزیم

به عزم بوسه به دست یار برخیزیم

غبار غربت پاییز را دوامی نیست

بیا به انتظار طلوع بهار برخیزیم


                       اللهم عجل لولیک الفرج










داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :محدثه 66
تاریخ:شنبه 1394/12/29-20:28

دعای فرج در اعیاد

می خوانیم دعای فرج را ....

روز یکشنبه .....

عید نوروز.....

ساعت 22 .....

می خوانیم دعای فرج را ......

که دعا اثر دارد......

دسته جمعی دعا خواندن هزار هزار برابر بیشتر اثر دارد.......






داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :محدثه 66
تاریخ:چهارشنبه 1394/12/12-19:22

تجلی عدالت مهدوی در کارگزاران امام زمان (عج)

425((عدالت)) همواره به عنوان یک اصل قطعی و لازم، در سیره معصومان علیهم السلام مطرح بوده است. پیامبر اکرم (ص) از رفتار ناعادلانه برخی ازکارگزارانش همچون خالد بن ولید و ولید بن عقبه، اظهار بیزاری کرده و اقدام به جبران عملکردشان و نیز عزل آنها میکند. امیرالمومنین علیه السلام در کلمات و نامه های بسیاری، کارگزاران خود را به رفتار عادلانه فرا میخواند.

امامان معصوم علیهم السلام نیز نمایندگان خود را پس از احراز وصف عدالت، برگزیده، و کسانی که رفتار ناعادلانه داشتند را عزل و توبیخ و طرد، و در صورت اصرار بر انحراف، لعن، و حتی مورد برخوردهای خشن قرار میدادند. نمونههای بسیاری درباره اهتمام معصومان علیهم السلام به اصل عدالت در کارگزار وجود دارد.

کارگزاران حضرت مهدی (عج) نیز از این قاعده مستثنا نبوده، نیستند و نخواهند بود. در عصر غیبت صغرا، نواب چهارگانه آن حضرت، از میان کسانی برگزیده شدند که مراتبی فوق عدالت را دارا بودند. نیز، برخوردهای آن حضرت با برخی از کارگزاران به انحراف گراییده، همچون ((شلمغانی)) از دیگر مویدات این معنا است. در عصر غیبت کبرا نیز، ارجاع مردم به نزد فقیهان با شرط عدالت، حکایت از اجتناب ناپذیر بودن این وصف در کارگزار معصوم دارد. چنان که پس از ظهور نیز، یاران و کارگزاران حضرت مهدی (عج) به اوصافی معرفی شدهاند که از دارا بودن مرتبه عدالت و گاه فوق آن حکایت دارد.

مقدمه:

واژه عدالت را هاله‌ای از تقدس و نورانیت احاطه کرده است؛ چنان‌که نام مهدی(ع) نیز در هاله‌ای از زیبایی، نور و قدسیت قرار گرفته است. آن گاه که ارتباط نام مهدی(ع) با واژه عدالت لحاظ می‌شود، قدسیت آن‌ها دو چندان می‌نماید. مهم‌ترین ثمره و ویژگی حکومت مهدوی عدالت است؛ یعنی همان آروزی بشر که دست نایافتنی می نمود.

عدالت مهدوی جلوه‌های گوناگونی دارد و از این میان، عدالت در عرصه حکومت به وسیله نصب کارگزاران صالح، عادل و شایسته از مهم ترین نمودهای آن عدالت موعود است. این واژه در لغت به معنای مساوات و در اصطلاح فقها به دوری از گناه و حرام و انجام واجبات و وظایف تعریف شده است. در روایات نیز آن را وسیله نهادن هرچیز در جای خود معرفی کرده‌اند.

یکی از مباحث قابل طرح به عنوان مقدمه برای تبیین چگونگی عدالت مهدوی در بعد حکومت و ارکان آن، نگاه به سیره آن حضرت در نصب کارگزاران یا نواب و وکلای عادل در عصر غیبت صغرا و نیز برخورد با کارگزارانی است که به انحراف گراییده‌اند.

این دو مسئله، همان‌گونه که در عصر غیبت صغرا دارای نمود و نمونه است، در ادوار پیش از آن نیز توسط امامان شیعه مورد عمل بوده است. گرچه از سال ۴۱ هجری و پس از آن تحقق صلح تحمیلی بر امام حسن(ع)، حکومت از دست امامان شیعه خارج شد، از امام صادق(ع) به بعد، کارگزارانی که در واقع همان وکلا و نمایندگان امامان بودند، به مناطق شیعه‌نشین فرستاده می‌شدند تا خلأ ارتباطی شیعیان و ائمه‌(ع) را برطرف و نقش ارشادی ائمه و سیاسی خویش را نیز ایفا کنند. تأکید این امامان بر عدالت کارگزارانشان در تبیین سیره حکومتی معصومان(ع) در زمینه عدالت کارگشاست.

پیامبر اکرم(ص) و عدالت کارگزاران

نمونه‌های مربوط به عصر نبوی(ص) و علوی(ع) نشان‌دهنده جایگاه مهم عدالت در نصب کارگزاران است. گرچه گاه به دلیل شرایط خاص و یا دست‌رسی نداشتن به کارگزاران، والیان و مأموران عادل و مورد اطمینان، از افرادی که از میزان عدالت یا وثاقت بالایی برخوردار نبودند استفاده شده است.

به عنوان نمونه، اعزام خالد بن ولید پس از فتح مکه به نزد قبیله بنی خذیمه توسط پیامبر اکرم (ص) به منظور دعوت به اسلام و نابود کردن بتخانه آنان از موارد قابل توجه است. چرا که خالدبن ولید در این مأموریت، رفتاری کاملاً غیر اسلامی و بر خلاف عدالت لازم برای یک کارگزار حکومت نبوی (ص) انجام داد و ضمن حمله به این قبیله و کشتار افرادی از آنان، به غارت ایشان پرداخت.

امّا از نوع عکس العمل پیامبر اکرم(ص) در قبال رفتار خالد بن ولید می توان تأکید عملی معصومین(ع) از لزوم عدالت کارگزار را استنباط کرد؛ زیرا پس از شنیدن جنایات خالد، آن حضرت دستان مبارک را رو به آسمان کرد و فرمود:

((اللهم انی ابرء الیک مما صنع خالد بن ولید؛

خداوندا من از آن‌چه خالد بن ولید انجام داده، به پیشگاه تو تبری می جویم

سپس امیرالمؤمنین(ع) را برای جبران خطاهای ولید به نزد آن قبیله فرستاد و آن حضرت نیز ضمن پرداخت خون‌بهای کشتگان آنان، تمامی خسارات وارد شده ـ حتی بهای ظرف غذای سگ‌های آنان ـ را جبران کرد و در نهایت نیز مقدار مال باقی مانده را نیز به عنوان احتیاط از جانب پیامبر اکرم(ص) به آنان پرداخت. هنگامی که خبر این گونه رفتار امیرالمؤمنین(ع) به پیامبر اکرم(ص) واصل شد، ضمن ابراز خوشحالی، رضایت خود را از این نوع رفتار ابراز کرد و جمله پیش‌گفته را سه بار در حق خالد تکرار کرد. این نقل به خوبی گویای آن است که کارگزار مطلوب پیامبر اکرم چگونه کارگزاری بوده است.

در موردی دیگر، هنگامی که پیامبر اکرم(ص) ولید بن عقبه را پس از اسلام آوردن برای جمع‌آوری زکات به نزد بنی المصطلق فرستاد و آنان برای استقبال از فرستاده پیامبر(ص) سوار بر مرکب‌ها شدند، ولید تصور کرد که ایشان قصد حمله دارند؛ لذا به پیامبر(ص) خبر داد که آنان قصد حمله داشتند. مسلمانان اصرار بر حمله به این قبیله داشتند که آیه ۶ و۷ از سوره حجرات نازل شد و ضمن فاسق خواندن ولید، پیامبر(ص) و مسلمانان را از این‌که بدون تحقیق لازم، با تکیه بر سخن یک فاسق، تصمیم مهمّی اتخاد کنند برحذر داشت.

از آن‌جا که پیامبر اکرم(ص) پس از آن ماجرا، پس از ثبوت فسق ولید، وی را در هیچ مأموریت دیگری به کار نگماشت و در همین ماجرا نیز ـ بنا بر بعضی نقل‌ها ـ وی را عزل کرد، می‌توان تأکید آن حضرت بر عدالت کارگزار را استنباط کرد.

امیرالمؤمنین(ع) و عدالت کارگزار

نوع رفتار امیرالمؤمنین علی(ع) با کارگزار خود نیز از نمونه‌های دیگر تأکید عملی معصومین(ع) بر لزوم عدالت کارگزار است. از جمله دستورات قابل توجه آن حضرت، فرمان به مالک اشتر به هنگام اعزام وی به مصر است که از اوج عدالت‌خواهی آن حضرت در نصب کارگزار حکومت اسلامی حکایت دارد.

برخوردهای آن حضرت با برخی کارگزاران خطا کار ـ حتی با خطاهای کوچک ـ نیز از نمونه‌های قابل ذکر در سیره حکومتی ایشان است که به عنوان نمونه، می‌توان به نامه توبیخ‌آمیز آن حضرت به عثمان بن حنیف، والی بصره، به خاطر شرکت در مجلس میهمانی یکی از اشراف بصره اشاره کرد. نمونه‌های متعدد دیگری در نامه‌های آن حضرت به چشم می‌خورد که در آن‌ها یا کارگزار را دعوت به رفتار عادلانه کرده یا کارگزار ناصالح را توبیخ یا عزل کرده است.

شرط عدالت در نمایندگان ائمه

چنان‌که قبلاً نیز گفته شد، پس از صلح امام حسن(ع)، دیگر زمینه‌ای برای حاکمیت و خلافت امامان شیعه(ع) فراهم نشد تا زمینه نصب کارگزار حکومتی به‌وجود آید؛ اما از عصر امام صادق(ع) به بعد، کارگزارانی با عنوان وکلای ائمه(ع) به منظور ایجاد ارتباط میان مراکز استقرار ائمه(ع) و مناطق شیعه‌نشین در نواحی دور و نزدیک عالم اسلامی، تعیین و نصب شدند. تأکید امامان(ع) بر عدالت این کارگزاران نیز از نمونه‌های تاریخی است که از آن‌ها می‌توان جایگاه عدالت در کارگزار حکومت دینی را تبیین کرد.

از آن‌جا که این کارگزاران، نمایندگان ائمه (ع) در امور دینی و شرعی هم‌چون گردآوری وجوه شرعی، گرفتن نامه‌ها و سؤالات، تحویل آن‌ها به امام(ع) و بازگرداندن پاسخ آن‌ها بودند و نیز آنان مرجع شیعیان در مواقع حساس بوده و رفع حیرت نسبت به امر امامت و حل مسائل دینی و اجتماعی شیعیان از آنان انتظار می‌رفته است، غالب دانشمندان عالم رجال، معتقد به وجود تلازم میان وکالت امام و عدالت، یا دست‌کم وثاقت آن‌ها هستند. به گفته شیخ بهایی(ره)، ائمه هرگز فرد فاسق را وکیل خود نمی‌کردند؛ به‌همین دلیل، وکالت از قوی‌ترین اسباب وثوق و اطمینان نسبت به عدالت یک راوی است. وحید بهبانی نیز در این باره گفته است:

تردیدی نیست که ائمه(ع) افرادی جز کسانی که مورد وثوق و اعتماد و دارای عدالت بودند را به وکالت خود نصب نمی‌کردند و مؤید این سخن آن است که بیش‌تر وکلای ائمه(ع) در نهایت جلالت و وثاقت قرار داشتند؛ چنان‌که از شرح حالشان پیداست… و حاشا که ائمه (ع) کفار و فساق را به وکالت نصب کرده باشند….

علامه مامقانی نیز قائل به تلازم میان وکالت امام و عدالت و حتی بهترین مراتب عدالت است. وی حتی ((خادم ملازم)) یا ((کاتب)) امام بودن را نیز نشانه عدالت دانسته است. به گفته ایشان:

قابل تعقل نیست که ائمه (ع) فرد غیر عادل را بر حقوق الله مسلط کرده و او را میان خود و بندگان خدا در امور شریعه‌شان واسطه قرار دهند….

شواهد عدالت در کارگزاران عصر حضور

تعابیر امامان شیعه(ع) در دوره‌های پیش از غیبت صغرا، درباره کارگزارانشان که از عدالت و سلامت فکری و عملی آنان حکایت دارد، از نمونه‌های قابل ذکر در اثبات جایگاه رفیع عدالت در کارگزاران معصومین(ع) است. به عنوان مثال، شیخ طوسی(ع) نمونه‌هایی از توثیقات و تمجیدهای امام جواد(ع) نسبت به برخی از وکلایش را نقل کرده است. بنا به روایت ابوطالب قمی، آن حضرت(ع) در اواخر عمر شریفش، از چند تن از وکلایش به نیکی یاد کرد و مراتب خدمت‌گزاری آنان را ستود. آن‌جناب ضمن طلب پاداش الهی برای صفوان بن یحیی، محمد بن سنان، زکریا بن آدم و سعد بن سعد فرمود:

((اینان حق وفاداری و ادای وظیفه را به جای آوردند)).

و درباره زکریا بن آدم پس از وفاتش، ضمن توقیعی فرمود:

خداوند او را مورد رحمت خویش قرار دهد. چه در روز ولادت و چه هنگام مرگ و بعثت. همانا وی در دوره زندگانی‌اش با معرفت نسبت به حق و صبر بر آن و عمل برای آن و قیام به آن‌چه محبوب خدا و رسول است زیست و در حالی رحلت کرد که پیمان را حفظ کرده و تبدیلی در آن ایجاد نکرده بود. پس خداوند پاداش نیت و تلاش وی را اعطا نماید.

هم‌چنین درباره محمد بن سنان فرمود:

((خداوند از وی به واسطه رضایت من راضی باشد! چرا که هیچ‌گاه مخالفت من و پدرم را نکرد))

و درباره دیگر وکیلش عبدالعزیزبن المهتدی فرمود:

((خداوند تو را ببخشاید و تو و ما را مورد رحمتش قرار دهد و از تو به سبب رضایت من راضی باشد))

که این تعابیر بر وجود بالاترین درجات تقوا و عدالت در این کارگزاران امام جواد(ع) دلالت دارد؛ امری که لازمه نمایندگی وجود پاک معصومین(ع) است.

در توقیع صادر شده از سوی امام هادی (ع) به شیعیان بغداد و مداین و قُرای سواد، که به مناسبت نصب ابو علی بن راشد به وکالت این نواحی، به جای علی بن حسین بن عبدربّه صادر شده است، آمده است:

و ((… قد أوجبت فی طاعته طاعتی و فی عصیانه الخروج الی عصیانی…))

که این تعبیر به جز دلالت بر عدالت این کارگزار در مرتبه بالا، بر لزوم اطاعت شیعیان از این کارگزار دلالت دارد و شاید بتوان نوعی جعل ولایت برای وکلا از سوی ائمه(ع) را نیز استفاده کرد.

امام هادی (ع) درباره یکی دیگر از کارگزارانش به نام ایوب بن نوح به عمرو بن سعید مدائنی فرمود:

((ای عمرو، اگر دوست داری به یکی از اهل بهشت نظر کنی، به او بنگر….)).

امام عسکری(ع) نیز در توقیع خویش به عبدالله بن حمدویه بیهقی به مناسبت تعیین ابراهیم بن عبده وکالت نواحی بیهق و نیشابور، چنین مرقوم فرمود:

… فقد نصبت لکم ابراهیم بن عبده لیدفع الیه النواحی و اهل ناحیتک حقوقی الواجبه علیکم و جعلته ثقتی و امینی عند موالیّ هناک…

و تعبیر ثقتی و امینی حکایت از وجود عدالت در این کارگزار دارد؛ چرا که نقش مهم وکلای ائمه(ع) اقتضای آن را دارد که در مطلق امور دینی مورد اعتماد باشند و این جز با اتصاف به عدالت ممکن نیست.

آن حضرت در توقیعی دیگر به اسحاق بن اسماعیل نیشابوری، درباره تعدادی از وکلای خود چنین فرمود:

… و یا اسحاق اقرأ کتابنا علی البلالی ـ رضی الله عنه ـ فانه الثقه المأمون العارف بما یجب علیه، و اقرأه علی المحمودی ـ عافاه الله ـ فی احمدنا له لطاعته فاذا وردت بغداد فاقرءه علی الدهقان وکیلنا و ثقتنا و الذی یقبض من موالینا…

از تعبیر ((الثقته المأمون العارف بما یجب علیه)) درباره بلالی، معرفت و آگاهی وی نسبت به تکالیف الهی و نیز امانت دینی وی قابل استفاده است. چنان‌که از تعبیر ((فی احمدنا له لطاعته)) درباره محمودی، مطیع بودن وی در تکالیف دینی استفاده می شود.

همین بیانات، قرینه‌ای است بر این‌که مراد از ((ثقتنا)) در مورد دهقان نیز نه فقط وثاقت مالی است، بلکه امین بودن و مورد اعتماد بودن در مطلق امور دینی است. گرچه بعدها، بلالی و دهقان راه انحراف پیشه ساختند، اما عکس‌العمل امام عسکری(ع) نسبت به دهقان و عکس‌العمل حضرت مهدی(ع) نسبت به بلالی، گویای این واقعیت است که امامان شیعه با کارگزاران ناصالح ـ حتی با وجود سابقه نیک ـ ‌مماشات نکرده و قاطعانه برخورد می‌کردند.

شواهد عدالت در کارگزاران عصر غیبت صغرا

در عصر غیبت صغرا، نوّاب اربعه از بهترین نمونه‌های قابل ذکر برای عدالت مطلوب در یک کارگزار هستند. به شهادت تاریخ، آنان دارای مقامی فوق عدالت بودند. به عنوان مثال، سفیر اول، یعنی عثمان بن سعید عمری، که از سن یازده سالگی به عنوان خادم وارد بیت امام هادی(ع) شد، همواره مورد توجه مدح و تمجید آن حضرت و سپس امام عسکری(ع) بود. امام هادی(ع) در پاسخ به این سؤال احمد بن اسحاق قمی که پرسید به هنگام دست‌رسی نداشتن به آن حضرت به چه کسی مراجعه کند، فرمود:

((العمری ثقتی فما ادّی الیک فعنّی یؤدّی و ما قال لک فعنّی یقول فاسمع له و اطعه فانه الثقه المأمون)).

در این مورد، علاوه بر عثمان بن سعید، فرزندش، محمد نیز توسط امام عسکری(ع) تعدیل و توثیق شده است.

در توقیع امام مهدی(عج) خطاب به اسحاق بن یعقوب نیز درباره محمد بن عثمان و پدرش چنین آمده:

((… و اما محمد بن عثمان العمری رضی الله تعالی عنه و عن ابیه من قبل، فانه ثقتی و کتابه کتابی)).

این‌که در تعابیر بالا، علاوه بر تأیید و توثیق سفیر اول و دوم در ابلاغ پیام و سخن امام، امر به اطاعت از آنان و تبعیت از سخنانشان شده، بر بالاترین درجات عدالت دلالت دارد.

سومین کارگزار حضرت حجت (ع)، در عصر غیبت صغرا، حسین بن روح نوبختی است که وی نیز به خاطر لیاقت، شایستگی، کاردانی، عدالت و تقوایش، از میان ده تن از کارگزاران و دستیاران نزدیک دومین نایب برگزیده شد. ام کلثوم دختر ابوجعفر عمری، نایب دوم درباره وی چنین می‌گوید:

حسین بن روح از چند سال قبل از رحلت پدرم، ابوجعفر، وکیل او بوده و در امر املای او نظارت داشته و اسرار دینی را از جانب او به رؤسای شیعه می‌رسانده و از خواص و محارم او به شمار می رفت… و به تدریج، وی در نزد شیعیان بزرگ شد و اختصاص او به پدرم و مراتب وثوق و دیانت و فضل او نیز روز به روز مقامش را نزد شیعیان استوارتر کرد تا آن‌که از طرف پدرم به نیابت و سفارت منصوب شد… .

به جز آنچه گذشت، شواهد متعدد دیگری نیز از عدالت، تقوا، لیاقت و کاردانی سومین کارگزار امام مهدی(ع) حکایت دارند که از جمله می‌توان به سخن جعفر بن احمد مقیل اشاره کرد. وی می‌گوید:

در روزهای واپسین عمر ابوجعفر عمری من بر بالین وی و حسین بن روح در پایین پای وی نشسته و به نقل و استماع حدیث مشغول بودیم که ابوجعفر رو به من کرد و گفت: من بدان مأمور شده‌ام که ابوالقاسم حسین بن روح را جانشین خود کنم. من به محض شنیدن این سخن, از کنار بالین ابوجعفر برخاسته و ابن روح را به جای خود نشاندم و خود نزد پاهای ابوجعفر نشستم.

این نقل به خوبی گویای این نکته است که شایسته‌سالاری مهم‌ترین اصل در گزینش کارگزاران از منظر امام مهدی(عج) بوده است.

این امر در نقلی دیگر به صراحت تبین شده است؛ بوسهل نوبختی در پاسخ به این سؤال که با توجه به جایگاهی علمی و اجتماعی‌اش چرا از سوی ناحیه مقدسه به مقام نیابت برگزیده نشد و این منصب به حسین بن روح تفویض شده است، گفت: آنان (ائمه علیهم السلام) به آنچه می‌کنند آگاه‌ترند؛ من فردی هستم که اشتغال به مناظره و برخورد با دشمنان دارم و اگر همچون ابن روح، از مکان (اختفای) امام(ع) آگاهی داشتم و مجبور به افشای آن می‌شدم شاید چنین می‌کردم؛ ولی ابن روح چنان است که اگر حضرت حجت (ع) در زیر عبای وی پنهان باشد و دشمنان برای افشای مکان او، وی را قطعه قطعه کنند باز حاضر به کنار زدن عبا و افشای مکان اختفای امام (ع) نخواهد شد.

درباره سفیر چهارم، گرچه اطلاعات تفصیلی در دست نیست، نقل برخی کرامات او و نیز تعابیر موجود در آخرین توقیع ناحیه مقدسه خطاب به وی، از شایستگی و عدالت فوق‌العاده‌اش حکایت دارد.

گناه گریزی شرط کارگزاری

به جز کارگزاران و نواب اصلی حضرت حجت (ع) در عصر غیبت صغرا، بنابر برخی شواهد، وکلاء و کارگزاران جزء نیز می‌بایست متصف به ملکه عدالت و تقوا می‌بودند. به عنوان نمونه، به جمله امام دوازدهم(ع) به هنگام نصب محمد بن ابراهیم مهزیار به وکالت به جای پدرش، خطاب به وی می‌توان اشاره کرد. بنابر روایت شیخ صدوق حضرت به وی فرمود:

((…یا محمد! اتق الله و تُب من کلّ ما أنت علیه فقد قلّدتَ أمراً عظیماً)).

و مراد حضرت از امر عظیم، جانشینی وی به جای پدرش، به وکالت ناحیه مقدسه در اهواز بود؛ چرا که طبق نقل شیخ طوسی(ره)، به وی خطاب شد: ((… قد اقمناک مقام ابیک…)) . از این نقل چنین برمی آید که لازمه احراز این مقام، توبه از تمامی گناهان و اتصاف به ملکه تقوا بوده است. حتی اگر کارگزار جزء در خدمت ناحیه مقدسه بوده باشد. بنابر همین نقل، وی قبل از صدور این خطاب، وی به خاطر دست‌رسی نداشتن به نایب حضرت، تصمیم به تصرف شخصی در اموال ناحیه مقدسه می‌گیرد و شاید بدین لحاظ، دستور توبه برای او صادر شد.

عدالت‌گرایی در نصب کارگزاران از جریان مربوط به قاسم بن علاء آذربایجانی که شیخ طوسی(ره) آن را به تفصیل نقل کرده نیز قابل استفاده است. وی در لحظات آخر عمر خطاب به فرزندش حسن، که مبتلا به شرب خمر بود گفت: خداوند تو را نایل به منزلت و مرتبتی والا خواهد نمود! آن را همراه با شکرگزاری بپذیر، مشروط بر آن‌که دست از شرب خمر برداری! هنگامی که وی وعده این کار را به پدر داد، پدر دست به آسمان برداشته و سه مرتبه توفیق طاعت و ترک معصیت را برای وی طلب کرد.

پس از رحلت قاسم بن عطا، توقیع ناحیه مقدسه در تعزیت وی، به فرزندش حسن رسید و در آن توقیع، ضمن نصب وی به جای پدر، این جمله آمده بود: ((ألهمک الله طاعته و جنّبک معصیته … )) و((قوّامنا و خدّامنا اشرار خلق الله)).

جمله یادشده توسط شیخ صدوق(ره) و شیخ طوسی(ره) نقل شده است و معنای ظاهری آن نسبت بدترین خلق خدا بودن به کارگزاران معصومین(ع) است! این حدیث به این صورت، مخالف با روایات بسیاری است که وصف عدالت و تقوا را برای کارگزاران معصومین(ع) ثابت می‌کنند و با شواهد تاریخی نیز در تعارض است. بدین لحاظ می‌باید معنای درست حدیث را، به فرض صحت سند و صدور آن از معصومین(ع)، تبیین کرد. بنا به قول شیخ صدوق(ره) و شیخ طوسی(ره) از محمد بن صالح همدانی (وکیل ناحیه مقدسه) وی در نامه‌ای به ناحیه مقدسه عرضه می دارد:

اهل بیتم مرا به خاطر حدیثی که از پدران شما نقل شده که فرموده‌اند: ((خادمان و کارگزاران ما بدترین خلق خدا هستند)) مرا اذیت کرده و سرزنش می‌کنند. حضرت حجت نیز در پاسخ نوشت: وای بر شما! آیا این کلام الهی را قرائت نمی‌کنید که فرموده: ?و جعلنا بینهم و بین القری التی بارکنا فیها قری ظاهره? و به خدا قسم، ما همان سرزمین‌هایی هستیم که خداوند برکت در آن‌ها نهاده و شما همان سرزمین‌های آشکار هستید که ظاهر هستند.

شیخ طوسی(ره) در مقام توجیه حدیث فرمود: این حدیث بر عموم خود باقی نیست و ناظر به کارگزارانی است به خیانت گراییده و تغییر و تبدیلی (در مضامین دینی) ایجاد کردند. اما به نظر می‌رسد که ظهور حدیث در تعمیم به گونه‌ای است که تخصیص آن به موارد اندک خیانت و فساد در کارگزاران معصومین (ع) قابل قبول نیست. بدین دلیل، این حدیث را می‌توان هم‌چون احادیثی دانست که در آن‌ها امامان معصوم(ع) برخی از مبرزترین صحابه خود را گاه با تعابیری تند مورد نکوهش قرار می‌دادند.

این کار برای ایجاد سپری دفاعی برای این دسته از صحابه مخلص ائمه(ع) در برابر تیرهای اتهام حاکمیت‌های ستمگر بود. از آن‌جا که میزان قرب و ارتباط این‌گونه اصحاب به ائمه(ع) انگشت اتهام را متوجه آنان ساخته و جانشان را در معرض خطر قرار داده بود، لذا هراز چندگاه، بیانات نکوهش‌آمیز و منفی امامان(ع) درباره این افراد، موجب رفع اتهام هم یاری آنان با ائمه می شد.

به نظر می رسد حدیث یادشده نیز با هدف قرار دادن همه کارگزاران ائمه (ع) چنین مقصدی را دنبال می کند. رجالیِ بزرگ، علامه مامقانی، نیز در مقام بیان معنای حدیث یاد شده، با تأکید بر معنای یاد شده، به توقیع ناحیه مقدسه خطاب به محمد بن صالح همدانی اشاره کرده است ( که پیش از این گذشت).

در این توقیع، امام (ع) ضمن پرهیز از بیان صریح، علت صدور این حدیث (چرا که بیان صریح آن، با اصل صدورش منافات داشت)، به بیانی کنایی و سربسته روی آورده است. در توقیع ناحیه مقدسه، کارگزاران معصومین(ع) به آبادی‌های ظاهر و آشکار و پیدا تشبیه شده‌اند که میان آبادی‌هایی که خداوند در آن‌ها برکت قرار داده و بین مردمی که کفران نعمت کرده‌اند فاصله ایجاد نموده‌اند و این کارگزاران، چون به خاطر آشکار بودن در معرض حمله قرار داشتند، لذا دفع خطر از آنان نیازمند صدور چنان حدیثی بود.

با توجه به آنچه گذشت، حدیث یادشده، هیچ دلالتی بر نبود شایستگی و عدالت در کارگزاران معصومین(ع) ندارد. در تأیید آنچه برای دفاع از کارگزاران معصومین(ع) گذشت، به توقیعی می‌توان استناد کرد که به طور عموم، دلالت بر مورد اعتماد بودن کارگزاران ناحیه مقدسه دارد. در این توقیع، حضرت حجت (ع) در راهنمایی کسی که مرجعی مطمئن برای تحویل وجوه شرعی طلب می‌کرد، چنین فرمود:

((لیس فینا شکٌ ولا فی من یقوم مقامنا شکٌ، رُدَّ ما معک الی حاجز…)).

او با توجه به این‌که حضرت، نفی تردید و درنگ درباره حاجز را بر نفی تردید و شک در مورد وجو مقدس خود مترتب نموده، می‌توان چنین استنتاج کرد که کارگزاران ائمه(ع) نیز همچون خود آنان در جهات مختلف شرعی مورد وثوق بوده‌اند.

عزل و طرد کارگزاران ناصالح

عدالت‌گرایی در نصب کارگزارانِ مهدوی در عصر غیبت صغرا را می‌توان از بررسی نوع برخورد حضرت حجت (ع) با معدودی از کارگزاران که راه انحرافی پیشه ساختند دریافت. یکی از اینان احمد بن هلال کرخی عبرتائی است که سابقه مصاحبت و وکالت برای امام هادی (ع) و امام عسکری(ع) را داشته، ولی در ابتدای عصر غیبت صغرا به معارضه با دومین سفیر ناحیه مقدسه برخاست و هنگامی که به وی گفتند:

چرا در حالی که امام مفترض‌الطاعه تنصیص بر وکالت ابی جعفر محمد بن عثمان کرده، وکالت وی را نمی‌پذیری و به او رجوع نمی‌کنی، پاسخ داد: من نشنیده‌ام که امام(ع) تنصیص بر وکالت او کرده باشد! ولی وکالت پدرش را منکر نیستم؛ اما این‌که با قاطعیت بگویم ابی جعفر محمد بن عثمان، وکیل صاحب الزمان(ع) است، چنین جسارتی بر آن حضرت نمی‌کنم! هنگامی که به او گفته شد: به غیر از تو، کسانی این نصیص را شنیده‌اند، پاسخ داد: شما می‌دانید و آنچه شنیده‌اید.

زان پس، توقیعی از سوی ناحیه مقدسه، بدین مضمون برای وکلای عراق صادر شد که:

((احذروا الصوفی المتصنع؛ از صوفی ریاکار بپرهیزید)).

دلیل این امر نیز مشخص بود؛ زیرا گفته شده که او رویه صوفیانه‌ای در پیش گرفته بود که به عنوان نمونه، می‌توان به ۵۴ سفر حج اشاره کرد که بیست تای آن با پای پیاده بوده است. اما از تعبیر الصوفی المتصنّع در این توقیع، استفاده می‌شود که این اعمال از روی تصنع و ریا بوده است. بعد از این توقیع، دو توقیع دیگر نیز از سوی ناحیه مقدسه درباره‌اش صادر شد و دلیل آن نیز استبعاد برخی شیعیان در پذیرش انحراف وی و صدور لعن و نفرین از سوی ناحیه مقدسه بود؛ زیرا سابقه وکالت او و نیز رویه صوفیانه‌اش مانع باور برخی نسبت به سرانجام تأسف آورش می‌شد.

ابوطاهر محمد بن علی بن بلال، معروف به بلالی، از دیگر کسانی است که با وجود سابقه وکالت برای امام عسکری(ع) ، در عصر سفیر دوم ناحیه مقدسه به معارضه با او برخاست. وی نه‌تنها سفارت و نیابت سفیر دوم را نپذیرفت، بلکه به دورغ، مدعی نیابت شد.

پیش از این، در برهه‌ای از عصر نیابت صغرا، وی همچنان در ادامه منصب وکالت امام عسکری(ع)، وکالت ناحیه مقدسه مهدویه را عهده دار بود، اما پس از دعوی دروغین نیابت، به اختلاس و تحویل ندادن اموال و وجوه شرعی‌ای پرداخت که به خاطر سابقه وکالت، شیعیان به او تحویل می‌دادند. این اقدام او گرچه با هشدار و تذکر ناحیه مقدسه وی رو به رو شد، اثری نبخشید و سرانجام، توقیعی شامل بر لعن وی از سوی ناحیه مقدسه صادر شد.

سومین نمونه، مربوط به ابوجعفر محمد بن علی شلمغانی، معروف به ابن ابی العزاقر است. وی در عصر سومین سفیر ناحیه مقدسه، حسین بن روح نوبختی، به عنوان دستیار او، مشغول فعالیت بود. به ویژه در دوره اختفا و استتار حسین بن روح، وی نقش اصلی را به عنوان جانشین ابن روح ایفا می‌کرد و شیعیان به او مراجعه می‌کردند.

اما شلمغانی با وجود این سابقه مهم و نیز جایگاه علمی‌اش، به دلیل ویژگی‌‌هایی هم‌چون حسادت، دنیا خواهی وانحرافات عقیدتی، در برابر ابن روح موضع گرفت و دعوی نیابت سر داد و به جز آن، عقاید عجیبی را مشتمل بر حلول و غلو از خو بروز داد. این امر نه‌تنها به عزل و طرد وی، بلکه سرانجام به صدور لعن او از سوی ناحیه مقدسه انجامید و به دلیل ابراز عقاید غلو آمیز، در سال ۳۲۳ دستگیر شد و به قتل رسید.

موارد یادشده به جز نمونه‌هایی دیگر است از برخوردهای قاطع ناحیه مقدسه مهدویه با دیگر مدعیان دروغین نیابت و بابیّت حکایت دارد.

اما به دلیل آن‌که این سه مورد مربوط به کسانی بود که سابقه وکالت داشتند، ولی به دلیل نداشتن شایستگی و زوال ملکه تقوا، مغضوب ناحیه مقدسه قرار گرفتند، به معرفی اجمالی آنان پرداختیم. مطالعات تفصیلی‌تر درباره موارد یاد شده، به روشنی، برخورد قاطع و تسامح‌ناپذیر ناحیه مقدسه با این‌گونه افراد را نشان می‌دهد که دلیل دیگری است بر جایگاه بلند عدالت و تقوا در کارگزاران مهدی(عج).

فقیهان عادل، کارگزاران عصر غیبت کبرا

پس از عصر غیبت صغرا نیز کارگزاران حضرت حجت (ع) ـ فقها ـ می‌باید متصف به برترین درجات عدالت و تقوا باشند تا منصب نیابت به آنان برسد. بنابر روایت نقل شده از امام عسکری(ع)، آن حضرت، صیانت نفس، حفظ دین، مخالفت هوای نفس و اطاعت امر مولا را شرط لازم برای تقلید عوام مردم از فقها دانستند.

چنان‌که در توقیع ناحیه مقدسه به اسحاق بن یعقوب نیز شیعیان در حوادث واقع شده در عصر غیبت، به مراجعه نزد راویان حدیث مکلف شده‌اند. راویان حدیث حجت بر مردم و خود آن حضرت(ع) نیز حجت خدا معرفی شده است و روشن است که حجت بر مردم بودن جز با عدالت حاصل نمی‌شود.

در این روایت نقل شده از امام حسین(ع) نیز مجاری امور و احکام به دست علمای الهی دانسته شده که امین بر حلال و حرام الهی هستند.

کارگزاران عصر ظهور، اوج عدالت و تقوا

درباره کارگزاران حضرت حجت (ع) پس از ظهور نیز اوصافی در روایات آمده که از عدالت و تقوای فوق العاده آنان از سویی و صلاحیت و لیاقت و تلاش وصبر و استقامت آنان از سوی دیگر حکایت دارد. در روایت نقل شده توسط امام جواد (ع) از پیامبر اکرم (ص) خطاب به اُبیّ بن‌کعب، به اوصاف حضرت مهدی (ع) و اصحاب آن حضرت اشاره شده است. درباره اصحاب آن حضرت تعبیر ((کدّادون مجدّون فی طاعته؛ کوشا و استوار در اطاعت آن حضرت)) نقل شده است.

امام سجاد(ع) نیز درباره اصحاب و کارگزاران حضرت حجت(ع) چنین فرموده:

هنگامی که قائم ما قیام کند، خداوند از دل‌های شیعیان ما دفع آفت کند و دل‌هایشان را چون پاره‌های آهن کند و قوت یک تن از آنان را هم‌چون قوت چهل مرد سازد و آنان حاکمان الهی بر روی زمین باشند.

امام صادق(ع) نیز در توصیف آنان فرمود:

همانا یکی از آنان، قوت چهل مرد دارد و قلبش از پاره‌های آهن محکم‌تر است. اگر بر کوه‌های آهن عبور کنند، آن‌ها را (توانند از جای کنند) و شمشیرها را رها نسازد جز با رضای الهی .

بدین ترتیب، عدالت و تقوا را به صورت یک شرط و ویژگی الزامی و اجتناب‌ناپذیر در کارگزاران معصومین(ع) و به ویژه حضرت مهدی(ع) مشاهده می کنیم و این شرط در کنار شرط شایستگی، کفایت و لیاقت، کارگزارانی صالح پدید می‌آورد که لازمه یک حکومت یا نهاد صالح است. دیدیم که در عصر حضور و عصر غیبت چه در ادواری که معصومان(ع) دستی در حکومت داشتند و چه در ادوار تقیه، همواره بر روی عدالت و شایستگی کارگزاران خود تأکید می‌کردند و در صورت فقدان این دو شرط، بی‌درنگ اقدام کرده و برخورد مناسب را با تذکر، افشا و نهایتاً عزل صورت می‌دادند و چنان‌که نیاز به برخوردی سخت‌تر احساس می‌شد چنین می‌کردند.

نمونه‌هایی که درباره نوع برخورد امیرالمؤمنین(ع) با برخی کارگزارانش نقل شد و نیز نمونه‌هایی مربوط به برخی وکلای ائمه(ع) که راه انحراف پیشه ساخته، قابل توجه است.

در این موارد، گاه امام با افشاگری محدود، سپس عمومی آغاز کرده و در صورتی که کارگزار منحرف بر انحراف اصرار داشت، امام ممکن بود حتی دستور قتل وی را نیز صادر کند که البته برای مورد اخیر، تنها یک نمونه و آن‌هم درباره فارس بن حاتم قزوینی وکیل منحرف العقیده و العمل امام هادی (ع) نقل شده است.

درباره کارگزاران عصر غیبت صغرا ـ چنان‌که گذشت ـ طرد و عزل و لعن گزارش شده است. بدین لحاظ، می‌توان جلوه‌ای از عدالت مهدوی را در قالب تعیین و نصب کارگزاران عادل، با مراتب بالای تقوا مشاهده کرد. امری که در عصر غیبت کبری در فقهای عادل و در عصر ظهور و پس از ظهور در کارگزاران و اصحاب بسیار برجسته بروز کرده و خواهد کرد.

دکتر محمد رضا جباری

ماهنامه انتظار موعود – شماره ۱۴




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :محدثه 66
تاریخ:سه شنبه 1394/11/20-20:33

اهمیت فراوان شورش سفیانی در عصر ظهور

منهج علمی فقه علامات الظهور قبل از آغاز و ارائه تفصیلی و معرفی سفیانی، به عنوان اولین دشمن امام عصر، در این نوشتار و بررسی علمی و پژوهشی، بر مسیر و منهج علمی صحیح، پافشاری خواهیم کرد. از جمله: ۱٫ باید توجه داشت، که گاهی روایات اهل بیت و معصومین، مفسر یکدیگر است. بگونه ایی که ابهام و اجمال در روایتی؛ و تفسیر و تفصیل در روایت دیگری، است. بنابراین، روایات هم خانواده، باید در کنار یکدیگر، بررسی میشوند. ۲٫ استشهاد به روایات اهل سنت، فقط زمانی موجه و صحیح است که مضمون آن در روایات اهل بیت وجود داشته باشد. استناد به احادیث اهل سنت، به عنوان موید روایات شیعه، اشکالی ندارد. بنابراین، اثبات موضوعی در روایات اهل سنت، بدون توجه به روایات اهل بیت، صحیح نیست. ۳٫ در صحت روایت به مجموع قرائن، از جمله قرینه سند، باید توجه کرد. نه اینکه در بررسی روایت، تنها به سند آن توجه کنیم و بقیه قرائن حدیثی، مورد فراموشی قرار گیرد. ۴٫ اگر حدیثی از حیث سند ضعیف باشد، نه اینکه واقعا آن حدیث، کذب و دروغ است، خیر. بلکه ممکن است در واقع صحیح باشد و لکن به طریق موثق به دست ما و در عصر حاضر، نرسیده باشد. و البته یکی از راههای اثبات حدیث ضعیف، وقوع آن می باشد که نشان از صحت حدیث دارد. ۵٫ برای اثبات موضوعی به عنوان علامت ظهور، جای تسامح در ادله سنن، نیست، اما در تفصیلات و جزئیات، ممکن است. ۶٫ مشخصا در مباحث مهدویت، باید به نکته مهمی توجه کرد و آن اینکه: احادیث مهدویت، بویژه نشانه های حتمی ظهور، قطعه های مختلف یک پازل واحد محسوب می شوند و جدا از هم نباید بررسی شوند. و اگر نشانه های حتمی ظهور را جدا از هم و مستقل از یکدیگر، بررسی کنیم به نتایج واقعی و مطلوب نخواهیم رسید. اگر به بررسی علمی تنها یک نشانه ظهور، بسنده کنیم، ممکن است به این نتیجه دست یابیم که این نشانه، در گذشته و تاریخ واقع شده، و یا ممکن است شبیه آن در آینده، به طور متعدد، تکرار شود. اما اگر مجموعه علامت ها و نشانه ها را به صورت میدانی و در کنار هم، به عنوان قطعه های مختلف پازل واحد، توجه کنیم، به نتیجه ای واقعی تر، خواهیم رسید. به عنوان مثال، هر گاه، به احادیث خراب شام، به تنهایی توجه کنیم، ممکن است فورا استنباط کنیم که این مساله در گذشته، انجام شده است. اما اگر احادیث “خراب شام”، را با مجموع حوادث دیگر و نشانه ها در کنار هم، بررسی کنیم، نتیجه فرق خواهد کرد. اگر احادیث تخریب و ویرانی منطقه شام (سوریه و …) را در کنار سایر احادیث از جمله حدیث امام باقر علیه السلام، قرار دهیم که مضمون آن چنین است که: بعد از خراب شام، باید اختلاف رمحان (دو پرچم) در منطقه شام، رخ دهد و بعد از رجفۀ (زلزله)، نزول رایات الصفر (آمدن پرچم های زرد رنگ) از مغرب شام، بعد خسف (فرو رفتن زمین) در منطقه حرستا سوریه و بعد خروج سفیانی؛ آنگاه درک حوادث و نشانه های ظهور برای رسیدن به واقع، و تصمیم گیری، آسان تر خواهد شد. و در مرحله بعد و بالاتر، نیز اگر حوادث شام و حدیث امام باقر را با نشانه های دیگری همچون تشکیل حکومت زمینه ساز ظهور توسط “رجل من اهل قم”، وجود قائد و فرمانده خراسانی در ایران، وجود پادشاه حجاز به نام عبد الله، مرگ عبد الله و اختلاف بنی فلان در کشور عربستان، و نیز وجود حکومت عراقی شیعه اما ضعیف، در کنار تحرکات کردها و ترک ها، تحرکات گروه های تکفیری در سوریه و منطقه شام و اختلاف پرچم ها را، که همگی در روایات و احادیث نشانه های ظهور، به وضوح و صراحتا، ذکر شده است را کنار هم قرار دهیم، به درک واضح تر از روایات و احادیث خواهیم رسید. چرا کنار هم قرار دادن احادیث و روایات مرتبط و هم خانواده با یکدیگر و آنچه را که می بینیم، انعکاس قویی در احادیث مهدویت، دارد. و ممکن است، این احتمال تقویت می شود که ما در عصر ظهور، به سر می بریم ان شاء الله. البته ما در این نوشتار، درصدد توقیت نیستیم، لکن در هیچ دوره ایی از تاریخ، تمام آنچه از نشانه های ظهور، که در عصر حاضر، در حال روی دادن است، اینچنین و کنار هم، قرار نگرفته است. انهم یرونه بعیدا و نراه قریبا. ۷٫ و صد البته، مجموعه حوادث و نشانه های حتمی ظهور، باید در کنار هم، بررسی شوند و بررسی جداگانه و منفصل آنها و تطبیق، خسارت زیانباری است که با ایجاد هیجان و احساس کاذب در منتظران ظهور امام عصر، ممکن است تبعات ناگوراری، به دنبال خود داشته باشد. بنابراین باید به دستور ائمه معصومین، باید همواره ظهور را نزدیک دانست و در عین حال، ضمن پرهیز از تعیین وقت قطعی در زمان ظهور، همچنین از عجله و استعجال در امر ظهور و درخواست زودتر از موعد، قبل از وقوع نشانه های حتمی ظهور، بویژه وقوع ندای آسمانی -که در ماه رمضان رخ مبدهد و تمام جهانیان میشنوند- پرهیز کرد. چنانچه، در احادیث منقول از اهل بیت، تاکید شده است: … کَذَبَ الْوَقَّاتُونَ وَ هَلَکَ الْمُسْتَعْجِلُونَ وَ نَجَا الْمُسَلِّمُونَ. [۱] … وقت تعیین کنندگان برای امر ظهور، را تکذیب کنید،تعجیل کنندگان در امر ظهور، هلاک میشوند و تسلیم شوندگان (و آنان که در انتظار وقوع نشانه های حتمی ظهور، می باشند)، نجات می یایند. پرسش های فروان درباره سفیانی و اما پرسش‌های فراوانی درباره شخصیت سفیانی، مطرح است، از جمله این‌که: • اسم و نسب سفیانی چیست؟ آیا از فرزندان معاویه بن ابی سفیان است؟ • زمان خروج سفیانی، چه موقع است؟ • مکان قیام سفیانی، آیا واقعا از کشور سوریه و منطقه شام است؟ • حامیان سفیانی چه کسانی هستند؟ • سفیانی، چه مناطقی را تصرف خواهد کرد؟ • آیا سفیانی، بعد از قیام، حاکم سوریه میشود؟ • آیا سفیانی به عراق حمله خواهد کرد؟ • آیا واقعا، رنگ پرچم سفیانی، سیاه است؟ و آیا هر پرچم سیاهی از سوریه، نشانه سفیانی است؟ • اهداف قیام سفیانی کدام است؟ و سفیانی بر چه مناطقی سیطره پیدا خواهد کرد؟ • آیا، سفیانی علاوه بر منطقه شام، بر کشور عراق و عربستان نیز مسلط خواهد شد؟ • دین، مذهب و گرایش سفیانی، چیست؟ • سیر و مدت اقدمات سفیانی چیست؟ • فرجام قیام سفیانی، به کجا خواهد انجامید؟ • چرا پرچم سفیانی، گمراه ترین پرچم عصر ظهور است؟ • آیا تنها پرچم باطل در عصر ظهور، پرچم سفیانی است؟ • وظیفه شیعه در برابر سفیانی چیست؟ • فاصله خروج سفیانی با ظهور امام مهدی علیه السلام، چقدر است؟ • در طول تاریخ اسلام، مدعیان دروغین سفیانی، چه کسانی بودند؟ • در عصر معاصر، چه کسانی ادعای سفیانی کرده اند؟ و راه تشخیص مدعای آنها چیست؟ معرفی نشانه های حتمی ظهور در احادیث اسلامی، از پنج نشانه حتمی ظهور (یمانی، سفیانی، ندای آسمانی، قتل نفس زکیه و خسف بیداء) به صورت ویژه و مستقل سخن به میان آمده است. اهمیت این پنج نشانه‌ را می‌توان هم از تعدد روایات مربوط به آن‌ها و هم از جداسازی و بیان این نشانه‌ها به شکل مستقل دریافت. شیخ صدوق در کتاب کمال الدین، با سلسه اسنادش از امام صادق علیه‌السلام در حدیث معتبر [۲] نقل کرده است: قَبْلَ قِیامِ الْقَائِمِ خَمْسُ عَلَامَاتٍ مَحْتُومَاتٍ الْیمَانِی وَ السُّفْیانِی وَ الصَّیحَهُ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّکِیهِ وَ الْخَسْفُ بِالْبَیدَاء. [۳] پیش از قیام قائم پنج نشانه حتمی است: یمانی، سفیانی، صحیه آسمانی، شهادت نفس زکیه و خسف بیداء. و نیز مرحوم کلینی در کتاب الکافی، در حدیث معتبر [۴] ، از امام صادق نقل کرده است: خَمسُ عَلاماتٍ قَبلَ قِیامِ القائمِ الصَّیحَهُ وَ السَّفیانِیُّ وَ الخَسفُ وَ قَتلُ النَّفسِ الزَّکیَّه وَ الیَمانِیُّ ِ. [۵] پیش از قیام قائم، پنج علامت وجود خواهد داشت: ندای آسمانی، سفیانی، خسف و فرو رفتن (لشکر سفیانی) در زمین (بیداء)، شهادت نفس زکیه و یمانی. این دو حدیث معتبر و حدیث های مشابه دیگر، دلالت بر این دارد که ظهور امام مهدی علیه‌السلام، متوقف بر نشانه های حتمی است که باید به وقوع بپیوندد. شرح اجمالی نشانه های حتمی ظهور طبق روایات معتبر، ندای آسمانی، برای اثبات اینکه، امام مهدی، از طرف خداوند متعال، برگزیده و فرستاده شده است و خروج سفیانی به عنوان دشمن اصلی امام عصر، به جنگ میان حق و باطل، اشاره دارد. خروج یمانی، به ضرورت وجود قوا و لشکر جبهه حق و نصرت و یاری در ظهور امام مهدی، اشاره دارد و شهادت نفس زکیه، به طغیان حکومت و نظام ناصبی و دشمن اهل بیت در کشور حجاز (عربستان)، اشاره می کند. و در نهایت، خسف بیداء و فرو رفتن لشکر سفیانی در زمین در منطقه بیداء (در بین مکه و مدینه)، نشانگر صحت پیشگویی و صدق خبر پیامبر و نیز بیانگر این است که حکومت جهانی امام مهدی، ادامه حکومت رسول الله و اتمام رسالت پیامبر اسلام، می باشد. [۶] اهمیت فراوان و جایگاه شورش سفیانی در عصر ظهور دلایلی که نشان‌گر اهمیت موضوع سفیانی است، بدین قرارند: ۱٫ خروج سفیانی، در روایات شیعه، از علائم حتمی ظهور امام مهدی(ع) شمرده شده است. از جمله شیخ صدوق در کتاب کمال الدین، در روایتی از امام صادق (ع)، چنین نقل می کند: السُّفْیَانِیُّ مِنَ الْمَحْتُومِ وَ خُرُوجُهُ فِی رَجَب‏. [۷] سفیانی از علایم حتمی است و قیام او در ماه رجب خواهد بود. و نیز امام باقر علیه السلام در حدیث دیگری فرموده‌اند: إِنَ‏ مِنَ‏ الْأُمُورِ أُمُوراً مَوْقُوفَهً وَ أُمُوراً مَحْتُومَهً وَ إِنَّ السُّفْیَانِیَّ مِنَ الْمَحْتُومِ الَّذِی لَا بُدَّ مِنْهُ. [۸] برخی از امور موقوف و مشروط‌اند و برخی محتوم و تغییر ناپذیر، و سفیانی از علایم حتمی است که بی¬تردید رخ خواهد داد. همچنین در کتاب الغیبۀ نعمانی، از امام باقر علیه ‌السلام در تفسیر آیه ثم قضی اجلا و اجل مسمی عنده [۹] نقل شده است: إِنَّهُمَا أَجَلَانِ: أَجَلٌ مَحْتُومٌ وَ أَجَلٌ مَوْقُوفٌ. قَالَ‏ لَهُ‏ حُمْرَانُ:‏ مَا الْمَحْتُومُ؟ قَالَ الَّذِی لَا یَکُونُ غَیْرُهُ. قَالَ: وَ مَا الْمَوْقُوفُ؟ قَالَ: هُوَ الَّذِی لِلَّهِ فِیهِ الْمَشِیَّهُ. قَالَ حُمْرَانُ: إِنِّی لَأَرْجُو أَنْ یَکُونَ أَجَلُ السُّفْیَانِیِّ مِنَ الْمَوْقُوفِ. فَقَالَ: أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام لَا وَ اللَّهِ إِنَّهُ مِنَ الْمَحْتُومِ. [۱۰] آنها دو اجل‌اند: اجل محتوم و تغییرناپذیر و اجل موقوف و مشروط. حمران پرسید: اجل محتوم چیست؟ فرمود: اجلی که جز آن نخواهد شد. حمران عرض کرد: اجل موقوف و مشروط چیست؟ فرمود: آنچه اراده خداوند در آن راه دارد و قابل تقدیم و تاخیر و برطرف شدن است. حمران عرض کرد: امیدوارم قیام سفیانی از علایم موقوف و مشروطی باشد که بدا در آن راه دارد! امام فرمودند: به خدا سوگند که چنین نیست، او از علایم حتمی است. ۲٫ چنان‌که خواهد آمد، یکی از اساسی‌ترین اهداف قیام سفیانی، حمله به مناطق شیعه‌نشین و کشتار شیعیان و حمله به مراکز مقدسه شیعه در کشور عراق، است. تأثیر این رخداد عظیم در کیان تشیع و تهدیدی که از ناحیه سفیانی متوجه شیعیان جهان می‌شود، بررسی ابعاد این ماجرا و آگاهی از زوایای مختلف آن را ضروری می‌نماید. سفیانی ابتدا از شام خروج می کند. از جمله شیخ صدوق در کتاب کمال الدین از امام باقر علیه السلام، نقل کرده است: ... و خُرُوجَ‏ السُّفْیَانِیِ‏ مِنَ‏ الشَّام‏ … . [۱۱] … و سفیانی از منطقه شام، خروج می کند … . آنگاه به سمت عراق لشکرکشی می کند. در کتاب الغیبۀ نعمانی، امام باقر(ع) در ضمن روایتی معتبر می‌فرمایند: … لَا یَکُونُ لَهُ هِمَّهٌ إِلَّا الْإِقْبَالَ نَحْوَ الْعِرَاقِ یَمُرُّ جَیْشُهُ بِقِرْقِیسِیَاءَ … وَ یَبْعَثُ السُّفْیَانِیُّ جَیْشاً إِلَى الْکُوفَه … . [۱۲] … سپس او (سفیانی، بعد از تسلط بر منطقه شام) هدفی جز حمله به عراق ندارد. سپاهیانش را به قرقیسیا می‌رساند و در آنجا هم به جنگیدن می‌پردازد … و بعد لشکرش را به سوی کوفه گسیل می‌دارد … . ۳٫ از دیگر دلایلی که تحقیق درباره این موضوع را ضروری می‌نماید، گستردگی ابعاد این رخداد نسبت به سایر علائم ظهور است؛ نشانه‌هایی چون: ندای آسمانی، کشته شدن نفس زکیه، خسف بیداء و …، حوادثی محدود به شمار می‌روند که در زمان اندکی رخ می‌دهند، اما قیام سفیانی حادثه‌ای ساده و محدود نیست و ماه ها به طول می انجامد و شعاع فعالیت های سفیانی منطقه شام و عراق خواهد بود. در کتاب الغیبۀ نعمانی، از امام صادق علیه ‌السلام در روایت معتبر و با اشاره به طولانی بودن فتنه سفیانی، چنین نقل شده است: السُّفْیَانِیُّ مِنَ الْمَحْتُومِ وَ خُرُوجُهُ فِی رَجَبٍ وَ مِنْ‏ أَوَّلِ‏ خُرُوجِهِ‏ إِلَى‏ آخِرِهِ‏ خَمْسَهَ عَشَرَ شَهْراً سِتَّهُ أَشْهُرٍ یُقَاتِلُ فِیهَا فَإِذَا مَلَکَ الْکُوَرَ الْخَمْسَ مَلَکَ تِسْعَهَ أَشْهُرٍ وَ لَمْ یَزِدْ عَلَیْهَا یَوْماً. [۱۳] سفیانی از علایم حتمی و قطعی است و در ماه رجب خروج می کند. از ابتدای حرکت او تا آخر کارش، پانزده ماه به طول می¬انجامد. شش ماه آن را به جنگ و نبرد می¬گذراند و چون سرزمین‌های پنج‌گانه (تمام منطقه شام) را به تصرف خود درآورد، نه ماه بر این مناطق حکومت می کند و یک روز هم بر این مدت اضافه نمیشود. ۴٫ همچنین تأثیر شورش سفیانی، بر معادلات و تحولات اساسی در دنیای اسلام، از منطقه شام تا عراق، و حتی اعزام لشکر به عراق و عربستان، و تخریب شهر مدینه و تلاش در جهت جلوگیری از قیام امام مهدی و اعلان جنگ علنی بر ضدّ آن حضرت، بخشی از ابعاد این رخداد پراهمیت است. نعمانی در کتاب الغیبۀ از امام باقر علیه ‌السلام در حدیث معتبری در این‌باره فرموده¬اند: … وَ یَبْعَثُ السُّفْیَانِیُّ بَعْثاً إِلَى الْمَدِینَهِ فَیَنْفَرُ الْمَهْدِیُ‏ مِنْهَا إِلَى‏ مَکَّهَ فَیَبْلُغُ أَمِیرَ جَیْشِ السُّفْیَانِیِّ أَنَّ الْمَهْدِیَّ قَدْ خَرَجَ إِلَى مَکَّهَ … [۱۴] … سفیانی، سپاهی را به مدینه می¬فرستد. مهدی از آن‌جا می‌گریزد و به مکه می¬رود. به امیر سپاه سفیانی گزارش می‌رسد که مهدی به مکه رفته است … . ۵٫ از طرفی وقتی راویان احادیث ائمه، مهمترین نشانه ظهور امام عصر، را درخواست می کردند، امامان معصوم، خروج سفیانی را به عنوان مهمترین نشانه برای ظهور امام مهدی و اقامه حکومت اهل بیت، بیان می فرمودند. وَ کَفَى بِالسُّفْیَانِیِّ نَقِمَهً لَکُمْ مِنْ عَدُوِّکُمْ وَ هُوَ مِنَ الْعَلَامَاتِ لَکُمْ …َ إِنَّمَا فِتْنَتُهُ حَمْلُ امْرَأَهٍ تِسْعَهُ أَشْهُرٍ وَ لَا یَجُوزُهَا إِنْ شَاءَ اللَّه‏. [۱۵] سفیانی برای عذاب دشمنان شما بس است و از جمله نشانه‌هایی برای شماست (برای فهم نزدیکی ظهور) … و فتنه شورش سفیانی، ان شا الله بیشتر از نه ماه، نخواهد شد. ۶٫ در منابع متعدد حدیثی شیعه نقل شده است که هنگام قیام سفیانی، اجابت دعوت اهل بیت و توجهات به سمت اخبار ظهور در کشور حجاز (عربستان)، واجب شرعی است. در کتاب الکافی مرحوم کلینی، نقل شده است که هنگام خروج سفیانی، دعوت حق اهل بیت و دعوت امام مهدی را اجابت کنیم و شیعیان، توجه شان به سمت اخبار کشور حجاز و شهر مکه، باشد. در روایتی منقول از امام جعفر صادق علیه السلام، چنین نقل شده است: َعنْ یُونُسَ بْنِ أَبِی یَعْفُورٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ یَقُولُ إِذَا خَرَجَ السُّفْیَانِیُّ یَبْعَثُ جَیْشاً إِلَیْنَا وَ جَیْشاً إِلَیْکُمْ فَإِذَا کَانَ کَذَلِکَ فَأْتُونَا عَلَى کُلِّ صَعْبٍ وَ ذَلُول‏. [۱۶] یونس بن ابی یعفور از امام صادق علیه السلام، نقل می کند، که ایشان فرمودند: هنگامیکه سفیانی خروج می کند، دو سپاه اعزام می کند، یکی به سمت ما (حجاز) و دیگری به سمت شما (عراق). در این صورت به سمت ما بشتابید (و تمام توجه شما، به سمت اخبار کشور حجاز و شهر مکه باشد، زیرا محل ظهور و قیام امام عصر، می باشد)، هرچند دچار سختی شوید. و در حدیث دیگری از امام صادق علیه السلام، چنین نقل شده است: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ کَیْفَ نَصْنَعُ إِذَا خَرَجَ السُّفْیَانِیُّ … فَإِذَا ظَهَرَ عَلَى الْأَکْوَارِ الْخَمْسِ یَعْنِی کُوَرَ الشَّامِ فَانْفِرُوا إِلَى صَاحِبِکُمْ. [۱۷] (راوی) به امام صادق عرض کرد، هنگام خورج سفیانی، چه کار کنیم؟ … (امام پاسخ داد) هنگام خروج سفیانی و تسلط سفیانی بر مناطق پنج گانه شام، به امام مهدی بپیوندید و دعوت ایشان را اجابت کنید. چراکه امام عصر، از شهر مکه در کشور عربستان، قیام خواهند فرمود. شیخ مفید در کتاب الارشاد، چنین نقل می کند: … یقُومُ القائم فِی یوْمِ عَاشُورَاءَ وَ هُوَ الْیوْمُ الَّذِی قُتِلَ فِیهِ الْحُسَینُ بْنُ عَلِی علیه‌السلام، لَکَأَنِّی بِهِ فِی‏ یوْمِ‏ السَّبْتِ‏ الْعَاشِرِ مِنَ‏ الْمُحَرَّمِ‏ قَائِماً بَینَ‏ الرُّکْنِ‏ وَ الْمَقَام‏ … . [۱۸] … قائم (حضرت مهدى علیه‌السلام) در روز عاشورا که روز شهادت سید الشهدا علیه‌السلام است، قیام مى‏کنند. گویا در آن شنبه‏اى که عاشورا در آن واقع شود، او را می بینم. درحالى‏که بین رکن و مقام ایستاده است … . ۷٫ سفیانی و ندای آسمانی، به عنوان دو نشانه حتمی ظهور و جدا کننده فاصله بین عصر غیبت و عصر ظهور، صدق ادعای ارتباط خاصه با امام مهدی علیه السلام، می باشد که در توقیع مبارک حضرت، به آخرین نواب اربعه، علی بن محمد سمری، به آن اشاره شده است. شیخ طوسی در کتاب الغیبۀ، چنین نقل میفرمایند: … مَنْ یَدَّعِی الْمُشَاهَدَهَ (أَلَا فَمَنِ ادَّعَى الْمُشَاهَدَهَ) قَبْلَ خُرُوجِ السُّفْیَانِیِّ وَ الصَّیْحَهِ فَهُوَ کَذَّابٌ مُفْتَر … . [۱۹] … هرکسی، قبل از خروج سفیانی و ندای آسمانی، ادعای ارتباط و نیابت خاص، داشته باشد، دروغگو، کذاب و افترازننده است … . ۸٫ همچنین، اهتمام پیشوایان دینی به این نشانه، از دیگر عواملی است که بررسی آن را ضروری می‌نماید. طرح این موضوع در احادیث و لسان مبارک: پیامبر اکرم، امام علی، امام سجاد، امام باقر، امام صادق، امام کاظم، امام رضا، امام جواد و امام مهدی، آن هم در حدود یکصد روایت، نشان از این اهتمام دارد. (نگاه کنید: کتاب معجم الاحادی الامام المهدی) ۹٫ بنابراین با تمام تفاصیل ذکر شده، سفیانی، مهمترین علامت ظهور امام مهدی علیه السلام، قلمداد شده است. و هیچ نشانه ظهور دیگری قابل مقایسه با این نشانه نیست. و حتی دیگر نشانه های حتمی دیگر ظهور، به نوعی با این نشانه در ارتباط هستند. و همه نشانه ها در آستانه ظهور، تحت الشعاع شورش سفیانی، می باشد. توضیح اینکه: یمانی و خراسانی به عنوان نشانه ظهور، با سفیانی می جنگند. در روایت معتبر از امام باقر علیه السلام نقل شده است: وَ یَبْعَثُ السُّفْیَانِیُّ جَیْشاً إِلَى الْکُوفَهِ … إِذْ أَقْبَلَتْ رَایَاتٌ مِنْ قِبَلِ خُرَاسَانَ وَ تَطْوِی الْمَنَازِلَ طَیّاً حَثِیثاً وَ مَعَهُمْ نَفَرٌ مِنْ أَصْحَابِ الْقَائِم‏. [۲۰] … سفیانی سپاهی را به سوی کوفه گسیل می‌دارد … در چنین شرایطی پرچمهایی از خراسان به رهبری خراسانی نمایان می‌شوند که منزلگاه‌ها را با سرعت چشمگیری طی کرده و پشت سر‌هم می‌گذراند و در میان آنها عده‌ای از اصحاب حضرت مهدی علیه السلام حضور دارند. و همچنین خسف بیداء برای سپاه سفیانی در میان مکه و مدینه، رخ می دهد. مرحوم مجلسی در کتاب بحار الانوار به نقل از تفسیر عیاشی چنین نقل می کند: … حَتَّى إِذَا نَزَلُوا الْبَیْدَاءَ وَ هُوَ جَیْشُ الْهَمَلَاتِ خُسِفَ بِهِم‏… . [۲۱] … تا اینکه سپاه سیل‌آسای(سفیانی) در بیداء (بین مکه و مدینه) فرود می‌آیند و در زمین فرو می‌روند. حتی بعد از ندا و صیحه آسمانی، به عنوان نشانه حتمی ظهور، ندای شیطان، به اسم سفیانی نیز شنیده میشود. و نکته پایانی اینکه: طبق توقیع شریف امام عصر به علی بن محمد سمری (آخرین نائب امام عصر در عصر غیبت صغری)، ظهور امام مهدی، تنها بعد از خروج سفیانی و ندای آسمانی، اتفاق می افتد. شیخ طوسی در کتاب الغیبۀ، چنین نقل میفرمایند: … مَنْ یَدَّعِی الْمُشَاهَدَهَ [أَلَا فَمَنِ ادَّعَى الْمُشَاهَدَهَ] قَبْلَ خُرُوجِ السُّفْیَانِیِّ وَ الصَّیْحَهِ فَهُوَ کَذَّابٌ مُفْتَر … . [۲۲] … هرکسی، قبل از خروج سفیانی و ندای آسمانی، ادعای ارتباط و نیابت خاص، داشته باشد، دروغگو،کذاب و افترازننده است. همه این موارد و احادیث نشانه های حتمی ظهور در مباحث مهدویت، همانطور که ذکر شد و مشاهده فرمودید، به نوعی با سفیانی، مرتبط می باشد. و اهمیت دوچندان بررسی تفصیل و جزئیات مباحث سفیانی، را نمایان می کند. نکته پایانی سفیانی، مهمترین علامت ظهور امام مهدی علیه السلام، قلمداد شده است. و هیچ نشانه ظهور دیگری قابل مقایسه با این نشانه نیست. و حتی دیگر نشانه های حتمی دیگر ظهور، به نوعی با این نشانه در ارتباط هستند. و همه نشانه ها در آستانه ظهور، تحت الشعاع شورش سفیانی، می باشد. یکی از اساسی‌ترین اهداف قیام سفیانی، حمله به مناطق شیعه‌نشین و کشتار شیعیان و حمله به مراکز مقدسه شیعه در کشور عراق، است. تأثیر این رخداد عظیم در کیان تشیع و تهدیدی که از ناحیه سفیانی متوجه شیعیان جهان می‌شود، بررسی ابعاد این ماجرا و آگاهی از زوایای مختلف آن را ضروری می‌نماید. تأثیر شورش سفیانی، بر معادلات و تحولات اساسی در دنیای اسلام، از منطقه شام تا عراق، و حتی اعزام لشکر به عراق و عربستان، و تخریب شهر مدینه و تلاش در جهت جلوگیری از قیام امام مهدی و اعلان جنگ علنی بر ضدّ آن حضرت، بخشی از ابعاد این رخداد پراهمیت است. نشانه‌هایی چون: ندای آسمانی، کشته شدن نفس زکیه، خسف بیداء و …، حوادثی محدود به شمار می‌روند که در زمان اندکی رخ می‌دهند، اما قیام سفیانی حادثه‌ای ساده و محدود نیست و ماه ها به طول می انجامد و شعاع فعالیت های سفیانی منطقه شام و عراق خواهد بود. و اما در مباحث مهدویت، باید به نکته مهمی توجه کرد و آن اینکه: احادیث مهدویت، بویژه نشانه های حتمی ظهور، قطعه های مختلف یک پازل واحد محسوب می شوند و جدا از هم نباید بررسی شوند. و اگر نشانه های حتمی ظهور را جدا از هم و مستقل از یکدیگر، بررسی کنیم به نتایج واقعی و مطلوب نخواهیم رسید. اگر به بررسی علمی تنها یک نشانه ظهور، بسنده کنیم، ممکن است به این نتیجه دست یابیم که این نشانه، در گذشته و تاریخ واقع شده، و یا ممکن است شبیه آن در آینده، به طور متعدد، تکرار شود. اما اگر مجموعه علامت ها و نشانه ها را به صورت میدانی و در کنار هم، به عنوان قطعه های مختلف پازل واحد، توجه کنیم، به نتیجه ای واقعی تر، خواهیم رسید. [۱] نعمانی، الغیبۀ، ص ۱۹۸٫ [۲] مهدی پور، پژوهشی پیرامون علائم حتمی ظهور، ص ۲۱-۲۲٫ [۳] شیخ صدوق، کمال الدین، ج ۲، ص ۶۵۰٫ [۴] مهدی پور، پژوهشی پیرامون علائم حتمی ظهور، ص ۴۸-۴۹٫ [۵] شیخ صدوق، کمال‌الدین، ج ۲ ، ص ۶۵۰٫ [۶] کورانی، الیمانیون قادمون، ص ۱۱۵-۱۱۶٫ [۷] شیخ صدوق، کمال الدین، ج ۲، ص ۶۵۰٫ [۸] نعمانی، الغیبۀ، ص ۳۰۱٫ [۹] سوره انعام، آیه۲٫ [۱۰] نعمانی، الغیبه، ص ۳۰۱٫ مجلسی، بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۲۴۹، [۱۱] شیخ صدوق، کمال الدین، ج ۱، ص ۳۲۷ و ۳۳۱٫ [۱۲] نعمانی، الغیبه، ص۲۸۰٫ [۱۳] نعمانی، الغیبۀ، ص ۳۰۰٫ [۱۴] نعمانی، الغیبۀ، ص ۲۸۰٫ [۱۵] نعمانی، الغیبۀ، ص ۳۰۰٫ [۱۶] نعمانی، الغیبۀ، ص ۳۰۶٫ [۱۷] مجلسی، بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۲۷۲٫ [۱۸] شیخ مفید، الارشاد، ج ۲، ص ۳۷۹٫ [۱۹] شیخ طوسی، الغیبۀ، ص ۳۹۵٫ [۲۰] نعمانی، الغیبۀ، ص۲۸۰٫ [۲۱] عیاشی، التفسیر، ج۱، ص۶۵٫ مجلسی، بحار الانوار، ج۵۲، ص۲۲۳٫ [۲۲] شیخ طوسی، الغیبۀ، ص ۳۹۵٫


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :محدثه 66
تاریخ:یکشنبه 1394/11/4-20:36

آیا در نشانه های حتمی ظهور و یمانی، امکان تغییر، بداء و عدوم وقوع مطرح است؟

یا در نشانه های حتمی ظهور و یمانی، امکان تغییر، بداء و عدوم وقوع مطرح است؟

برای پاسخ به این سوال، ابتدا اشاره گذرا و اجمالی به نشانه های حتمی ظهور، میشود و درنهایت به بررسی امکان بداء و تغییر و عدم وقوع در نشانه های حتمی ظهور، پرداخته خواهد شد.

معرفی نشانه های حتمی ظهور

در احادیث اسلامی، از پنج نشانه حتمی ظهور (یمانی، سفیانی، ندای آسمانی، قتل نفس زکیه و خسف بیداء) به صورت ویژه و مستقل سخن به میان آمده است. اهمیت این پنج نشانه‌ را می‌توان هم از تعدد روایات مربوط به آن‌ها و هم از جداسازی و بیان این نشانه‌ها به شکل مستقل دریافت. شیخ صدوق در کتاب کمال الدین، با سلسه اسنادش از امام صادق علیه‌السلام در حدیث معتبر[۱] نقل کرده است:

قَبْلَ قِیامِ الْقَائِمِ خَمْسُ عَلَامَاتٍ مَحْتُومَاتٍ الْیمَانِی وَ السُّفْیانِی وَ الصَّیحَهُ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّکِیهِ وَ الْخَسْفُ بِالْبَیدَاء. [۲]

پیش از قیام قائم پنج نشانه حتمی است: یمانی، سفیانی، صحیه آسمانی، شهادت نفس زکیه و خسف بیداء.

و نیز مرحوم کلینی در کتاب الکافی، در حدیث معتبر[۳]، از امام صادق نقل کرده است:

خَمسُ عَلاماتٍ قَبلَ قِیامِ القائمِ الصَّیحَهُ وَ السَّفیانِیُّ وَ الخَسفُ وَ قَتلُ النَّفسِ الزَّکیَّه وَ الیَمانِیُّ ِ. [۴]

پیش از قیام قائم، پنج علامت وجود خواهد داشت: ندای آسمانی، سفیانی، خسف و فرو رفتن (لشکر سفیانی) در زمین (بیداء)، شهادت نفس زکیه و یمانی.

این دو حدیث معتبر و حدیث های مشابه دیگر، دلالت بر این دارد که ظهور امام مهدی علیه‌السلام، متوقف بر نشانه های حتمی است که باید به وقوع بپیوندد.

شرح اجمالی نشانه های حتمی ظهور

طبق روایات معتبر، ندای آسمانی، برای اثبات اینکه، امام مهدی، از طرف خداوند متعال، برگزیده و فرستاده شده است و خروج سفیانی به عنوان دشمن اصلی امام عصر، به جنگ میان حق و باطل، اشاره دارد. خروج یمانی، به ضرورت وجود قوا و لشکر جبهه حق و نصرت و یاری در ظهور امام مهدی، اشاره دارد و شهادت نفس زکیه، به طغیان حکومت و نظام ناصبی و دشمن اهل بیت در کشور حجاز (عربستان)، اشاره می کند. و در نهایت، خسف بیداء و فرو رفتن لشکر سفیانی در زمین در منطقه بیداء (در بین مکه و مدینه)، نشانگر صحت پیشگویی و صدق خبر پیامبر و نیز بیانگر این است که حکومت جهانی امام مهدی، ادامه حکومت رسول الله و اتمام رسالت پیامبر اسلام، می باشد.[۵]

توصیف بخشی از علائم ظهور به حتمیت، منشاء حدیثی، دارد

و اما علائم حتمی ظهور، به چه معنا است؟ این تقسیم بندی از کجا آمده است؟

علائم ظهور را به چندین اعتبار، میتوان تقسیم بندی کرد؛ از جمله میتوان آنها را به علائم عادی و علائم معجزه آسا، علائمی که در طول تاریخ رخ داده اند و علائمی که تاکنون اتفاق نیفتاده و … تقسیم کرد. یکی از مهمترین و معروفترین تقسیمات نشانه و علائم ظهور امام مهدی، که از روایات اسلامی برگرفته شده، تقسیم نشانه های ظهور به علائم حتمی و علائم غیر حتمی است. امام باقر علیه‌السلام در حدیثی فرموده اند:

إِنَ‏ مِنَ‏ الْأُمُورِ أُمُوراً مَوْقُوفَهً وَ أُمُوراً مَحْتُومَهً وَ إِنَ‏ السُّفْیانِی‏ مِنَ‏ الْمَحْتُومِ‏ الَّذِی لَا بُدَّ مِنْهُ. [۶]

برخی از امور موقوف و مشروط هستنند و برخی محتوم و تغییر ناپذیر، و سفیانی از علایم حتمی است که بی تردید رخ خواهد داد.

با توجه به این روایت امام باقر، تقسیم بندی نشانه های ظهور به حتمی و غیر حتمی، اصالت روایی و منشاء حدیثی دارد که توسط اهل بیت، برای شناخت علائم حتمی ظهور، مطرح گردیده است.

تغییر و بداء در نشانه های حتمی ظهور

تنها اشکال به نظریه حتمی بودن و تحقق بداء در نشانه های حتمی ظهور، مستند به روایتی از امام جواد علیه السلام در کتاب الغیبۀ نعمانی می‌باشد که متن روایت چنین است:

کُنَّا عِنْدَ أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الرِّضَا علیه السلام فَجَرَى ذِکْرُ السُّفْیَانِیِّ وَ مَا جَاءَ فِی الرِّوَایَهِ مِنْ أَنَّ أَمْرَهُ مِنَ الْمَحْتُومِ فَقُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام هَلْ یَبْدُو لِلَّهِ فِی الْمَحْتُومِ قَالَ نَعَمْ قُلْنَا لَهُ فَنَخَافُ أَنْ یَبْدُوَ لِلَّهِ فِی الْقَائِمِ فَقَالَ إِنَّ الْقَائِمَ مِنَ الْمِیعَادِ وَ اللَّهُ‏ لا یُخْلِفُ الْمِیعاد .[۷] [۸]

نزد امام جواد علیه‌ السلام بودیم. از سفیانی و روایاتی که بر آن اساس قیام او حتمی خواهد بود، سخن به میان آمد. به حضرت عرض کردم: آیا خداوند در حتمی­ها هم بدا روا می­دارد؟ فرمود: آری. عرض کردیم: می­ترسیم در ظهور قائم نیز بدا روا دارد! فرمود: قیام قائم علیه ‌السلام از میعاد و وعده­های الهی است و خداوند خلف وعده نمی­کند.

شایان ذکر است، منظور از “میعاد” که خدواند به آن وعده حتمی داده که تخلف ناپذیر است (وَ اللَّهُ‏ لا یُخْلِفُ الْمِیعاد)، در قرآن، چنین ذکر شده است: و “المیعاد”، هو قوله تعالى:‏

وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْض. [۹]

خداوند به مومنین و صالحان، وعده خلیفه اللهی و جانشینی خود در زمین را وعده داده است.

تغییر و بداء در نشانه های حتمی ظهور

بداء، یکی از اعتقادات شیعه است. بدان معنا کهخدواند، تغییراتی را در برخی امور ایجاد میکند که تصور ما، بر قطعی بودن آنها است. بنابراین، در واقع، تغییری در علم الهی بوجود نمی آید. بلکه تغییر در اطلاع و آگاهی ما، ایجاد می شود.[۱۰]

اقوال مختلف درباره امکان بداء و عدم تحقق نشانه های حتمی ظهور

بعد از ذکر تعریف بداء، در نقد و بررسی روایت منقول در کتاب الغیبۀ نعمانی از امام جواد، مبنی بر امکان بداء در نشانه های حتمی ظهور، با توجه به این روایت، سه دیدگاه مطرح میشود:

دیدگاه اول: عدم پذیرش امکان بداء در نشانه های حتمی ظهور

۱٫ عدم پذیرش امکان بداء در نشانه های حتمی ظهور: این دیدگاه و قائلین این نظریه، معتقد هستند که روایت موجود، به دلایل زیر، قابل استناد، نمی باشد:

سند روایت یاد شده، ضعیف است. [۱۱] حتیاگر روایت از نظر سندی صحیح باشد، با انبوه روایات معتبری که بر حتمی بودن و تغییرناپذیری خروج سفیانی از منطقه شام (سوریه) دلالت دارند، قدرت تعارض نخواهد داشت (مراجعه کنید به:خروج سفیانی). بنابراین، این روایت منقول از امام جواد در کتاب الغیبۀ نعمانی، قدرت تعارض با انبوه احادیث مبنی بر وقوع قطعی نشانه های حتمی را ندارد.

همچنین این روایت، “خبر واحد” است، و در مقابل روایاتی که قیام سفیانی را از علایم حتمی می­دانند، “مستفیض” و بلکه نزدیک به تواتر [۱۲] هستند، نمیتواند معارضه کند. و حتی اگر از ضعف سندی این روایت، چشم پوشی کنیم و با لطف و مهربانی بپذیریم که روایت از قوت سندی برخوردار می باشد، ممکن است این روایت در شرایط خاصی مثل تقیه، صادر شده باشد.

و نیز در فرض قبول مضمون روایت و قبول تحقق بداء در نشانه های حتمی ظهور مثل سفیانی، یمانیو …، این سوال پیش خواهد آمد که، دیگر چه فرقی بین علائم حتمی و غیر حتمی ظهور، خواهد بود؟ زیرا، تقسیم بندی نشانه های ظهور به حتمی و غیر حتمی، همانطور که ذکر کردیم، اصالت روایی و منشاء حدیثی دارد که توسط اهل بیت، مطرح گردیده است. از جمله، امام باقر علیه‌السلام در حدیثی فرموده اند:

إِنَ‏ مِنَ‏ الْأُمُورِ أُمُوراً مَوْقُوفَهً وَ أُمُوراً مَحْتُومَهً وَ إِنَ‏ السُّفْیانِی‏ مِنَ‏ الْمَحْتُومِ‏ الَّذِی لَا بُدَّ مِنْهُ. [۱۳]

برخی از امور موقوف و مشروط هستنند و برخی محتوم و تغییر ناپذیر، و سفیانی از علایم حتمی است که بی تردید رخ خواهد داد.

دیدگاه دوم: امکان بداء و تغییر در نشانه های حتمی ظهور

۲٫ پذیرش روایت امکان بداء و عدم تحقق نشانه های حتمی ظهور

روایت امکان بداء در نشانه های حتمی ظهور، چون موافق قرآن است، قابل پذیرش است. توضیح اینکه: برخی معتقدند، حدیث منقول از امام جواد علیه السلام مبنی بر امکان بداء و تغییر در نشانه های حنتمی ظهور از جمله سفیانی، چون موافق قرآن است، باید آن را پذیرفت. زیرا این حدیث با آنچه در قرآن آمده است سازگار و موافق است:

لِکُلِّ أَجَلٍ کِتابٌ یَمْحُوا اللَّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتابِ . [۱۴]

خداوند برای هر امری زمانی مقرر کرده و هر چه را بخواهد، محو می کند و یا برقرار می سازد و حکم اصلی نزد خدا است.

زیرا، این آیه قرآن، حکم محو و اثبات برای همه حوادثی که زمان بردارند، عمومیت دارد و این حوادث، عبارتند از: همه آنچه در آسمان ها و زمین و مابین آنها، است. [۱۵] و علائم ظهور، از جمله این حوادث زمان بردار است. بنابراین، امکان بداء و تغییر در نشانه های حتمی ظهور امکان دارد.

دیدگاه سوم: جمع بین حدیث امام جواد با روایات متواتر

۳٫ جمع بین این روایت با روایات متعدد در حتمیت نشانه های حتمی.

برای جمع بین این روایت از امام جواد مبنی بر امکان تغییر و بداء در نشانه های حتمی ظهور، با روایات متعدد و مستفیض دیگر که نشانه های حتمی ظهور را حتمی و غیرموقوفه و غیر قابل تغییر، میدانند، چند وجه و احتمال، مطرح شده است:

الف. دیدگاه علامه کورانی

الف. دیدگاه ای مطرح شده است که ماحصل آن چنین است: برای واژه محتوم، دو معنا، می باشد: “محتوم من الله” (از طرف خدا، حتمی است) و “محتوم علی الله” (بر خدا حتمی شده است و امکان تغییر ندارد). و در این روایت امام جواد، منظور از “محتوم”، معنای اول آن، یعنی محتوم من الله، مراد است.

اعتقاد یهود درآفرینش جهان

توضیح بیشتر اینکه: طبق گزارش قرآن، یهودیان، توهم و اعتقاد داشتند که دستان خدا، بسته است. بهودیان، معتقد بودند، خدا بعد از اینکه جهان را آفرید و برخی از امور را متحقق ساخت، دیگر از تغییر آن، عاجر و ناتوان میشود (وَ قالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللَّهِ مَغْلُولَهٌ) قرآن با رد این قول، فرمود که دستان هود شما، بسته است و دست خدا باز است: (غُلَّتْ أَیْدیهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ یَداهُ مَبْسُوطَتان)[۱۶]. و این تفکر یهود، در میان برخی از مسلمانان نیز، نفوذ کرده بود. بنابراین گاهی تصور میشد که وقتی امر حتمی باشد، یعنی بر خدا هم حتمی است (محتوم علی الله)، و دیگر قابل تغییر نخواهد بود، خیر اینگونه نیست بلکه، “محتوم من الله” است، یعنی از طرف خدا حتمی است اما طبق آیه قرآن، اینگونه نیست وقتی امری از طرف خدا، حتمی شد، دیگر دست خدا بسته باشد (همانطور که یهودیان تصور میکردند) بلکه دست خدا، باز است. بنابراین این روایت امام جواد، که میفرماید امکان بداء و تغییر در سفیانی نیز می باشد، اشاره به همین ماجرا، دارد. یعنی با اینکه سفیانی، از طرف خدا، حتمی می باشد (محتوم من الله)، البته تصور نکنید که بر خدا، حتمی شده است (محتوم علی الله)، خیر، اینگونه نخواهد بود و دستان خدواند باز است (یَداهُ مَبْسُوطَتان) [۱۷] و این قول علامه کورانی، صحیح، بنظر میرسد.

ب. دیدگاه علامه مجلسی

البته میتوان بین این روایت از امام جواد علیه السلام و روایات متعدد دیگر، جور دیگری نیز، جمع کرد. همانطور که علامه مجلسی می فرمایند: امکان دارد، مقصود از بداء در نشانه های حتمی در این روایت، به معنای بداء در خصوصیات و ویژگی های نشانه های حتمی، است، نه بداء در اصل وجود نشانه های حتمی [۱۸]

زیرا همانطور که گفته شد، از تقابل میان علایم موقوف و حتمی که در برخی از روایات آمده، برمی‌آید که سفیانی و دیگر نشانه های حتمی ظهور از دایره علایم موقوف و غیر حتمی، خارج است. بنابراین، حمل این نشانه های محتوم، بر آنچه که احتمال بداء در آن راه دارد، به نوعی وارد کردن علائم محتوم به دایره علائم موقوف و غیر حتمی است که بر خلاف ظاهر روایات سفیانی و دیگر نشانه های حتمی، می باشد. بلکه نتیجه این سخن، به نوعی موجب لغو بودن تقسیم بندی علائم ظهور به حتمی و غیر حتمی است.[۱۹] که در روایت معتبر از امام باقر، نقل شده است. در حالیکه روایات اسلامی، نشانه های ظهور را به دو دسته حتمی و موقوف (غیرحتمی) تقسیم کرده اند. و حاشا که سخن بیهوده و لغوی از امام معصوم، صادر شود. بنابراین، میتوان گفت در علائم حتمی، بداء راه ندارد اما علائم غیر حتمی و خصوصیات علائم حتمی، ممکن است، مشمول حکم بداء شوند.

البته بنظر می رسد، وجه اول، و دیدگاه علامه کورانی، نسبت به دیدگاه علامه مجلسی، صحیح تر بنظر می رسد.

البته توجه کنید که امکان تحقق بداء در علائم غیر حتمی، نه به این معنا است که اتفاق نخواهد افتاد. بلکه برعکس، به این معنا است که چون در لسان اهل بیت و در احادیث ذکر شده اند. احتمال تحقق علائم غیر حتمی، مقدم است بر عدم تحقق شان. ولی قطعی الوقوع نخواهند بود.

جمع بندی

بنابراین، درصورت فرض پذیرش روایت موجود در کتاب الغیبۀ نعمانی (روایت منقول از امام جواد)، مبنی بر امکان تغییر و بداء در نشانه های حتمی ظهور، باید بین این روایت و روایات متعدد، مستفیض و متواتر دیگر -که از وقوع قطعی نشانه های حتمی ظهور گزارش می کنند- جمع کرد و بهترین وجه جمع، همان دیدگاه علامه کورانی می باشد، که خلاصه آن چنین است:

طبق گزارش قرآن، یهودیان، توهم و اعتقاد داشتند که دستان خدا، بسته است. بهودیان، معتقد بودند، خدا بعد از اینکه جهان را آفرید و برخی از امور را متحقق ساخت، دیگر از تغییر آن، عاجر و ناتوان میشود (وَ قالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللَّهِ مَغْلُولَهٌ) قرآن با رد این قول، فرمود که دستان هود شما، بسته است و دست خدا باز است: (غُلَّتْ أَیْدیهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ یَداهُ مَبْسُوطَتان)[۲۰]. و این تفکر یهود، در میان برخی از مسلمانان نیز، نفوذ کرده بود. بنابراین گاهی تصور میشد که وقتی امر حتمی باشد، یعنی بر خدا هم حتمی است (محتوم علی الله)، و دیگر قابل تغییر نخواهد بود، خیر اینگونه نیست بلکه، “محتوم من الله” است، یعنی از طرف خدا حتمی است اما طبق آیه قرآن، اینگونه نیست وقتی امری از طرف خدا، حتمی شد، دیگر دست خدا بسته باشد (همانطور که یهودیان تصور میکردند) بلکه دست خدا، باز است. بنابراین این روایت امام جواد، که میفرماید امکان بداء و تغییر در سفیانی نیز می باشد، اشاره به همین ماجرا، دارد. یعنی با اینکه سفیانی، از طرف خدا، حتمی می باشد (محتوم من الله)، البته تصور نکنید که بر خدا، حتمی شده است (محتوم علی الله)، خیر، اینگونه نخواهد بود و دستان خدواند باز است (یَداهُ مَبْسُوطَتان) [۲۱] و این قول علامه کورانی، صحیح، بنظر میرسد.


[۱] مهدی پور، پژوهشی پیرامون علائم حتمی ظهور، ص ۲۱-۲۲٫

[۲] شیخ صدوق، کمال الدین، ج ۲، ص ۶۵۰٫

[۳] مهدی پور، پژوهشی پیرامون علائم حتمی ظهور، ص ۴۸-۴۹٫

[۴] شیخ صدوق، کمال‌الدین، ج ۲ ، ص ۶۵۰٫

[۵] کورانی، الیمانیون قادمون، ص ۱۱۵-۱۱۶٫

[۶] نعمانی، الغیبۀ، ص ۴۱۶٫

[۷] سوره آل عمران، آیه ۹٫

[۸] نعمانی، الغیبۀ، ص ۳۰۳٫

[۹] سوره نور، آیه ۵۵٫

[۱۰] مراجعه کنید به: کتاب منشور عقاید امامیه، آیه الله سبحانی.

[۱۱] این حدیث ضعیف است. در این باره ر.ک: مستدرکات علم رجال الحدیث، ج ۶، ص ۴۲۲٫

[۱۲] نعمانی، الغیبۀ، ص ۲۸۲٫ صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، ج ۳، ص ۸۸٫

[۱۳] نعمانی، الغیبۀ، ص ۴۱۶٫

[۱۴] سوره رعد، آیه ۳۸-۳۹٫

[۱۵] محمدی ری شهری، دانشنامه امام مهدی، ج ۷، ص ۴۳۲٫

[۱۶] سوره مائده، آیه ۶۴٫

[۱۷] کورانی، الیمانیون قادمون، ص ۱۲۸-۱۲۹٫

[۱۸] مجلسی، بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۲۵۱٫

[۱۹] عاملی، دراسه علامات الظهور، ص ۴۵٫

[۲۰] سوره مائده، آیه ۶۴٫

[۲۱] کورانی، الیمانیون قادمون، ص ۱۲۸-۱۲۹٫

منبع: فرهنگ




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :محدثه 66
تاریخ:یکشنبه 1394/11/4-20:29

پایان فتنه شام با ظهورحضرت ولی عصر(ع)

کتاب‌های “ملاحم و فتن” دسته‌ای از منابع حدیثی است که به اوضاع آخرالزمان و ظهور امام عصر(عج) می‌پردازد. البته این مبحث در میان شیعه غالبا با عنوان ملاحم و در میان اهل سنت بیشتر با عنوان فتن تعبیر شده و هر دو فرقه کتاب‌های خود را به همین نام ها خوانده‌اند.

سید بن طاووس (م ۶۶۴) عالم شیعی با استفاده از کتاب‌های فتن اهل سنت کتاب “التشریف بالمنن” معروف به “الملاحم و الفتن” را جمع آوری کرده است. کتاب حاضر- که در نگاه نخست بخش عمده آن درباره آخرالزمان شناسی و نشانه‌های ظهور به نظر می‌آید- در دیدگاه محدثان و عالمان شیعه، پس از سید اهمیت فراوانی یافته است و از احادیث آن به مثابه روایاتی درباره علامت‌های ظهور بهره برده‌اند.

علامه مجلسی روایات الفتن را به نقل از ابن طاووس گزارش کرده و دیگر محدثان بعدی نیز چنین کرده‌اند. سید در این کتاب حدود ۴۲۵ تا ۴۵۰ روایت را نقل کرده است که از این روایت‌ها تنها حدود ۱۷۰ روایت به بحث مهدویت و نام و اوصاف مهدی(عج)، نشانه‌های ظهور، مدت زمان حکومت، اوصاف حکومت و یاران حضرت مهدی (عج) می‌پردازند.

در این مجال قسمت هایی از این کتاب گرانقدر مهدوی را متذکر می شویم.

ابن مسعود از حضرت محمد بن عبدالله(ص) روایت کرده که فرمود: وقتی که در ماه رمضانی (صیحه ای) یعنی صدای شدیدی بوجود آمد در ماه شوال صدای پهلوان ها در جنگ بلند می شود و جنگ و فتنه هائی بپا خواهد شد و در ذیقعده قبیله ها متفرق می شوند و در ماه ذیحجه و محرم خون ها ریخته می شود، آنگاه سه مرتبه فرمود: چه محرمی؟ هیهات، هیهات در آن موقع مردم کشته می شوند. ابن مسعود گوید: از آن حضرت پرسیدیم: آن صیحه در چه وقتی خواهد بود؟

فرمود: آن صیحه در نیمه ماه رمضان در ظهر روز جمعه خواهد بود و این حادثه وقتی پیش می آید که شب (اول) ماه رمضان جمعه باشد، این فتنه است که شخص خواب را بیدار می کند و شخص ایستاده را به زانو در می آورد، در آن شب جمعه زنان عفیفه توالت کرده از خانه های خود خارج می شوند، پس موقعی که نماز صبح روز جمعه را خواندید وارد خانه های خود شوید و درهای خود را قفل کنید و پنجره (اطاق) خود را مسدود نمائید، و خود را بپوشانید و گوش های خود را ببندید، موقعی که آن صیحه را احساس کردید خدا را سجده کنید و بگوئید: (سبحان القدوس، ربنا القدوس) زیرا کسی که این دستور را انجام دهد نجات می یابد و کسی که این عمل را انجام ندهد هلاک خواهد شد.

ولید گوید: چند روزی از ماه رمضان گذشت و زلزله ای دچار اهل دمشق شد، و جمعیت زیادی از مردم در ماه رمضان سنه (۱۳۷) هلاک شدند، چنین بلائی دیده نشده بود و آن همان زلزله ای بود که در قریه (خرستا) اتفاق افتاد و ستاره دنباله داری را در محرم سنه (۱۴۵) از طرف مشرق دیدم و در همه آن محرم آن را در موقع فجر می دیدیم، بعد از آن مخفی شد، آنگاه آن را بعد از غروب آفتاب در حمره خورشید دیدیم و بعد آن را در مدت دو یا سه ماه در بین مشرق و مغرب دیدیم، آنگاه در مدت دو یا سه ماه مخفی شد، در مرتبه چهارم ستاره ای بود خفی در نزدیکی جدی (نام ستاره است) به چشم می خورد که در دو ماه جمادی و روزهای رجب با دوران فلک بدور جدی دور می زد، آنهم مخفی شد، پس از آن ستاره ای که صاف و روشن نبود از طرف راست قبله شام طلوع کرد که شعله آن از طرف قبله تا آجرهای ارمینه بود من شرح آن ستاره را برای شیخ سال خورده و ضعیفی که در نزد ما بود نقل کردم او گفت: این ستاره منتظر نیست. ولید گوید: در چند سال اخیری که از عمر ابوجعفر باقی بود ستاره ای را دیدم که در مدت یک ساعت از شب به طوری دو طرف آن بهم رسید که نظیر طوق شد.

جابر جعفی از ابو جعفر روایت کرده که گفت: موقعی که بنی عباس به خراسان برسند ستاره ای از مشرق در نزدیک (ذوشفا) طلوع می کند و آن اول ستاره ای بود که طلوع کرد و خدا بغرق و هلاکت قوم نوح امر کرد. و در آن وقتی که حضرت ابراهیم را در آتش انداختند آن ستاره نیز طلوع کرد و آن موقعی که خدا فرعون و یاران او را هلاک کرد آن ستاره نیز طالع شد. و یکی از مواقعی که آن ستاره طلوع کرد وقتی بود که حضرت یحیی بن زکریا(ع) را کشتند.

وقتی که آن ستاره را دیدید از شر فتنه ها بخدا پناه ببرید و طلوع آن ستاره موقع گرفتن آفتاب و ماه خواهد بود بعد از آن طولی نمی کشد که (ابقع) در مصر ظهور می کند.

ابن مسعود گوید: در ماه صفری علامتی خواهد بود که ابتدا ستاره دنباله داری پیدا شود.

مکحول از رسول خدا(ص) روایت کرده که فرمود: دو شب که از ماه رمضانی گذشت در آسمان علامتی ظاهر می شود، در ماه شوال نجات یافتن بعید است، در ماه ذیقعده فتنه و جنگ هائی خواهد شد، در ماه ذی حجه حاجی ها را غارت می کنند و درماه محرم… چه محرمی؟

عبدالوهاب بن بحث گوید: از رسول خدا(ص) به من رسیده که فرمود: در ماه رمضانی در آسمان علامتی چون عمود درخشنده یافت می شود در ماه شوال بلا، در ماه ذیقعده جنگ و فتنه، در ماه ذی حجه حاجی ها را غارت می کنند و محرم چه محرمی؟

ابو هریره از رسول خدا(ص) روایت کرده که فرمود: در ماه رمضانی علامتی پیدا می شود و در ماه شوال گروهی ظاهر می شوند آنگاه در ماه ذیقعده جنگ و فتنه هائی به وجود میاید، و در ماه ذی حجه حاجی ها را غارت می کنند، در ماه محرم حرام هائی حلال می شوند، در ماه صفر زد و خوردهائی خواهد شد، بعد از آن در دو ماه ربیع قبیله ها به نزاع می پردازند، بعد از آن (العجب کل العجب بین جمادی و رجب)آن موقع ناقه خفیفه ای بهتر است از قریه ای که صد هزار نفر در آن داخل شوند.

شهر بن حوشب می گوید: از پیغمبر خدا(ص) به من رسیده که فرمود: در ماه رمضانی صوت و صدائی به وجود می آید و در ماه شوال بلا و در ماه ذیقعده قبیله ها به جنگ خواهند پرداخت و در ماه ذی حجه حجاج را غارت می کنند و در ماه محرم منادی از آسمان ندا می کند: آگاه باشید که برگزیده خلق خدا فلانی است، پس (به حرف) او گوش دهید و او را اطاعت کنند.

خالد بن معدان می گوید: به زودی عمودی از آتش از طرف مشرق ظاهر می شود که اهل زمین آن را می بینند، کسی که آن را درک کرد باید غذای یک ساله اهل و عیال خود را تهیه نماید.

کثیر بن مره حضرمی می گوید: نشانی حادثه و سختی روزگار آن است که در رمضانی علامتی در آسمان پیدا می شود و بعد از آن، اختلاف در بین مردم شروع می شود، اگر آن زمان را درک کردی هر چه می توانی طعام و غذا تهیه کن.

زهری گوید: از زمان خروج و سلطنت سفیانی علامتی در آسمان دیده می شود. و کثیر بن مره می گوید: من هفتاد سال است منتظر حادثه ای هستم که در ماه رمضانی اتفاق بیفتد..

ولید می گوید: قبل از خروج مهدی(ع) ستاره دم داری از مشرق طلوع می کند که مثل ماه شب چهارده برای مردم زمین نور می دهد ولید گوید: هیچکدام از آن قرمزی و ستاره هائی که ما دیدیم آن علامت نیستند، ستاره آن علامت ها آن ستاره ای است که در ماه صفر یا دو ماه ربیع یا ماه رجب در آفاق گردش می کند، و پادشاه آن زمان با ترک ها حرکت می کند و اشخاصی با بیرق ها و فولادها متابعت او خواهند کرد.

شریک می گوید: به من چنین رسیده که در ماه رمضان قبل از خروج مهدی(ع) آفتاب دو مرتبه خواهد رفت.

کعب می گوید: هلاکت بنی عباس در نزد شما با خوف و مصیبت واقع و ظاهر می شود، مابین بیست الی بیست و پنج ستاره است که آنها ستاره نورانی را که چون قمر است پرتاب می کنند، و آن ستاره ای که پرتاب می شود ستاره ای است که با صدای شدیدی از آسمان سقوط کرده در مشرق واقع می شود آنگاه مثل مار به نحوی به خود می پیچد که عنقریب دو طرف آن بهم می رسد و در یک شب دو زلزله نحس اتفاق می افتد و از آن به مردم بلا شدیدی می رسد.

ابو هریره می گوید: در رمضانی صدای شدیدی شنیده می شود که اشخاص خواب را بیدار و زنان عفیفه توالت کرده را از مسکن های خود خارج می کند و در ماه شوال نجات یافتن بعید؟ است، و در ماه ذیقعده بعضی از قبیله ها به سوی یکدیگر می روند و در ماه ذی حجه خون ها ریخته خواهد شد و سه مرتبه گفت: محرم چه محرمی؟ آن محرم وقت انقطاع خلافت آن گروه است.

عبدالله بن عمر از رسول خدا(ص) روایت کرده که فرمود: مردم در یک زمانی همیشه (دارای امنیت) خواهند بود تا اینکه (سر) کوبیده شود پس وقتی که سر یعنی شهر شام کوبیده شود مردم هلاک می شوند، از کعب پرسیدند: کوبیدن سر یعنی چه؟ گفت: یعنی خراب شدن شام.

سعید بن مسیب میگوید: در شام فتنه ای خواهد بود که از هر ناحیه ای آن را برطرف می کنند از ناحیه دیگری سربلند می کند و آن فتنه انتها ندارد تا اینکه منادی از آسمان ندا می کند که امیر شما فلان خواهد بود.

مهاجر وصالی گوید: موقعی که فتنه مغرب بپا شد به سوی یمن حرکت کنید، چه آنکه هیچ زمینی غیر از آن، شما را نجات نمی دهد.

.

منبع:شبستان




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :محدثه 66
تاریخ:شنبه 1394/10/26-11:49

نفس زکیه(1)

قبل از اینکه وارد بحث نفس زکیه شویم، مقدمتاً چند نکته را عرض می‌کنیم:اً

نکته اول: روایاتی که درباره نفس زکیه است، طبق استقصاء اولیه تقریبا هفده روایت است که سه روایت از مصادر اهل سنت است، و هیچ کدام به پیامبر صلی الله علیه وآله منتهی نمی‌شود. آری روایت سومی از عمار است اگر سندش درست باشد می‌گوئیم شأن عمار این نیست که از جانب خود مطلبی نقل کند، حتما از معصوم شنیده وروایت می‌کند. از این سه روایت معلوم می‌شود که نفس زکیه هم در کتب اهل سنت به طور محدود و کم‌رنگ مطرح هست؛ اما عمده روایات در کتب شیعه هست.

نکته دوم: غالب این روایات ازجانب امام صادق است البته از ائمه دیگر همچون امام باقر هست ولی به ندرت.

نکته سوم: طبق روایات، نفس زکیه در مکه کشته می‌شود اما طبق یک روایت مرسله، نفس زکیه در کوفه کشته می‌شود. آیا دو نفس زکیه وجود دارد یا یکی؟ یا اشتباه در نقل است؟

نکته چهارم: طبق بعضی از روایات قتل نفس زکیه از علامات حتمی است اما درغالب روایات به عنوان علامت حتمی مطرح ونقل نشده است.

نکته پنجم: طبق بعضی از روایات، زمان قتل نفس زکیه پانزده روز قبل از قیام حضرت ذکرشده است، طبق این نقل قتل نفس زکیه از علامات ظهورمحسوب می‌شود، اما طبق برخی دیگراز روایات قتل نفس زکیه بعد از خروج حضرت ذکر شده است. اکنون باید با این تعارض چه کار کرد؟ آیاخروج را غیر از ظهور بگیریم تا قتل نفس زکیه جزو علامات شود مخصوصا باتوجه به برخی از روایات که قتل نفس زکیه را بعد از خروج و قبل از نداء آسمانی ذکرکرده‌اند، که در این صورت جزو علامات ظهور حضرت خواهد شد، ولی این مطلب با روایتی که می‌گوید قتل نفس زکیه قبل از نداء می‌باشد سازگار نیست زیرا این روایات می‌گویند نداء آسمانی در ماه رمضان درشب ۲۳ یا شب۲۴ است وچون ظهور امام درماه محرم وروز عاشورا گفته شده است لذا اگر طبق برخی روایات قتل نفس زکیه را قبل از صیحه بدانیم پس دیگر ۱۵روزفاصله‌ای که روایت مذکور می‌گوید محقق نمی‌شود.

نکته ششم: دربرخی روایات نفس زکیه از نسل سیدالشهداء حسین بن علی شمرده شده است ولی در روایات دیگر، از نسل امام حسن۷ گفته شده است.

نکته هفتم: نفس زکیه دربرخی روایات سفیر حضرت قلمداد شده است اگر این مطلب صحیح باشد مربوط به بعد از قیام وظهور حضرت می‌شود ودراین صورت دیگر علامت ظهورحضرت نخواهد بود.

نکته هشتم: ازاین تعداد روایاتی که درباره نفس زکیه وجود دارد، برخی صحیح‌اند وظاهرا جای بحث ندارند، ولی غالب آنها مشکل سندی دارند، با این وجود اگرما مبنای مرحوم خوئی ـ استفاضه ـ را قبول کنیم دیگر ما از بررسی سندی احادیث بی‌نیاز خواهیم شد، در غیر این صورت باید بگوئیم ما دو سه تا روایت صحیح السند راجع به نفس زکیه بیشترنداریم که با آنها فقط اصل نفس زکیه وعلامت بودن اواثبات می‌شود، اما درموردتفصیلاتش که آیا قبل از ظهور است یا بعد از ظهور؟ ازنسل امام حسن۷ است یا امام حسین۷؟ در کوفه کشته می‌شودیا درمکه؟ نیاز به دلیل محکم و بیان روشن داریم.

اینک به بررسی یک یک روایات می‌پردازیم؛

روایت اول: اولین روایت راجع به نفس زکیه ازکتاب کافی شریف است، چون محوریت بحث ما کتب اربعه می‌باشد.

مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَکَمِ عَنْ أَبِی أَیُّوبَ الْخَزَّازِ عَنْ عُمَرَ بْنِ حَنْظَلَهَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ۷یَقُولُ خَمْسُ عَلَامَاتٍ قَبْلَ قِیَامِ الْقَائِمِ الصَّیْحَهُ وَ السُّفْیَانِیُّ وَ الْخَسْفُ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّکِیَّهِ وَ الْیَمَانِیُّ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنْ خَرَجَ أَحَدٌ مِنْ أَهْلِ بَیْتِکَ قَبْلَ هَذِهِ الْعَلَامَاتِ أَ نَخْرُجُ مَعَهُ[۱] قَالَ لَا فَلَمَّا کَانَ مِنَ الْغَدِ تَلَوْتُ هَذِهِ الْآیَهَ إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ السَّماءِ آیَهً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِینَ[۲] فَقُلْتُ لَهُ أَ هِیَ الصَّیْحَهُ فَقَالَ أَمَا لَوْ کَانَتْ خَضَعَتْ أَعْنَاقُ أَعْدَاءِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ[۳].

نکاتی را پیرامون این روایت بیان می‌کنیم؛

نکته اول: آیه‌ای که دراین روایت ذکرشد، یازده بار در یازده روایت به مناسبتهای مختلف از ائمه طاهرین به آن استناد شده وتطبیق داده شده بر آیات وعلامات ظهور امام زمان.

نکته دوم: مساله قیامهای قبل از ظهور است که ظاهرش محکوم کردن همه قیامهاست ولی بر فرض که بپذیریم باید در دلالتش دقت کرد که می‌گوید: من اهل بیتک، ودراین صورت باید بگوئیم همه قیامها از جمله قیام مختار وامثال آن همه محکوم است در حالی که ائمه چنین مطلبی را نگفته‌اند؛ بلکه مختار و بعضی از قیامها را تأیید کرده‌اند.

نکته سوم: از این روایت حتمیت علامت قتل نفس زکیه استفاده نمی‌شود. آنچه که در این روایت آمده جمله خمس علامات است بدون اشاره به حتمیت آن.

نکته چهارم: از این روایت تفصیلات مربوط به نفس زکیه استفاده نمی‌شود، فقط همین مقدار که نفس زکیه کشته می‌شود اثبات می‌شودولی اینکه اوچه کسی است؟ ودر کجا کشته می‌شود از آن به دست نمی‌آید.

نکته پنجم: درباره سند این روایت، نقاددراین فن، علامه مجلسی که خیلی ایراد به اسناد کافی شریف می‌گیرند وقتی به این حدیث می‌رسد می‌گوید: حسنٌ کالصحیح، اگر ایرادی وجود داشته باشد نسبت به عمر بن حنظله است که آنهم مرتفع است لذا می‌فرماید کالصحیح.

بعد علامه مجلسی می‌فرماید: شهید ثانی این روایت را صحیح شمرده است. ومراد از این کلام راوی که گفت:

أهی الصیحه؟ الظاهر أنه۷ قرره على أن المراد بها الصیحه و بیّن أن الصیحه تصیر سببا لخضوع أعناق أعداء الله. (خلاصه بیان مرحوم مجلسی)[۴].

مرحوم ملا صالح مازندرانی در ج۱۲ص۴۳۵ می‌فرماید: «قوله خمس علامات؛ العلامات کثیره وقد مرت هذه الخمسه وعده اخری قبل ذلک» شاهدبحث ما اینجاست، لعل المراد بالنفس الزکیه الحسنی المذکورسابقا، این روایت را در بحث حسنی مطرح کردیم و مشکل سندی نداشت.[۵]

المراد من الصیحه المنادی الاول ملک و المنادی الثانی الشیطان[۶] ویفرق بینهما من کان یومن بولایه صاحب الامر ومن شاء الله ان یهدیه. به نظر من اگر به دنبال تفصیلات نفس زکیه نباشیم همین روایت برای اثبات اصل نفس زکیه کفایت می‌کند.

روایت دوم:روایتی است که مرحوم مجلسی آنرا در بحارالانواراز کتاب سرور اهل ایمان[۷] نقل می‌کند؛

این روایت سه مدرک بیشتر ندارد.

سرور اهل الایمان

بحارالانوار به نقل از سروراهل ایمان

اثبات الهداه[۸] به نقل از بحارالانوار تنها باذکر ابتدای روایت که مورد بحث است.

اما روایت:

وَ بِالْإِسْنَادِ یَرْفَعُهُ إِلَى أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ۷فِی حَدِیثٍ طَوِیلٍ إِلَى أَنْ قَالَ یَقُولُ الْقَائِمُ۷لِأَصْحَابِهِ یَا قَوْمِ إِنَّ أَهْلَ مَکَّهَ لَا یُرِیدُونَنِی وَ لَکِنِّی مُرْسِلٌ إِلَیْهِمْ لِأَحْتَجَّ عَلَیْهِمْ بِمَا یَنْبَغِی لِمِثْلِی أَنْ یَحْتَجَّ عَلَیْهِمْ فَیَدْعُو رَجُلًا مِنْ أَصْحَابِهِ[۹] فَیَقُولُ لَهُ امْضِ إِلَى أَهْلِ مَکَّهَ فَقُلْ یَا أَهْلَ مَکَّهَ أَنَا رَسُولُ فُلَانٍ إِلَیْکُمْ وَ هُوَ یَقُولُ لَکُمْ إِنَّا أَهْلُ بَیْتِ الرَّحْمَهِ وَ مَعْدِنُ الرِّسَالَهِ وَ الْخِلَافَهِ وَ نَحْنُ ذُرِّیَّهُ مُحَمَّدٍ وَ سُلَالَهُ النَّبِیِّینَ وَ إِنَّا قَدْ ظُلِمْنَا وَ اضْطُهِدْنَا وَ قُهِرْنَا وَ ابْتُزَّ مِنَّا حَقُّنَا مُنْذُ قُبِضَ نَبِیُّنَا إِلَى یَوْمِنَا هَذَا فَنَحْنُ نَسْتَنْصِرُکُمْ فَانْصُرُونَا فَإِذَا تَکَلَّمَ هَذَا الْفَتَى بِهَذَا الْکَلَامِ أَتَوْا إِلَیْهِ فَذَبَحُوهُ بَیْنَ الرُّکْنِ وَ الْمَقَامِ وَ هِیَ النَّفْسُ الزَّکِیَّهُ فَإِذَا بَلَغَ ذَلِکَ الْإِمَامَ قَالَ لِأَصْحَابِهِ أَلَا أَخْبَرْتُکُمْ[۱۰] أَنَّ أَهْلَ مَکَّهَ لَا یُرِیدُونَنَا فَلَا یَدْعُونَهُ حَتَّى یَخْرُجَ[۱۱]

برای توضیح بیشتراین قسمت روایت دیگری را از امام باقر۷ به نقل ازابو خالد کابلی بیان می‌کنیم:

وَ بِالْإِسْنَادِ إِلَى الْکَابُلِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ۷قَالَ یُبَایَعُ الْقَائِمُ بِمَکَّهَ عَلَى کِتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّهِ رَسُولِهِ وَ یَسْتَعْمِلُ عَلَى مَکَّهَ ثُمَّ یَسِیرُ نَحْوَ الْمَدِینَهِ فَیَبْلُغُهُ أَنَّ عَامِلَهُ قُتِلَ [۱۲]فَیَرْجِعُ إِلَیْهِمْ[۱۳] فَیَقْتُلُ الْمُقَاتِلَهَ وَ لَا یَزِیدُ عَلَى ذَلِکَ[۱۴]

سپس مولف بیان می‌کند ومی گوید مراد از لا یزید شیئا یعنی اینکه کسی را به اسارت نمی‌برد.

اینکه روایت می‌گوید: امام فقط مقاتلین را می‌کشد تنها در این نقل آمده است، درصورتی که این روایت را کتب دیگری مثل: ارشاد، اعلام الوری، روضه، کشف الغمه، صراط مستقیم ومختصر هم نقل می‌کنند ولی در آنها اینگونه نقل شده که حضرت یقتل ثلاثه آلاف من قریش.

والحمدلله رب العالمین.

ادامه دارد انشالله …



[۱]. قیامهای زیادی در زمان حضرت امام صادق علیه السلام انجام می‌شد وحضرت می‌فرمودند هرکس قیام کند مخارج اهل وعیالش با من است چون حکومت عباسیین باید متزلزل شود. حال بحثی است راجع به قیامهای آخرالزمان که آیا قیامهای قبل از ظهور امام زمان مورد تایید است یا خیر؟ برخی در صدد مخدوش کردن قیامها مخصوصا انقلاب مقدس اسلامی به استناد بعضی روایت مثل روایت کل رایه ترفع هستند، که این روایت هم از نظر سند مشکل دارد وهم از نظردلالت جای بحث دارد واز جمله روایاتی که به آن استناد می‌کنند همین روایت است که اکنون این مورد بحث ما نیست.
[۲]. شعراء/۴
[۳]. کافی، ج۸ ص۳۱۰، ح۴۸۳، حدیث الفقهاء و العلماء.
[۴]. مرآه العقول، ج۲۶ص۴۰۶، ح۴۸۳٫
[۵]. شرح اصول کافی، ۱۲/۴۳۵٫
[۶]. مراد ازشیطان یا ابلیس است ویا انسانهای شیطان صفت. هردوی اینها صیحه است وهر دو اینها به گوش همه می‌رسد.
[۷]. درمورد کتاب سروراهل ایمان قبلا بحث شد که آیا همان کتاب غیبت است یا کتاب منتخب الانوار المضیئه؟
[۸]. ج۳ ص۵۸۲
[۹]. درکتاب سروراهل ایمان بجای این کلمه، منهم دارد.
[۱۰]. درکتاب سرور اهل ایمان به جای آن، الا اخبرکم دارد.
[۱۱]. ادامه روایت بحار الانوار:
فیَهْبِطُ مِنْ عَقَبَهِ طُوًى فِی ثَلَاثِمِائَهٍ وَ ثَلَاثَهَ عَشَرَ رَجُلًا عِدَّهِ أَهْلِ بَدْرٍ حَتَّى یَأْتِیَ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ فَیُصَلِّی فِیهِ عِنْدَ مَقَامِ إِبْرَاهِیمَ أَرْبَعَ رَکَعَاتٍ وَ یُسْنِدُ ظَهْرَهُ إِلَى الْحَجَرِ الْأَسْوَدِ ثُمَّ یَحْمَدُ اللَّهَ وَ یُثْنِی عَلَیْهِ وَ یَذْکُرُ النَّبِیَّ ص وَ یُصَلِّی عَلَیْهِ وَ یَتَکَلَّمُ بِکَلَامٍ لَمْ یَتَکَلَّمْ بِهِ أَحَدٌ مِنَ النَّاسِ فَیَکُونُ أَوَّلُ مَنْ یَضْرِبُ عَلَى یَدِهِ وَ یُبَایِعُهُ جَبْرَئِیلَ وَ مِیکَائِیلَ وَ یَقُومُ مَعَهُمَا رَسُولُ اللَّهِ وَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ فَیَدْفَعَانِ إِلَیْهِ کِتَاباً جَدِیداً هُوَ عَلَى الْعَرَبِ شَدِیدٌ بِخَاتَمٍ رَطْبٍ فَیَقُولُونَ لَهُ اعْمَلْ بِمَا فِیهِ وَ یُبَایِعُهُ الثَّلَاثُمِائَهِ وَ قَلِیلٌ مِنْ أَهْلِ مَکَّهَ ثُمَّ یَخْرُجُ مِنْ مَکَّهَ حَتَّى یَکُونَ فِی مِثْلِ الْحَلْقَهِ قُلْتُ وَ مَا الْحَلْقَهُ قَالَ عَشَرَهُ آلَافِ رَجُلٍ جَبْرَئِیلُ عَنْ یَمِینِهِ وَ مِیکَائِیلُ عَنْ شِمَالِهِ ثُمَّ یَهُزُّ الرَّایَهَ الْجَلِیَّهَ وَ یَنْشُرُهَا وَ هِیَ رَایَهُ رَسُولِ اللَّهِ ص السَّحَابَهُ وَ دِرْعُ رَسُولِ اللَّهِ ص السَّابِغَهُ وَ یَتَقَلَّدُ بِسَیْفِ رَسُولِ اللَّهِ ص ذِی الْفَقَارِوَ فِی خَبَرٍ آخَرَ مَا مِنْ بَلْدَهٍ إِلَّا یَخْرُجُ مَعَهُ مِنْهُمْ طَائِفَهٌ إِلَّا أَهْلَ الْبَصْرَهِ فَإِنَّهُ لَا یَخْرُجُ مَعَهُ مِنْهَا أَحَد. بحارالانوار، ج۵۲ ص ۳۰۷
[۱۲]. از این فراز روایت معلوم می‌شود این جریان مربوط به بعد از ظهور حضرت است.
[۱۳]. به سوی اهل مکه.
[۱۴]. بحارالانوار، ج۵۲ ص ۳۰۹




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :محدثه 66
تاریخ:سه شنبه 1394/10/15-18:21

ترویج خواب و رویا در جریان احمد الحسن / دعوت به استخاره برای انتخاب مذهب در جریان مدعی یمانی

انکار علم رجال، درایه و فقه الحدیث                                      ترویج خواب و رویا در جریان احمد الحسن / دعوت به استخاره برای انتخاب مذهب در جریان مدعی یمانی

اولین گام و یکی از مهم‌ترین مولفه‌های پیروان و انصار احمد الحسن، در بحث تبلیغ و اثبات دعاوی خویش، رد و انکار علم “رجال الحدیث” است، زیرا می‌دانند که علم رجال، همچون سدی محکم جلوی انحراف از روایات و احادیث است، بنابراین مبلغان این جریان از‌‌ همان اول می‌گویند که ما چیزی به نام علم رجال نداریم.

اگر پیروان احمد بصری کمترین مطالعه ای در حوزه تاریخ داشته باشند و مطالعه آن را نیز بدعت ندانند متوجه می گردند که در طول تاریخ و خصوصا در دوران صدر اسلام، برخی افراد طماع و شیاد بودند که با دریافت طلا و مبالغی مأموریت داشتند به نفع خلفای بنی امیه روایت جعل نمایند و تمام این روایات مزین به قال النبی(ص) می باشد. به عنوان نمونه، روایتی از پیامبر نقل شده است که خداوند، جبرئیل، من (پیامبر) و معاویه را بر وحی خود، امین دانست و نزدیک بود که معاویه به خاطر فراوانی حلمش و امین بودنش بر کلام الهی، به پیامبری مبعوث شود. درحالیکه جعلی بودن این حدیث، بر هر صاحب عقل و خردی امری واضح و مبرهن است. حال آیا عقل سلیم می پذیرد، هر حدیثی را پذیرفت؟
مضاف بر اینکه، گاهی امامان در مقام تقیه به سر می بردند و سخنان خود را در لفافه بیان می نمودند لذا لازم است معیارهای چون: راوی حدیث، شرایط زمان و مکان، فضای صدور احادیث و سایر قرائن علاوه بر قرینه سندی، مورد بررسی قرار بگیرد تا صحت و سقم حدیث، مورد بررسی، قرار گیرد.

امام صادق در مورد مُغَیره بن سعید که یکی از غالیان زمان حضرت بود، اینگونه می‌فرمایند: مغیره بن سعید در کتاب‌های اصحاب پدرم (امام باقر)، روایاتی را وارد کرد که پدرم آن احادیث را نفرموده بود.

أَبَا عَبْدِ اللَّهِ یَقُولُ: لَا تَقْبَلُوا عَلَیْنَا حَدِیثَنَا إِلَّا مَا وَافَقَ الْقُرْآنَ وَ السُّنَّهَ أَوْ تَجِدُونَ مَعَهُ شَاهِداً مِنْ أَحَادِیثِنَا الْمُتَقَدِّمَهِ فَإِنَ‏ الْمُغِیرَهَ بْنَ‏ سَعِیدٍ لَعَنَهُ‏ اللَّهُ‏ دَسَ‏ فِی‏ کُتُبِ‏ أَصْحَابِ‏ أَبِی‏ أَحَادِیثَ لَمْ یُحَدِّثْ بِهَا أَبِی فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ لَا تَقْبَلُوا عَلَیْنَا مَا خَالَفَ قَوْلَ رَبِّنَا تَعَالَى وَ سُنَّهَ نَبِیِّنَا مُحَمَّدٍ فَإِنَّا إِذَا حَدَّثْنَا قُلْنَا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ قَالَ رَسُولُ اللَّه‏. [۱]

بر ما تنها حدیثی را بپذیرید که با قرآن و سنت موافق باشد یا همراه آن شاهدی از احادیث پیشین ما بیابی؛ چون مغیره بن سعید که نفرین خدا بر او باد، در کتابهایِ شیعیان پدرم احادیثی را که نفرموده بود، جای داد؛ پس از خدا پروا کنید و آنچه را که با سخن پروردگارمان و سنت پیامبرمان مخالفت دارد، به ما نسبت ندهید؛ زیرا ما هرگاه حدیث نقل می‌کنیم، می‌گوییم: خدای عز و جل فرمود؛ رسول خدا(ص) فرمود.

بنابراین، در بررسی حدیث اهل بیت، علم رجال و فقه الحدیث، ضروری و واجب است؛ لکن، آنچه بایددر علم رجال حدیث، بدان توجه کرد، دو مطلب است: اولا: ضعف سند حدیث دلیل بر عدم صدور آن از معصوم نمی باشد. ثانیا: صحت سند حدیث دلیل بر صدور آن از معصوم نمی باشد. بلکه باید در کنار قرینه سندی، سایر قرائن از جمله، فضای صدور روایت، زمان و مکان آن و عصر صدور روایت و اقول دیگر مذاهب اسلامی، بررسی شود و آنگاه به صحت و یا سقم حدیث، نظر داد.

ترویج خواب و رویاء

یکی دیگر از مهم‌ترین ادله‌ پیروان احمد الحسن بصری یمانی، ترویج افراطی خواب و رویاء است و عنوان می‌کنند که: شما نیت کنید، احمد الحسن را در خواب ببینید و یک سری اذکار “من در آوردی” نیز به شخص می‌دهند که بخوانید و سه روز هم روزه بگیرید، امام زمان به خواب شما می‌آید و می‌گوید با پسر من، بیعت کنید. اتفاقاً خیلی‌ها هم اینکار را کردند و در خواب چیزی ندید. گرچه بر فرض محال اگر کسی در خواب چیزی ببیند، خواب، حجیت ندارد. و طبق آیات قرآن و احادیث، شیطان با اولیاء خود، الهاماتی دارد و هنگام خواب، شیاطین به انسان ها حمله می کنند. و اصولا، مگر “انتخاب دین” در خواب بوده است که ادامه آن، نیز با خواب باشد؟

سوال از پیروان احمد الحسن بصری، این است که: چرا افراد را به خواب گرایش میدهید؟ سوق افراد به خواب و ایمان به احمد الحسن از طریق خواب در حالی که امام صادق(ع) در این خصوص می فرماید:

… َإِنَّ دِینَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَعَزُّ مِنْ أَنْ یُرَى فِی النَّوْم . [۲]

… دین خداوند برتر از آن است که در خواب دیده می‌شود ـ .

علاوه بر این، حتی شخص مدعی یمانی(احمد بصری) و یارانش،این نکته را قبول دارند که اجنه و شیاطین می توانند خواب سازی کنند و خود را به جای معصوم نشان بدهند. [۳] شیخ مفید نیز، می فرماید:

و مع ذلک فإنا لسنا نثبت الأحکام الدینیه من جهه المنامات. [۴]

در مذهب شیعه، احکام دینى را به وسیله رؤیا و خواب اثبات نمى ‏کنیم.

بنابراین، تردیدی در این امر وجود ندارد که شیاطین می توانند برای انسان ها خواب سازی، نمایند و به تعبیر عامیانه آنها را خواب نما، کنند. که در آیاتی از قرآن اشاراتی به این مطلب شده است. [۵] و اگر به فرض، رویایی نیز در مدح این جریان، دیده شود،حمل بر رویای شیطانی، می گردد.

همچنین، در روایات متعددی تصریح شده، که مومن نیز خواب های آشفته دارد و همیشه رویاهای او صادقه نمی باشد. به عبارت دیگر، اینچنین نیست که یک فرد به صرف ایمان و تقوا،هیچ گاه خواب اشتباه و بدون تعبیر و یا القائات شیطانی نبیند. شیخ صدوق در روایتی از امام صادق، چنین نقل می کند:

قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ الْمُؤْمِنُ یَرَى الرُّؤْیَا فَتَکُونُ کَمَا رَآهَا وَ رُبَّمَا رَأَى الرُّؤْیَا فَلَا تَکُونُ شَیْئاً فَقَالَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ إِذَا نَامَ خَرَجَتْ مِنْ رُوحِهِ حَرَکَهٌ مَمْدُودَهٌ صَاعِدَهٌ إِلَى السَّمَاءِ فَکُلَّمَا رَآهُ رُوحُ الْمُؤْمِنِ فِی مَلَکُوتِ السَّمَاءِ فِی مَوْضِعِ التَّقْدِیرِ وَ التَّدْبِیرِ فَهُوَ الْحَقُّ وَ کُلَّمَا رَآهُ فِی الْأَرْضِ فَهُوَ أَضْغَاثُ‏ أَحْلَام …. [۶]

محمد بن قاسم نوفلى گوید: به امام صادق گفتم چه بسا، مؤمن خوابى بیند و همان طور واقع شود و بسا خوابى بیند و اثرى ندارد؟ فرمود چون مؤمن بخوابد از روحش حرکتى تا آسمان بکشد و هر چه را روح مؤمن در آسمان که محل تقدیر و تدبیر است بیند حق است و هر چه را در زمین بیند، اضغاث و احلام آشفته است … .

ترویج افراطی استخاره

یکی دیگر از دلایلی که مبلغان جریان احمد الحسن بصری، یمانی دروغین، استفاده می‌کنند باب “استخاره” است که عنوان می‌کنند: شما نیت کنید، کتاب قرآن، را باز کنید، خود قرآن شما را راهنمایی می‌کنند. استخاره‌هایشان نیز این گونه است که به سود خود تعبیر می‌کنند و کاملا عوام فریبانه است یعنی اگر خوب بیاید می‌گویند: احمد الحسن بر حق است و اگر بد بیاید می‌گویند: شما، در نیت خویش، صادق نبودید و اگر به احمد الحسن ایمان نیاورید، دچار بلا می‌شوید.

نباید این اصل فراموش شود که استخاره نیز مثل خواب، حجت شرعی، نیست. و تنها بعد از تحقیق و مشورت و مطالعه در جوانب امر، آن هم در موارد محدود، باید به استخاره، مراجعه شود. و اصولا، ترویج استخاره، بدون مشورت و استفاده از عقل، مخالف مبانی اسلامی است و ما در اسلام برای انتخاب دین و مذهب با استخاره سفارش نشده ایم. بلکه مطابق فتوای علما و کارشناسان دینی، اصول دین، باید آگاهانانه و با بینش انتخاب شود. از طرفی، در عصر حاضر، که می توان، به آراء و نظریات این شخص (مدعی یمانی و نیابت خاص امام عصر)، دست یافت و راه حق را انتخاب کرد، دیگر چه نیازی است که دین مان را با استخاره، انتخاب کنیم؟

دعوت به مناظره و مباهله

پیروان احمد الحسن بصری، مدعی دروغین یمانی، مخالفین خویش را به مناظره و گفتگوی علمی، فراخوانده اند، لکن غافل از اینکه، شخص موسس این جریان، احمد اسماعیل بصری، ناتوان از پاسخ به برخی از مسائل پیش و پا افتاده علمی و فقهی می باشد.

به عنوان نمونه به ماجرای درخواست گفتگو و مناظره یکی از مراجع قم با وی، چنین است:

“خبر احمد الحسن بصری به یکی از مراجع مقیم در قم، میرسد. ایشان، در ابتدا، فکر می کنند که احمد الحسن، جوانی است که امر، بر او، مشتبه شده است. آن مرجع، تصمیم می گیرند وی را آگاه کرده که احمد الحسن، به مرگ جاهلی از دنیا نرود. … در ادامه، آن مرجع،در مییابد که قضیه فرا‌تر از مشتبه شدن امر است و این شخص با تاسیس فرقه و جریان، در پی گمراهی و اضلال است.این عالم عظیم الشان، میفرماید:، خب بگویید کجا هستیدمن به حضور شما، بیایم. احمد الحسن در پاسخ، می گوید: شما می‌خواهی آدرس مرا پیدا کرده و مرا به قتل برسانید. آن مرجع، مجددا میفرمایند: که یک کشور سومی پیدا کنید تا در آنجا با هم مناظره کنیم ولی احمد الحسن،کناره گیری می کند.آن مرجع در نهایت، میفرماید: من ۴۰ جلد کتاب در فقه نوشته‌ام، شما اشکالات کتاب مرا بگویید، مگر شما امام سیزدهم، نیستید و عصمت، ندارید؟! احمد الحسن در پاسخ، جمله مضحکی بیان می کند: من وقت خواندن کتاب شما را ندارم. درحالیکه اگر بر فرض محال، احمد الحسن، عصمت داشت با علم الهی، سریعاً باید می‌گفت در جلد فلان، صفحه فلان، مشکل دارد.” بنابراین، ادعای واهی و پوچ مناظره و گفتگو، به همین سادگی، رنگ باخت.


[۱]. مجلسی، بحارالانوار، ج ۲، ص ۲۵۰

[۲]. کلینی، الکافی، ج ‏۳، ص ۴۸۳

[۳]. الجواب المنیر ،ج ۱-۳ ص ۳۲۱

[۴]. شیخ مفید، الفصول المختاره ،ص ۱۳۰

[۵]. سوره مجادله، آیه ۱۰، سوره الانعام، آیه ۱۱۲

[۶]. شیخ صدوق، جامع الاخبار،ص۱۷۲

منبع: فرهنگ




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :محدثه 66
تاریخ:سه شنبه 1394/10/15-18:17

نقد جریان احمد الحسن بصری، مدعی مهدویت، بخش دوم / تبیین معیارهای حدیثی برای شناخت یمانی دروغین

نقد جریان احمد الحسن بصری، مدعی دروغین مهدویت                      نقد جریان احمد الحسن بصری ، مدعی دروغین مهدویت / سوالات و ابهامات درباره قیام یمانی

در مقاله اول [۲]، بعد از ذکر نشانه‌های حتمی ظهور، به معرفی یمانی، اقوال مختلف در فاصله بین قیام یمانی و ظهور امام عصر، و وظایف شیعیان هنگام قیام یمانی، پرداخته شد. در مقاله دوم [۳]، به نام، نسب، مذهب یمانی اشاره شد. درمقاله سوم [۴] ازسلسله مقالات معرفی نشانه‌های حتمی ظهور، به زمان قیام یمانی، و معنای همزمانی خروج یمانی و سفیانی، پرداخته شد. در مقاله چهارم [۵]، به مکان قیام یمانی و بیان دیدگاه مشهور، پرداخته شد. در مقاله پنجم [۶]، به اهداف و سیر حرکت قیام یمانی، پرداخته شد. در مقاله ششم [۷]،به بخش از مهمترین سوالات و ابهامات حول قیام یمانی، اشاره شد. اکنون و در مقاله هفتم، به سوالات و ابهامات دیگر، از جمله، معیارهای شناخت مدعیان دروغین یمانی، وحرمت تطبیق قطعی یمانی قبل از ندای آسمانی، پاسخ خواهیم گفت، که نقد و بررسی دیدگاه های جریان مدعی یمانی در عصر معاصر، جریان احمد الحسن بصری، نیز خواهد بود. البته اگر چه با مطالعه سلسله مقالات گذشته و معرفی ویژگی‌ها و مختصات واقعی قیام یمانی، خودبخود و به طور طبیعی، بطلان دعوت مدعی یمانی و جریان احمد الحسن بصری، آشکار می‌شود، لکن نقد و اثبات بطلان مبانی جریان یمانی دروغین، ضروری است و از طرفی شباهت ادله دعوت این جریان با فرقه های استعماری همچون فرقه قادیانی و بهائیت، برای مخاطبان، موجب شگفتی خواهد بود. و از طرفی این مقالات، می تواند، مرجع مناسبی در فضای وب و اینترنت، برای شناخت مدعیان دروغین مهدویت، مورد استفاده، قرار گیرد.

آیا معیاری برای شناخت و تشخیص یمانی، وجود دارد؟

معیارهای که ذکر خواهند شد، علاوه بر این‌که از جنبه سلبی آن مفید بوده و می‌توان با توجه به آنها مدعیان دروغین را شناسایی کرد؛ اگر برای تعیین دقیق مصداق یمانی واقعی، کافی نباشد، دست‌کم به کمک آنها می‌توان به تشخیص یمانی واقعی، نزدیک‌تر شد. به هر تقدیر معیارهایی که از احادیث و روایات برای تشخیص یمانی واقعی، استفاده می شود، بدین قرارند:

۱٫ قیام یمانی، بنابر نظر دیدگاه مشهور از سرزمین یمن و صنعاء، آغاز خواهد شد. [۸]

۲٫ جنبش یمانی با خروج سفیانی در شام و سوریه، هم‌زمان خواهد بود [۹]. بر این اساس، قیامی که آغازش از یمن نباشد و یا با خروج سفیانی هم‌زمان نباشد، قطعاً، قیام یمانی نیست.

۳٫ طبق روایات، یمانی با سفیانی [۱۰] – که علاوه بر تسلط بر منطقه شام و تجمع دشمنان اهل بیت و شیعه در این منطقه، از حمایت و پشتیبانی روم (غربی ها) و یهود را به همراه خود دارد- درگیر جنگ خواهد شد و یمانی، سفیانی را شکست خواهد داد.

۴٫ البته اگر نظر و قول شاذی را که معتقد است، خروج یمانی از عراق، می باشد، بپذیریم، جنگ یمانی با سفیانی در عراق و اعلام حمایت و همکاری با سپاه خراسانی و ایرانیان زمینه ساز ظهور، در دفع شر و خطر عظیم لشکر سفیانی در حمله به مراکز مقدسه شیعه در عراق و مشخصا در کوفه و نجف، نیز می تواند معیار خوبی برای شناسایی یمانی واقعی از یمانی های دروغین، باشد.

۵٫ بعد از فعالیت های آغازین یمانی در ماه رجب، ندای آسمانی در ماه رمضان [۱۱]، رخ خواهد داد. بر این اساس، قیامی که چند ماه بعد از آن، ندای آسمانی رخ ندهد، یقینا، قیام یمانی، نخواهد بود.

۶٫ لازم به ذکر است، بقیه معیارها، همچون رنگ پرچم یمانی و … به علت تشابه سازی از طرف مدعیان دروغین یمانی، اصلا قابل اعتماد و اعتناء، نیست.

۷٫ علاوه بر این چند ویژگی ملموس که برای همگان به سادگی قابل شناسایی است، ویژگی دیگری نیز برای تشخیص یمانی میتوان ارائه کرد که به کارگیری آن علاوه بر دقت، به گذر زمان هم نیازمند است و باید به آینده موکول کرد؛ و آن اینکه، یمانی واقعی، فضیلت گرا و ارزش محور و مخالف جریان باطل و جبهه کفر و لشکر سفیانی، است. این شاخصه مهم نیز، می تواند معیار مناسبی برای شناسایی یمانی واقعی، باشد. بی گمان بر اساس این معیار وجود رگه ‌های انحرافی هم چون فاصله گرفتن از معیارهای دینی، انحراف از مسیر عدالت، سوء استفاده از امکانات و … در کسی که خود را یمانی می خواند، بهترین گواه بر دروغ گو بودن اوست. البته از آن‌جا که عموماً رهبران حرکت های اجتماعی در آغاز تصویر مطلوبی از خود به نمایش می گذارند، ارزیابی دقیق شخصیت آنها در کوتاه مدت امکان پذیر نیست، لکن با دقت در سخنرانی‌ ها، واکنش ها و موضع‌گیری های آنان در دراز مدت می توان تا حدودی از چهره واقعی آنان پرده برگرفت.

۸٫ شناخت حتمی و قطعی یمانی، جز بعد از خروج و قیام، که و توجه به عمل و رفتار، شناخته نخواهد شد. از طرفی، شناخت یمانی، با شناخت دشمن امام مهدی یعنی شناخت مسیر حرکت سفیانی و حمله سفیانی به عراق، بیشتر آشکار میشود. زیرا یمانی به عنوان اهدی الرایات [۱۲]، درست در نقطه مقابل، اهداف سفیانی می باشد.

۹٫ به طور کلی، در عصر غیبت، راه بر تطبیق یقینی و قطعی نشانه های حتمی ظهور، بسته است تا زمانی که ندای آسمانی در ماه رمضان، به عنوان نشانه معجزه آسا و غیر قابل جعل، شنیده شود و بعد از صیحه آسمانی در ماه مبارک رمضان و به پایان رسیدن عصر غیبت، آنگاه راه بر شناخت، تطبیق یقینی و تشخیص واقعی نشانه های حتمی ظهور از جمله یمانی، باز خواهد شد.

بنابراین، خلاصه اینکه: تشخیص یمانی واقعی، جز بعد از ندای آسمانی، محقق نخواهد شد، لکن در احادیث، معیارهای برای تشخیص مدعیان دروغین یمانی، تبیین شده است.

آیا با مدعیان یمانی، در عصر غیبت، همراهی کنیم؟

بعد از بیان معیارهای شناخت و تشخیص یمانی، حال، اگر شخصی و یا جریانی، ادعای این را داشت که مصداق واقعی نشانه حتمی ظهور، می باشد، مثل جریان احمد الحسن بصری که مدعی یمانی بودن احمد الحسن، وصایت و نیابت خاصه امام عصر را دارند. تکلیف چیست؟ چگونه باید حق را از باطل تشخیص داد؟

البته، شناخت معیارهای که ذکر شد و آگاهی یافتن از آنها، برای ابطال ادعاهای پیروان یمانی دروغین، کافی است، لکن به تفصیل، می توان مواردی را نیز ذکر کرد:

دعوت به سکون و عدم همراهی با قیام های مهدی گرایانه

ائمه، در روایاتی که در ادامه ذکر خواهد شد، به شیعیان دستور داده اند که قبل از خروج سفیانی، به عنوان دشمن اصلی امام عصر، و نیز قبل از شنیده شدن ندای آسمانی، سکون و آرامش داشته باشند و به اصطلاح، فرش خانه های شان باشند (کنایه از عدم همراهی در قیام هایی که ادعای همراهی با قائم آل محمد و نشانه ظهور بودن، دارند و یا حتی خود، ادعای مهدویت، دارند) و احدی را چه یمانی باشد و چه شخص دیگری، باشد، یاری نکنند تا اینکه سفیانی، خروج کنند. آنگاه و بعد از خروج سفیانی، واجب است به سوی اهل بیت و نصرت امام مهدی و یاران ایشان از جمله یمانی و خراسانی، بشتابند (فارحل الینا، فاجیبوا الینا، فاتونا، فالینا، فانهدوا الینا بالسلاح، فانفروا الی صاحبکم) و تمام توجه شان، به سمت اخبار منطقه حجاز (کشور عربستان) و شهر مکه، محل ظهور و قیام امام مهدی، باشد (علیکم بمکۀ). از جمله، این روایات، چنین است:

در کتاب الکافی مرحوم کلینی، نقل شده است که هنگام خروج سفیانی، دعوت حق اهل بیت و دعوت امام مهدی را اجابت کنیم و شیعیان، توجه شان به سمت اخبار کشور حجاز باشد.

… قَالَ (ابی عبدالله): لَا تَبْرَحِ‏ الْأَرْضَ‏ یَا فَضْلُ حَتَّى یَخْرُجَ السُّفْیَانِیُّ فَإِذَا خَرَجَ السُّفْیَانِیُّ فَأَجِیبُوا إِلَیْنَا … . [۱۳]

اى فضل، از جایت حرکت نکن تا این‏که سفیانى قیام کند.هنگامى که او قیام کرد، دعوت ما (ظهور امام مهدی) را پاسخ دهید. چرا که سفیانی، از علایم حتمى است.

و نیز در روایتی منقول از امام جعفر صادق علیه السلام، چنین نقل شده است:

َعنْ یُونُسَ بْنِ أَبِی یَعْفُورٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ یَقُولُ إِذَا خَرَجَ السُّفْیَانِیُّ یَبْعَثُ جَیْشاً إِلَیْنَا وَ جَیْشاً إِلَیْکُمْ فَإِذَا کَانَ کَذَلِکَ فَأْتُونَا عَلَى کُلِّ صَعْبٍ وَ ذَلُول‏. [۱۴]

یونس بن ابی یعفور از امام صادق علیه السلام، نقل می کند، که ایشان فرمودند: هنگامیکه سفیانی خروج می کند، دو سپاه اعزام می کند، یکی به سمت ما (حجاز) و دیگری به سمت شما (عراق . در این صورت به سمت ما بشتابید (و تمام توجه شما، به سمت اخبار کشور حجاز و شهر مکه باشد، زیرا محل ظهور و قیام امام عصر، می باشد) هرچند دچار سختی شوید.

و در کتاب الغیبۀ نعمانی، از امام صادق علیه السلام، نقل شده است:

یا أبا عَبدِ اللَّهِ، إذا خَرَجَ السُّفیانِیُّ فَما حالُنا؟ قالَ: إذا کانَ ذلِکَ فَإِلَینا. [۱۵]

(راوی از امام صادق می پرسند)، یا ابا عبد الله، هنگامیکه سفیانی خروج کرد، تکلیف ما چیست؟ امام پاسخ داد: در این هنگام، به سوی ما، بشتابید.

و امام صادق نیز در حدیث معتبری فرمودند:

یا سُدَیرُ ألزِم بیتَک وکُن حَلَساً من احلاسِه واسکُن ما سَکَن اللیلُ والنهارُ فإذا بَلَغَک أنّ السفیانیَّ قد خرج فَارحَل الینا و لو علی رِجلِک؛ [۱۶]

ای سدیر، از خانه‌ ات بیرون نیا و چون گلیمی از گلیم ‌های خانه باش و تا شب و روز آرام است، تو نیز ساکت باش، همین که خبر قیام سفیانی به تو رسید، به سمت ما (حجاز و کشور عربستان، زیرا مکه، محل ظهور و قیام امام عصر می باشد) کوچ کن، گرچه با پای پیاده باشی.

و در حدیث دیگری از امام صادق علیه السلام، معنای اجابت دعوت اهل بیت (فاجیبوا الینا)، به اجابت دعوت امام عصر (فانفروا الی صاحبکم)، تفسیر شده است.

قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ کَیْفَ نَصْنَعُ إِذَا خَرَجَ السُّفْیَانِیُّ … فَإِذَا ظَهَرَ عَلَى الْأَکْوَارِ الْخَمْسِ یَعْنِی کُوَرَ الشَّامِ فَانْفِرُوا إِلَى صَاحِبِکُمْ. [۱۷]

(راوی) به امام صادق عرض کرد، هنگام خروج سفیانی، چه کار کنیم؟ … (امام پاسخ داد) هنگام خروج سفیانی و تسلط سفیانی بر مناطق پنج گانه شام، به امام مهدی بپیوندید و دعوت ایشان را اجابت کنید.

همچنین امام رضا علیه السلام، به شیعیان دستور می فرمایند که با قیام های مهدی گرایانه و با انگیزه نیابت و ارتباط خاص با امام عصر، همراهی نکنند تا ندای آسمانی در آسمان و فرو رفتن (خسف) لشکر سفیانی در زمین، آشکار شود.

… وَ اسْکُنُوا … مَا سَکَنَتِ السَّمَاءُ مِنَ النِّدَاءِ بِاسْمِ صَاحِبِکَ وَ مَا سَکَنَتِ الْأَرْضُ مِنَ الْخَسْفِ بِالْجَیْشِ. [۱۸]

… سکون و آرامش خویش را (در عدم همراهی با قیام های مهدی گرایانه و قیام قائم) حفظ کنید تا اینکه منادی از آسمان، نام صاحب و امام شما، را ندا دهد و نیز سکون داشته باشید تا فرو رفتن و خسف لشکر (سفیانی) اتفاق بیفتد.

بنابراین، از مجموع احادیث فوق، می توان به حرمت همراهی با قیام هایی به انگیزه مهدویت، فتوا داد و چنانچه، اشخاص و یا جریان های به عنوان حرکت های مهدوی، و به عنوان نیابت و ارتباط خاص امام عصر ، قبل از ندای آسمانی، قصد همراه کردن شیعیان را در انگیزهای باطل خویش، داشتند، باید منکوب و سرزنش کرد و دعوت شان را قبول نکرد. البته این گونه روایات، تنها قیام هایی را باطل می شمارد که رهبر آن مدعی مهدویت باشد و به عنوان قائم آل محمد، قیام کند. بنابراین منظور از نفی و عدم همراهی با اینگونه قیام هادر این احادیث،کسانی است که خود را مهدی موعود و یا دارای ارتباط خاص با امام عصر، معرفی می‌کنند. این‌گونه روایات شیعیان را از بیعت با این‌گونه قیام‌ ها و جریان ها، بر حذر داشته‌اند و ‌فرموده‌اند: هرگاه نشانه‌هایی هم‌چون قیام سفیانی واقع شد، اهل انقلاب و همراهی با قیام مهدی گرایانه باشید. بنابراین روایات نهی از قیام قبل از قائم، نهی از همراهی در قیام هایی است که داعیه حکومت امام مهدی را دارند و نه نهی از تشکیل حکومت بر پایه قوانین اسلامی در عصر غیبت. و قیام در عصر غیبت [۱۹]، حکم متفاوتی دارد که در مقاله ای جداگانه، به آن پرداخته شده است.

ارائه ضابطه و معیار برای تشخیص صدق مدعیان مهدویت در عصر غیبت

اما قبل از قیام و آغاز حرکت یمانی و قبل از ندای آسمانی، که هنوز رخ نداده است و مخصوصا در عصر معاصر که عصر غیبت نام گرفته است، چه راه حل هایی، برای تشخیص مدعیان دروغین، قابل معرفی می باشد؟

بطور کلی، برای تشخیص مدعیان مهدویت و تشخیص حق از باطل، در عصر غیبت، میتوان به دو ضابطه کلی و اصیل، اشاره کرد:

درخواست معجزه از مدعیان مهدویت و یمانی

الف. اگر قبل از وقوع ندای آسمانی، هر شخصی که ادعای نشانه حتمی بودن ظهور و ارتباط خاص و سفارت و نیابت خاص امام زمان، دارد، (از جمله مدعی یمانی، احمد الحسن بصری)، باید درخواست معجزه، کنید؛ چنانچه قدرت بر معجزه نداشت، نشانی بر دروغگویی مدعی، است. زیرا بنابر روایات اهل بیت، معجزه، راهی برای تشخیص درستی و نادرستی دعوت حجت الهی از مدعیان دروغین است. بنابراین، همان‌طور که برای شناخت انبیاء و ائمه معصومین، می‌توان از ایشان درخواست معجزه کرد، کسی که ادعای ارتباط خاص با امام عصر، دارد، نیز بایداز طرف ایشان، قدرت کرامت و معجزه، داده شود تا دلیل روشنی بر صدق ادعای نیابت خاصه وی، باشد. همانطور که نوائب خاص حضرت در عصر غیبت صغری، صاحب چنین قدرتی از طرف امام عصر، بودند.


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :محدثه 66
تاریخ:سه شنبه 1394/10/15-18:13

نقد جریان احمد الحسن بصری ، مدعی دروغین مهدویت / سوالات و ابهامات درباره قیام یمانی

نقد جریان احمد الحسن بصری، مدعی دروغین مهدویت                      نقد جریان احمد الحسن بصری ، مدعی دروغین مهدویت / سوالات و ابهامات درباره قیام یمانی
 
آیا یمانی، وزیر و نائب خاص امام مهدی است؟
 
سوال، سوال بسیار اساسی و پیچیده ایی است و از روایات، پاسخ روشنی، دریافت نخواهید کرد. هرچند برخی از محققین، همچون علامه کورانی، به قاطعیت معتقدند، یمانی، وزیر، نائب خاص و مباشر امام عصر بعد از ظهور در ماه مبارک رمضان تا هنگام قیام در ماه محرم، است و بر همه مومنین و حتی مراجع و علماء دین، پیروی و اطاعت از یمانی، واجب و مخالفت با وی حرام است. زیرا با خروج یمانی، عصر غیبت، پایان می پذیرد و مرجعیت فقهاء که مخصوص عصر غیبت بود، نیز پایان می پذیرد. زیرا یمانی، سفیر پنجم و نائب خاص امام عصر، می باشد و نائب خاص بر نائب عام (فقهاء)، مقدم است. و یمانی، صاحب معجزات و کرامات خاصه است و البته شیعیان و علمای دین، با یمانی، امتحان و آزمایش، خواهند شد. [۱] مستند دیدگاه تقدیس یمانی، بیشتر مبتنی بر روایتی در کتاب الغیبۀ نعمانی، می باشد:
 
… وَ لَیْسَ فِی الرَّایَاتِ رَایَهٌ أَهْدَى مِنْ رَایَهِ الْیَمَانِیِّ هِیَ رَایَهُ هُدًى لِأَنَّهُ یَدْعُو إِلَى صَاحِبِکُمْ فَإِذَا خَرَجَ الْیَمَانِیُّ حَرَّمَ بَیْعَ السِّلَاحِ عَلَى النَّاسِ وَ کُلِّ مُسْلِمٍ وَ إِذَا خَرَجَ الْیَمَانِیُّ فَانْهَضْ إِلَیْهِ فَإِنَّ رَایَتَهُ رَایَهُ هُدًى وَ لَا یَحِلُّ لِمُسْلِمٍ أَنْ یَلْتَوِیَ عَلَیْهِ فَمَنْ فَعَلَ ذَلِکَ فَهُوَ مِنْ أَهْلِ النَّارِ لِأَنَّهُ یَدْعُو إِلَى الْحَقِّ وَ إِلى‏ طَرِیقٍ مُسْتَقِیم‏ … . [۲]
… در میان آنها، پرچمى خالصتر از پرچم یمانى نیست که پرچم هدایت است و شما را به سوى صاحبتان دعوت میکند. هنگامى که یمانى خروج کند فروش اسلحه بر دیگر مردمان را تحریم میکند.و بر هر مسلمانی، نیز حرام است. چون یمانی، خروج کند بسویش بشتاب که پرچم او پرچم هدایت است و بر هیچ مسلمانى جایز نیست که در برابر یمانی، بایستد هرکس چنین کند اهل دوزخ و اتش خواهد بود. زیرا یمانی، به سوى حق و صراط مستقیم دعوت می کند.
 
و چنین استدلال می کنند: مگر میشود، دعوت به امام عصر (یدعو الی صاحبکم)، بدون اذن و اجازه از طرف امام مهدی، باشد؟ شاهد بر اینکه، دعوت به طریق مستقیم (یدعو الی طریق مستقیم)، تنها برای یمانی، استعمال شده است و همین عبارت و عبارت های مشابه در وصف یمانی، که درباره هیچ شخصیت مثبت دیگر عصر ظهور، نیامده است، نشانگر، نیابت خاص یمانی، از طرف حضرت ولی عصر، می باشد. همچنین تعبیر وجوب اطاعت مطلق از یمانی هنگام قیام یمانی (لا یحل لمسلم این یلتوی علیه)، نیز نشان از سفارت و نیابت خاص یمانی از طرف امام مهدی، می باشد. کما اینکه یمانی، یکی از سخنگویان رسمی حضرت، خواهد بود. و وقتی نائب خاص، حضور دارد، بر همه، حتی نائبان عام (فقهاء)، تبعیت از نائب خاص حضرت، واجب میشود. و مرجعیت عامه فقهاء در عصر غیبت، پایان می پذیرد. زیرا غیبت کبری به پایان رسیده است. 
 
آیا همزمان با ندای آسمانی، عصر غیبت، پایان می پذیرد؟
 
طبق این دیدگاه علامه کورانی، امام عصر، بعد از ندای آسمانی در ماه رمضان، ظهور، می نمایند. در روایتی از امام رضا، چنین نقل شده است:
ان القائم ینادی باسمه لیلۀ ثلاث و عشرین من شهر رمضان و یقوم یوم عاشورا. 
قائم در شب ۲۳ ماه رمضان به نامش، ندا داده میشود و در روز عاشورا قیام می کنند.
 
همچنین در کتاب التشریف بالمنن ابن طاووس به نقل از منابع اهل سنت، از امام علی، مضمون حدیث فوق، تاکید شده است:
إِذَا نَادَى مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ أَنَّ الْحَقَّ فِی آلِ مُحَمَّدٍ، فَعِنْدَ ذَلِکَ یَظْهَرُ الْمَهْدِی … . ‏[۳]
هنگامیکه ندادهنده (جبرئیل) از آسمان، ندا سر داد که حق با محمد و آل محمد است، در این هنگام، حضرت مهدی ظهور می‌فرمایند … .
 
مطالب فوق، نیز طبق حدیث “توقیع شریف به آخرین نائب حضرت در عصر غیبت صغری“، کاملا تایید میشود. چراکه طبق آخرین توقیع شریف امام عصر به نائب چهارم خویش، علی بن محمد السمری، بعد از خروج سفیانی و ندای آسمانی، عصر غیبت کبری، پایان می پذیرد. شیخ طوسی در کتاب الغیبۀ، چنین نقل میفرمایند:
… مَنْ یَدَّعِی الْمُشَاهَدَهَ [أَلَا فَمَنِ ادَّعَى الْمُشَاهَدَهَ] قَبْلَ خُرُوجِ السُّفْیَانِیِّ وَ الصَّیْحَهِ فَهُوَ کَذَّابٌ مُفْتَر … . ‏[۴]
… هرکسی، قبل از خروج سفیانی و ندای آسمانی، ادعای ارتباط و نیابت خاص، داشته باشد، دروغگو،کذاب و افترازننده است … .
 
و امام عصر، بعد از ندای آسمانی در ماه رمضان و در این مدت و در فاصله بین ظهور و قیام، اندک فعالیت نیمه علنی دارند. در حدیثی از امام سجاد، بر این موضوع، اشاره شده است:
… فَإِذَا ظَهَرَ السُّفْیَانِیُّ اخْتَفَى الْمَهْدِیُّ ثُمَّ یَخْرُجُ بَعْدَ ذَلِکَ. ‏[۵]
… هنگامیکه سفیانی در ماه رجب خروج کرد، حضرت مهدی مخفی خواهند شد و سپس در ماه محرم، خروج و قیام خواهند فرمود.
 
و نیز از امام باقر در ضمن روایت معتبری نقل شده است:
… وَ یَبْعَثُ السُّفْیَانِیُّ بَعْثاً إِلَى الْمَدِینَهِ فَیَنْفَرُ الْمَهْدِیُّ مِنْهَا إِلَى مَکَّهَ فَیَبْلُغُ أَمِیرَ جَیْشِ السُّفْیَانِیِّ أَنَّ الْمَهْدِیَّ قَدْ خَرَجَ إِلَى مَکَّهَ فَیَبْعَثُ جَیْشاً عَلَى أَثَرِهِ فَلَا یُدْرِکُهُ حَتَّى یَدْخُلَ مَکَّهَ خائِفاً یَتَرَقَّبُ عَلَى سُنَّهِ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ … . ‏[۶]
… و سفیانی سپاهی را به سوی مدینه می‌فرستد و امام مهدی از مدینه به مکه پناه می‌‌برد… به فرمانده سپاه سفیانی خبر می‌رسد که حضرت به مکه رفته است پس سپاه را به دنبال حضرت می‌فرستد اما به حضرت دست نمی‌یابند تا اینکه حضرت طبق سنت حضرت موسی نگران و مضطرب وارد مکه می‌شوند… .
 
بنابراین، احادیث فوق، نشان میدهد که حضرت بعد از ندای آسمانی و ماه رمضان و در فاصله بین ظهور و قیام، اندک فعالیت های محدودی و نیمه علنی دارند و به همین خاطر است که، طبق روایت فوق، لشکر سفیانی به قصد دستگیری و پایان دادن به نشانه های آغاز حکومت حق، به سمت مدینه، گسیل میشوند.
 
و طبیعتا، در این مدت حدودا چهار ماهه و فاصله بین ظهور و قیام، شیعیان، از طریق افرادی چون، یمانی و نفس زکیه به عنوان سفیران امام عصر با ایشان، در ارتباط خواهند بود. ‏[۷] چنانچه در احادیث، به فعالیت و دعوت یاران حضرت همچون نفس زکیه، بعد از ظهور امام عص و قبل از قیام امام در ماه محرم، تصریح شده است که پیام امام عصر را به جهانیان و شیعیان، می رسانند. در حدیثی، به انتقال پیام نفس زکیه در ماه ذی الحجۀ و شهادت وی هنگام قرائت پیام امام عصر، تصریح شده است:
 
… فیدعو رجلاً من اصحابه فیقول له: امض الی اهل مکه فقل: یا اهل مکه انا رسول فلان الیکم و هو یقول لکم: انا اهل بیت الرحمه و معدن الرساله و الخلافه… فاذا تکلم هذا الفتی بهذا الکلام اتوا الیه فذبحوه بین الرکن و المقام و هی النفس الزکیه… . ‏[۸]
 
… امام مهدی، مردی از یارانش را فرامی‌خواند و می‌فرماید: به سوی اهل مکه برو و به آنان بگو: «ای مردم مکه! من فرستاده فلان هستم و پیام او چنین است: “ما خاندان رحمت و جایگاه رسالت و خلافت هستیم…”» وقتی سخن این جوان تمام می‌شود، به او هجوم می‌آورند و او را در میان رکن و مقام سر می‌برند؛ و او همان نفس زکیه است… 
 
بنابراین، از این دسته احادیث، استنباط میشود که بعد از صیحه آسمانی وخروج سفیانی، امام عصر، مثل دوران غیبت صغری، نواب خاصی همچون یمانی و نفس زکیه، خواهند داشت که به عنوان نماینده به اطراف می فرستند و پیام امام زمان را به مردم، می رسانند. ‏[۹]
 
نقد دیدگاه تقدیس یمانی
 
در نقد و تفسیر این دیدگاه، باید گفت: برخی از این موارد گفته شده، صحیح و اما پذیرش برخی دیگر، واقعا سخت و ناممکن است. توضیح بیشتر اینکه: یمانی هر چند “اهدی الرایات” است و طبق صریح روایت، مخالفت با یمانی، حرام و دشمن وی در آتش، می باشد و هر چند که یمانی، به صراط و طریق مستقیم و حق، دعوت می کند و مردم را به صاحب امر و  امام مهدی، فرا میخواند، اما ادعای ارتباط مباشر و مستقیم و بی واسطه یمانی با امام مهدی، وکالت و نیابت خاصه یمانی، همچنین کرامات و معجزات یمانی، فرمانده سپاه بودن یمانی برای امام مهدی، وزارت یمانی در حکومت جهانی امام مهدی، هر چند فی حد ذاته، ممکن است، اما دلیل روایی و حدیثی قوی و محکم، برای این گونه ادعاها، نداریم و ثابت نیست و در احادیث، تصریحی به این مسائل اخیر و ادعاها، نشده است. ‏[۱۰] تا چه رسد به ادعای عصمت و معصوم بودن یمانی، همانطور که پیروان احمد الحسن بصری، ادعا می کنند. بنابراین شاید نیابت و ارتباط خاص برای یمانی، بعد از اتمام عصر غیبت کبری و آغاز ظهور امام عصر، امکان پذیر باشد، اما ادعای عصمت و معصوم جلوه دادن یمانی و وجوب اطاعت مطلق از یمانی و فرزند امام مهدی بودن برای یمانی، سخنی گزاف، باطل و کذب است و هیچ دلیل روایی و حدیثی، نداریم. ‏[۱۱]
 
شایان ذکر است علامه کورانی، علیرغم پافشاری بر عقیده خویش پیرامون یمانی، با تالیف کتاب دجال البصرۀ، به نقد و بررسی جریان موهوم احمد الحسن بصری، مدعی یمانی، پرداختند و در مصاحبه ها و سخنرانی های مختلف، باطل بودن ادعای کذب پیروان احمد الحسن یمانی دروغین را گوشزد کردند.
 
اشکالات وارد بر حدیث تقدیس یمانی
 
حتی برخی از محقین، پا را فراتر گذاشته، سند و دلالت این روایت را مورد خدشه قرار دادند و چنین استدلال کردند: 
از آنجا که، چند حکم فقهى و یک حکم اعتقادى بر این روایت (یدعو إلى صاحبکم)‏ در کتاب الغیبۀ نعمانی،حمل می‌شود. بنابراین،لازم است چنین روایتی از نظر سندی و دلالت، به دقت بررسی شود. و با تفحص در کلمات فقهاء در طول این هزار سال، بررسی شود که آیا فقهاء به این روایت در استنباط حکم فقهی و مباحث اعتقادی، استفاده کرده اند؟. بنابراین، دو اشکال عمده بر این حدیث، مشتمل است بر: 
 
۱٫ این روایت با اینکه در کتاب معتبر غیبت نعمانى آمده است. اما حدس این است که یک روایت، نیست، بلکه چندین روایت، با هم ادغام شده‌اند و معلوم نیست که سند ابتداى روایت، سند کل روایت باشد و ممکن است قسمت‌های بعدی روایت، از نظر سندی مرسله، محسوب شود.نعمانى این روایت را از ابن عقده و او از احمد بن یوسف نقل کرده است. هیچ اسمى از او در کتب رجالى نیست. بنابراین، این روایت مجهول است. و از طرفی، مشهور رجالیون، ابن حمزه را نیز رد مى‌کنند، چون واقفی است. ولی به هر حال، بحث در اینجا، عمده متمرکز بر احمد بن یوسف است که مجهول می باشد.
 
۲٫ و اما اشکال دیگر این است که این روایت،”معرض عنه اصحاب”، است. (یعنی، فقهاء بر این روایت، بی اعتنا بودندو توجه ای نکردند).زیرا فقهاى شیعه، احکام مرتبط با غیبت امام عصر را در کتب خود، بحث کرده‌اند. به عنوان مثال،فقهاء درباره حکم “قیام بالسبف”و یا حکم”نماز جمعه در زمان غیبت”و … سخن گفته‌اند. ولی تاکنون کدام یک از فقها،به سه مسئله بسیار مهم موجود در روایت (یدعو إلى صاحبکم)‏ در کتاب الغیبۀ نعمانی، یعنی: “حرمت فروش سلاح بعد از خروج یمانی، وجوب و تبعیت مطلق و حتی تبعیت فقهای شیعه از یمانی، و پایان عصر غیبت و مرجعیت بعد از قیام یمانی”، را در کتبشان، مطرح کرده‌اند؟. هیچیک از فقهاء از ابتدا تاکنون به این مسئله اشاره ای نکرده‌اند که فروش سلاح پس از ظهور یمانی، حرام است. وجوب تبعیت از یمانی را نیز هیچ فقیهی، متعرض نشده است. اگر این روایت،معمول‌به و مورد اعتناء اصحاب و فقهاء شیعه در طول قرن ها، بود، حداقل چند تن از فقهاء، باید به آن عمل مى‌کردند و یا در مورد آن بحث، اظهارنظر می کردند و در کتاب هایشان، مورد بررسی قرار می دادند. 
 
لکن بنظر میرسد، این اشکالات، پذیرفته نباشد و چنین پاسخ داده میشود که:
اما اشکال سندی که روشن است. ما در بخش “منهج علمی”، بیان کردیم که در پذیرش و عدم پذیرش یک روایت، تنها بررسی سند، در پذیرش روایت، کافی نیست و باید در رد و یا قبول روایت، جایگاه محتوایی، شواهد تاریخی و سایر روایات هم خانواده، نیز بررسی شوند. همانطور که شیوه و رفتار قدمای اصحاب و علماء شیعه، چنین بوده است.
 
و اما اشکال اعراض، عدم توجه و نپرداختن اصحاب به این روایت، نیز، مقبول نیست. زیرا، تاکنون روایات و احادیث مهدویت، کمتر در آیینه فقه، مورد بحث و بررسی تفصیلی قرار گرفته اند؛ همانطور که احادیث نهج البلاغه، نیز مورد بی مهری در فقه، قرار گرفته است. و این روایت نیز مثل برخی از روایات مهدوی دیگر، مورد توجه فقهاء شیعه، نبوده است و از طرفی فقهای شیعه همچون شیخ صدوق و شیخ طوسی، گاهی، در کنار اشتهار به فقاهت، خود شخصیت مهدوی بوده اند و احادیث مهدویت را در کتب مهدوی خویش مورد بحث و کنکاش قرار داده اند و لزوما نیازی به ذکر آن در کتب فقهی خویش، نداشتند. و اصولا باید به این سوال پاسخ داد که چرا در طول ۱۴ قرن از فقه شیعه، به احادیث نهج البلاغه، صحیفه سجادیه و مهمتر از همه احادیث مهدویت، در فقه شیعه، کمتر توجه شده است؟ و آیا این اشکال به فقه شیعه فی الجمله، وارد است؟ برخی از محققین و مدرسان مهدویت حوزه علمیه قم، خود بر این امر واقف بوده و چنین می فرمایند:
“ابراز تأسف از اینکه حوزه‌های علمیه آن طور که باید به پژوهش در زمینه مهدویت اهمیت نمی‌دهند. ما چند هزار روایت مهدوى داریم و بیش ا ز ۴٠٠ آیه قرأن در موضوع مهدویت،می باشد. ولى همه اینها را رها کرده‌ایم و تتبع و تحقیق و بررسى نکرده‌ایم. … مسئولیت ما در این باره، سنگین است.” ‏[۱۲]
 
بنابراین، در مجموع، یمانی هر چند “اهدی الرایات” است و طبق صریح روایت، مخالفت با یمانی، حرام و دشمن وی در آتش، می باشد و هر چند که یمانی، به صراط و طریق مستقیم و حق، دعوت می کند و مردم را به صاحب امر و امام مهدی، فرا میخواند، اما ادعای ارتباط مباشر، مستقیم و بی واسطه یمانی با امام مهدی، وکالت و نیابت خاصه یمانی، همچنین کرامات و معجزات یمانی، فرمانده سپاه بودن یمانی برای امام مهدی، وزارت یمانی در حکومت جهانی امام مهدی، هر چند فی حد ذاته، ممکن است، اما دلیل روایی و حدیثی قوی و محکم، برای این گونه ادعاها، نداریم و ثابت نیست و در احادیث، تصریحی به این مسائل اخیر و ادعاها، نشده است. ‏[۱۳] تا چه رسد به ادعای عصمت و معصوم بودن یمانی، همانطور که پیروان احمد الحسن بصری، ادعا می کنند.
 
آیا تنها پرچم هدایت عصر غیبت، پرچم یمانی است؟
 
پیروان احمد الحسن بصری، مدعی هستند که تنها پرچم هدایت عصر غیبت، پرچم یمانی است. در حالیکه علاوه بر توصیف پرچم یمانی به اهدی الرایات، پرچم خراسانی و ایرانیان زمینه ساز ظهور، نیز به پرچم هدایت، توصیف شده است.
شایان ذکر است، خروج و قیام یمانی، تنها و فقط نشانه بسیار نزدیک بودن ظهور امام مهدی را نشان می دهد و در احادیث و روایات، برای یمانی، نقش زمینه سازی و تمهید برای حکومت امام مهدی، گزارش نشده است. بلکه در احادیث، نقش زمینه سازی برای ظهور، بر عهده قومی از مشرق زمین، ایرانیان نهاده شده است که با قیام مردی از قم (رجل من اهل قم یدعو الناس الی الحق) ‏[۱۴] آغاز و در ادامه توسط جانشین ایشان، رایۀ الخراسانی که نیز به عنوان پرچم هدایت است و همراه ایشان، اصحاب امام عصر، حضور دارند (معهم نفر من اصحاب القائم) ‏[۱۵]، که اولین شکست سفیانی را در عراق، به سفیانی تحمیل شده و آنگاه پرچم خراسانی و ایرانیان، برای بیعت با حضرت، نزد امام مهدی، فرستاده میشود.
 
امام باقر در روایت معتبری، پس از بیان قتل و غارت کوفیان توسط سپاه سفیانی، در وصف سپاه خراسانی و ایرانیان زمینه ساز ظهور، چنین فرموده‌اند:
فبینا هم کذلک اذ أقبَلت رایاتٌ مِن قِبَلِ خراسانَ و تَطوِی المنازلَ طیّاً حثیثاً و معهم نَفَرٌ من اصحابِ القائم؛ ‏[۱۶]
در حالی که سپاه سفیانی مشغول قتل و غارت اهل کوفه است، به ناگاه پرچم‌هایی از سوی خراسان روی می‌آورند که به سرعت و شتابان منازل را می‌پیمایند. در میان آنان تعدادی از اصحاب امام مهدی نیز حضور دارند.
 
ایرانیان، اولین شکست سفیانی را در عراق، به سفیانی تحمیل کرده و آنگاه پرچم خراسانی و ایرانیان، برای بیعت با حضرت، نزد امام مهدی، فرستاده میشود. از امام باقر علیه السلام نقل شده است:
… فَإِذَا ظَهَرَ الْمَهْدِیُّ بَعَثَ إِلَیْهِ بِالْبَیْعَهِ. ‏[۱۷]
… وقتی حضرت مهدی ظهور فرمودند (لشکر خراسانی) برای بیعت،نزد ایشان می روند.
 
پس، حضور اصحاب و یاران امام مهدی در میان سپاه خراسانی، جنگ با سفیانی و شکست دادن بزرگترین دشمن امام عصر و ارسال پرچم برای بیعت با امام، بهترین دلیل بر فضیلت محور بودن و هدایت یافتگی پرچم و  قیام خراسانی است. همچنین حدیث حمله لشکر خراسانی به سفیانی برای دفاع از کیان شیعه، حفظ مراکز مقدسه و عتبات عالیات در کوفه و نجف و دفع خطر لشکر سفیانی نیز دلیل و گواه محکمی بر حقانیت و هدایت پرچم خراسانی، می باشد.
 
علاوه بر این، امامان معصوم در چند روایات با عبارت های مختلفی همچون، ” فسارعوا الیه” ‏[۱۸] ،”بهم ینصر الله امام الحق” ‏[۱۹] و “فمن ادرک ذلک منکم فلیاتهم” ‏[۲۰] به شیعیان سفارش می کنند که در یاری لشکر خراسانی و ایرانیان زمینه ساز ظهور، کوتاهی نکنند.
 
کوتاه سخن اینکه، لشکر خراسانی و ایرانیان زمینه ساز ظهور، متصف به حضور”نفر من اصحاب القائم” ‏[۲۱] ، “قتلاهم شهداء” ‏[۲۲] و “رایات هدی” ‏[۲۳] می باشد، که این نشان از هدایت یافتگی، حقانیت و هدایت پرچم لشکر خراسانی و ایرانیان در کنار پرچم یمانی، دارد. و جای هیچ گونه تردیدی، نیست.
 
اما این سؤال وجود خواهد داشت که چرا پرچم یمانی در مقایسه با پرچم خراسانی هدایت‌یافته‌تر است؟ زیرا، طبق احادیث، آنچه ثابت است این است که دلیل هدایت یافته تر بودن پرچم یمانی، به تصریح روایت، به دلیل دعوت به امام عصر (یدعو الی صاحبکم) و طریق مستقیم (یدعو الی طریق مستقیم)، می باشد که چنین تعابیری برای پرچم خراسانی، استعمال نشده است. هر چند پرچم خراسانی و ایرانیان زمینه ساز ظهور، همانطور که ذکر کردیم، نیز پرچم هدایت است.
 
در این زمینه، احتمالات مختلفی از سوی محققین و کارشناسان مهدویت، بیان شده است. لکن آنچه بنظر میرسد، صحیح تر باشد، این است که، خروج و قیام یمانی، تنها نشانه بسیار نزدیک بودن ظهور امام مهدی را نشان می دهد و در احادیث و روایات، برای یمانی، نقش زمینه سازی و تمهید برای ظهور وقیام امام مهدی، گزارش نشده است. بلکه در مقابل، نقش زمینه سازی و تمهید و تشکیل حکومت برای ظهور را در احادیث، بر عهده قومی از مشرق زمین و ایرانیان، نهاده شده است که با قیام مردی از قم (رجل من اهل قم یدعو الناس الی الحق) ‏[۲۴] آغاز و در ادامه توسط جانشین ایشان، رایۀ الخراسانی، حکومت ایرانیان، ادامه یافته تا اینکه در آستانه ظهور و هنگام خروج سفیانی، به عنوان اصلی ترین دشمن امام عصر، ایرانیان و لشکر خراسانی، که به عنوان پرچم هدایت است و همراه ایشان یاوران مهدی حضور دارند(معهم نفر من اصحاب القائم) ‏[۲۵]، اولین شکست سفیانی را در عراق، به سفیانی تحمیل کرده و آنگاه پرچم خراسانی و ایرانیان، برای بیعت با حضرت، نزد امام مهدی، فرستاده میشود (بعث إلیه بالبیعه) ‏[۲۶]. به عبارت دیگر، ایرانیان و خراسانی، قبل از ظهور، دولت و حکومت تشکیل می دهند اما یمانی، صاحب دولت و حکومت نیست و تنها بعد از قیام، بر یمن و حجاز (آن هم بنابر قول عده ای از محققین همچون علامه کورانی)، به حکومت خواهد رسید. 
 
اما در پاسخ اشکال گروهی که معتقدند، قیام خراسانی و یمانی هم‌زمان، دانسته شده است، پس عمر جنبش خراسانی را نمی‌توان طولانی‌تر از یمانی دانست، باید گفت: با توجه به سایر روایاتی که به وضعیت ایران پیش از ظهور پرداخته‌اند، قیام خراسانی، یک حلقه از حلقه‌های مختلف جنبش ایرانیان قبل از ظهور، است، که در ابتدا با قیام مردی از قم، آغاز و در ادامه به جانشین ایشان، خراسانی، سپرده میشود. اما در روایات برای قیام یمانی، پیشینه‌ای و  زمینه سازی از سالیان دور و طولانی، ذکر نشده است.

‏[۱] کورانی، الیمانیون قادمون، ص ۱۲۷ و ۱۳۰٫ کورانی، اسئلۀ مهدویۀ، ص ۱۶-۱۸
‏[۲] نعمانی، الغیبۀ، ص ۲۵۶
‏[۳] ابن طاووس، التشریف بالمنن، ص ۱۲۹
‏[۴] شیخ طوسی، الغیبۀ، ص ۳۹۵
‏[۵]‏ مجلسی، بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۲۱۳
[۶] نعمانی، الغیبۀ، ص۲۸۰
‏[۷] کورانی، الیمانیون قادمون، ص ۱۲۷
‏[۸] مجلسی، بحارالانوار، ج۵۲، ص۳۰۷
‏[۹] سایت شبستان، شناسه خبر: ۴۵۹۰۴۰
‏[۱۰] جلال الدین علی الصغیر،  علامات الظهور بحث فی فقه الدلالۀ و السلوک، ج ۲، ص ۳۳۸-۳۴۲
‏[۱۱] آل محسن، أهدى الرایات دراسه فی شخصیه الیمانی
‏[۱۲] سایت مباحثات، مقاله: خطر جریان مدعی یمانی
‏[۱۳] جلال الدین علی الصغیر، علامات الظهور بحث فی فقه الدلالۀ و السلوک، ج ۲، ص ۳۳۸-۳۴۲
‏[۱۴] مجلسی، بحارالانوار، ج ۵۶، ص ۲۱۶
‏[۱۵] نعمانی، الغیبۀ، ص ۲۸۰
‏[۱۶] نعمانی، الغیبه، ص ۳۹۲
‏[۱۷] شیخ طوسی، الغیبۀ، ص ۴۵۲٫ این حماد، الفتن، ص ۲۱۶
‏[۱۸] نیلی نجفی، منتخب الأنوار المضیئه فی ذکر القائم الحجّه، ص ۳۴۳
‏[۱۹] مجلسی، بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۰۷
‏[۲۰] مجلسی، بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۸۳
‏[۲۱] نعمانی، الغیبۀ، ص۲۸۰
‏[۲۲] نعمانی، الغیبۀ، ص ۲۷۳
‏[۲۳] مقدسی شافعی، عقد الدرر فى أخبار المنتظر، ص ۱۶۷
‏[۲۴] مجلسی، بحارالانوار، ج ۵۶، ص ۲۱۶
‏[۲۵] نعمانی، الغیبۀ، ص ۲۸۰
‏[۲۶] شیخ طوسی، الغیبۀ، ص ۴۵۲
منبع: فرهنگ



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :محدثه 66
تاریخ:سه شنبه 1394/10/15-18:05

چگونه به امام زمان نزدیک شویم؟!

چگونه به امام زمان نزدیک شویم؟!اگر ما کارهائی که خوشایند امام زمان (ع) است انجام دهیم، علاوه بر اینکه به آنچه که می خواستیم،که کسب رضایت ایشان است،ممکن است مورد لطف ایشان قرار گرفته و دیداری که در انتظارش بودیم حاصل شود

خوب است بدانیم که امام زمان(عج) شدیداً به شیعیان خود عشق مى‏ورزد؛ بلکه علاقه آن حضرت به شیعیان و دوستانشان خیلى بیشتر از علاقه‏اى است که ما نسبت به آن حضرت داریم. ایشان همواره براى شیعیان خود دعا مى‏کنند. از آن حضرت نقل شده است: «اِنّا غَیرُ مُهَمِلینَ لِمُراعاتِکُمْ وَلاناسینَ ِذِکْرِکُمْ» )بحارالانوار: ج ۵۳، ص ۱۷۴ ( ما هرگز در رعایت احوال شما کوتاهى نمى‏کنیم و شما را از یاد نمى‏بریم». آنچه بر ما بایسته است، جلب رضایت آن بزرگوار است. پیوستگى با او، یعنى، مطیع او بودن. در واقع ما باید ارتباط معنوى خود را با امام زمان(عج) با عمل به دستورات آن حضرت و انتظار فرج به معناى واقعى ثابت و مستدام نگه داریم. برای اینکه این نکته بهتر روشن شود توجه شما را به این حکایت جلب می کنیم. حضرت داود (ع) در حال عبور از بیابانی مورچه ای را دید که مرتب کارش این است که از تپه ای خاک برمی دارد ویه جای دیگری میریزد ، از خداوند خواست تا از راز این کار آگاه شود …، مورچه به سخن آمد که : معشوقی دارم که شرط وصل خود را آوردن تمام خاکهای آن تپه در این محل قرار داده است ! حضرت فرمود : با این جثه کوچک ، تو تا کی می توانی خاکهای این تل بزرگ را به محل مورد نظر منتقل کنی ، و آیا عمر تو کفایت خواهد کرد ؟!

درست است که وظیفه ما تلاش براى ملاقات با امام زمان(عج) نیست، ولی بحث ملاقات، نباید با بحث ارتباط اشتباه شود؛ زیرا وظیفه ما ایجاد ارتباط با امام عصر(عج) است. منتظر امام زمان(عج) وقتى موفق به زیارت آن حضرت نمى‏شود، از طریق خواندن دعاى ندبه، زیارت آل یاسین، دعاى عهد، نماز امام زمان و نیز از طریق رفتن به مسجد جمکران، ارتباط خود را با آن حضرت حفظ مى‏نماید

مورچه گفت : همه اینها را می دانم ولی خوشم اگر در راه این کار بمیرم به عشق محبوبم مرده ام ! در اینجا حضرت داود(ع) منقلب شد و فهمید این جریان درسی است برای او ( محمد، محمدی ری شهری، کیمیای محبت ، ص۵۸٫) این حکایت درسی عبرت‌آموز است برای کسانی که ادعای عشق به مولا را دارند تا بنگرند که آیا به این میزان از همت و تلاش برای رسیدن به آن سرور عزیز رسید‌ه‌اند یا نه؟! البته ناگفته نماند که دشواری‌ها و پایداری و پایمردی است که عشق و محبت را سهل و آسان می‌سازد. ثانیا: اگر ما کارهائی که خوشایند امام زمان (ع) است انجام دهیم، علاوه بر اینکه به آنچه که می خواستیم،که کسب رضایت ایشان است،ممکن است مورد لطف ایشان قرار گرفته و دیداری که در انتظارش بودیم حاصل شود ،در حالات (مرحوم آیت الله سید محمد باقر مجتهد سیستانی پدر آیت الله العظمی حاج سید سیستانی  آمده است که فرمودند: در مشهد مقدس برای آنکه به محضر امام زمان (علیه السلام ) شرفیاب شوم ختم زیارت عاشورا را چهل جمعه هر هفته در مسجدی از مساجد شهر آغاز می کند .

او می گفت در یکی از جمعه های آخر ناگهان شعاع نوری را مشاهده کردم که از خانه های آن مسجدی که من در آن مشغول به زیارت عاشورا بودم می تابید ، حال عجیبی به من دست داد ، از جای برخاستم و به دنبال آن نور به درب آن خانه رفتم ، خانه ای کوچک و فقیرانه ای بود ، از درون خانه نور عجیبی می تابید . در زدم وقتی در را باز کردند مشاهده کردم حضرت ولی عصر امام زمان (عجل الله فرجهم ) در یکی از اتاقهای آن خانه تشریف دارند ؛ و در آن خانه جنازه ای را مشاهده کردم که پارچه سفیدی به روی آن کشیده بودند . وقتی من وارد شدم و اشک ریزان سلام کردم حضرت به من فرمودند : چرا این گونه دنبال من می گردی ؟ و رنجها را متحمل می شوی ؟ مثل این باشید ( اشاره به جنازه کردند ) تا من دنبال شما بیایم . بعد فرمودند این بانویی است که در دوره بی حجابی ( رضا خان پهلوی ) هفت سال از خانه بیرون نیامد تا مبادا نامحرم او را ببیند .)

این داستان واقعی این واقعیت را نشان می دهد که اگر اعمال ما مورد رضایت امام زمان(ع) قرارگیرد،امکان دیدار حاصل خواهد شد،هر چند هدف رضایت اوست نه دیدار، درست است که وظیفه ما تلاش براى ملاقات با امام زمان(عج) نیست، ولی بحث ملاقات، نباید با بحث ارتباط اشتباه شود؛ زیرا وظیفه ما ایجاد ارتباط با امام عصر(عج) است. منتظر امام زمان(عج) وقتى موفق به زیارت آن حضرت نمى‏شود، از طریق خواندن دعاى ندبه، زیارت آل یاسین، دعاى عهد، نماز امام زمان و نیز از طریق رفتن به مسجد جمکران، ارتباط خود را با آن حضرت حفظ مى‏نماید و براى گره گشایى مادى و معنوى از ایشان به عنوان واسطه فیض الهى درخواست مى‏کند و خود را درمحضر ایشان مى‏بیند.

علت اصلی دوری ما با امام زمان(ع)، دوری از خداست وگرفتار شدن در منجلاب گناه است،در واقع تنها مانع ارتباط با خدا و محبوبان او، گناه است. گاهی قلب انسان با گفتن یک «یا الله» یا خواندن یک دعا و تلاوت یک سوره از قرآن و دادن صدقات، نورانی و سبک می شود. اما گاهی حجاب و ظلمت گناهان غلی۰است و به سادگی قابل رفع نیست.گریستن بر امام حسین(ع) همانند تیزاب لکّه گناه را محو و نابود می کند علت اصلی دوری ما با امام زمان(ع)، دوری از خداست و گرفتار شدن در منجلاب گناه است،در واقع تنها مانع ارتباط با خدا و محبوبان او، گناه است. گاهی قلب انسان با گفتن یک «یا الله» یا خواندن یک دعا و تلاوت یک سوره از قرآن و دادن صدقات، نورانی و سبک می شود. اما گاهی حجاب و ظلمت گناهان غلیظ است و به سادگی قابل رفع نیست.

گریستن بر امام حسین(ع) همانند تیزاب لکّه گناه را محو و نابود می کند. «سفینه الحسین اَسرَعُ و اَوسَعُ و اَنفَذ»؛ کشتی امام حسین(ع) سریع ترین، وسیع ترین و نیرومندترین وسیله ها برای رسیدن است. هر کس وارد این کشتی شد، ره صد ساله را یک شبه پیمود. گریستن بر امام حسین(ع) دل را پاک و نورانی ساخته و انسان را مستعد ارتباط با حضرت ولی عصر می سازد. گریستن بر امام حسین(ع) تا بدانجا فضیلت و اهمیت دارد که حضرت صادق(ع) فرمود: «فَمَن بَکی علی الحسین(ع) فَقَد اَدّی حقّنا… هر کس بر امام حسین(ع) بگرید، حق ما را ادا کرده است».[بحارالانوار؛ ۴۵٫]

از سید عبدالکریم پینه دوز(ره) که هر هفته به محضر امام عصر(عج) شرفیاب می گردید سؤال کردند: چگونه موفق به دیدار آن حضرت شدید؟ پاسخ داد: یک شب پیامبر ختمی مرتبت(ص) را در عالم رؤیا زیارت کردم. گفتم: یا جدّاه، یا رسول الله، بسیار علاقه دارم به محضر فرزند شما برسم و هر چه می کنم میسّر نمی شود. این امر چگونه امکان پذیر است؟ فرمود: سید عبدالکریم، فرزندم، اگر می خواهی خدمت امام زمان برسی، روزی دوبار؛ اول صبح و اول شب بنشین و بر حسینم گریه کن. می گوید: از خواب بیدار شدم و یک سال این برنامه را ادامه دادم. صبح ها می نشستم و روضه کربلا را می خواندم، غروب هم می نشستم مقتل می خواندم و گریه می کردم. پس از یکسال دیدم که راه باز شد.(با استفاده از کتاب «چهارده گفتار پیرامون ارتباط معنوی با حضرت مهدی(عج)»؛ حسین گنجی)

منبع : تبیان مهدویت




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :محدثه 66
تاریخ:یکشنبه 1394/10/13-22:59

جاهلیت دوم در آخر الزمان2

مظهر ششم: تبرّج ( خودآرایی زنان برای مردان غریبه )
خودآرایی زنان در جاهلیت دوم، متناسب تبرّج زنان در جاهلیت اول است و « قرآن کریم » زنان را از این عمل ناروا نهی نموده است:
« وَ لاَ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّهِ الْأُولَى(۴۹)؛
و خود را مانند خودآرایی زنان در عصر جاهلیت اول نیارایید. »
در سطور گذشته، آیاتی از قرآن کریم دلیل بر وجود جاهلیت دوم در آخرالزمان و امر نمودن به زنان به اینکه عفت و پاکدامنی و وقار خود را حفظ نمایند و زینت خود را مانند خودآرایی زنان جاهلیت اول به غیر حق آشکار نکنند، تقدیم داشتیم.
امروزه هیچ حرجی از مظاهر خودآرایی و دنباله روی از غرب و تبلیغات و افکار مبتذلی که ظاهر آن رعایت حقوق زن و موضوعات مرتبط با آن است، وجود ندارد. باید بدانیم شرایطی که هم اکنون زنان جوامع ما در آن قرار دارند، از نشانه های نزدیکی قیام مقدس صاحب عصر و زمان (علیه السّلام) محسوب می گردد.
مظهر هفتم: قسم خوردن به غیر خدا
در عصر جاهلیت اول، یکی از چیزهایی که بسیار مرسوم بود، قسم خوردن به پدر بود و این پدیده ای است که امروزه در جوامع ما بسیار شایع و رایج است. از زراره از امام باقر (علیه السّلام) روایت شده که فرمودند: « از جمله کلام اهل جاهلیت « نه به جان پدرت » و « بله به جان پدرت » بود و از سوی خداوند امر شدند که به جای آن بگویند « نه به خدا قسم » و « بله به خدا قسم » (۵۰).
مظهر هشتم: خوردن در نزد اهل مصیبت
از امراض اجتماعی خطیر و از احکام جاهلیت که ما امروز به آن ممارست داریم، طعام خوردن در نزد اهل مصیبت یا همان مجلس موسوم به فاتحه است و همه ی اینها سبب تفاخر و رخ کشیدن حسب و نسب می باشد و عجیب این است که رجال دینی و مؤمنان نیز در این گونه مجالس می نشینند و از طعام آن مجلس می خورند. امام صادق (علیه السّلام) در این باره می فرمایند: « غذا خوردن در نزد اهل مصیبت، از اعمال جاهلیت است و آنچه سنت است، غذا فرستادن برای اهل مصیبت است، همان طور که پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در مورد آل جعفر بن ابی طالب (علیه السّلام) در هنگامی که خبر فوت او را شنیدند، انجام دادند. » (۵۱)
برگزاری این گونه مجالس برای افرادی که در رفاه مالی هستند، از باب تفاخر و مباهات است، برای فقرا و ضعیفان سبب عذاب و سختی است؛ زیرا توانایی پرداخت مخارج آن را ندارند و به خاطر مراعات عرف و رسم جامعه از روی اضطرار این گونه مجالس فاتحه را برپا می نمایند، که ممکن است برای برپایی آن مجبور به گرفتن قرض هم بشوند.
مظهر نهم: تحیّت اهل جاهلیت
اهل جاهلیت برای تحیّت فرستادن به افراد، از عبارت صبح بخیر و عصر بخیر و از این قبیل عبارات استفاده می کردند، در حالی که در روایات وارد شده از ناحیه ی اهل بیت (علیه السّلام)، این گونه آمده است که:
هنگامی که اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به نزد وی می آمدند، می گفتند: صبح بخیر یا عصر بخیر، در حالی که این از تحیّت های اهل جاهلیت بوده است.
آنگاه خداوند این آیه را نازل فرمود:
« وَ إِذَا جَاءُوکَ حَیَّوْکَ بِمَا لَمْ یُحَیِّکَ بِهِ اللَّهُ(۵۲)؛
هنگامی که به نزد تو می آیند به گونه ای تو را تحیّت می گویند که خدا نگفته است. »
آنگاه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به آنان گفت: « خداوند به جای این تحیّت، تحیّتی بهتر برای ما آورد و آن تحیّت اهل بهشت؛ یعنی« السلام علیک » است. » (۵۳)
در حال حاضر ما به تحیّت جاهلیت بازگشته ایم و شبیه گفته ی آنان را که صباح الخیر و مساءالخیر است، به جای تحیّت السلام که السلام علیک است، به کار می بریم. اگر کار به همین جا ختم می شد، پذیرفتن آن ساده تر بود، اما موضوع از این حد نیز تجاوز کرده و به وام گرفتن اصطلاحات بیگانه توسط بعضی از افراد، به خصوص جوانان، برای ابراز تحیّت شده و تحیّت اسلامی در بوته ی فراموشی قرار گرفته است.
مظهر دهم: خون خواهی
خون خواهی در زمان جاهلیت، غالباً بدون هیچ توجیه منطقی یا رضایت خداوند صورت می پذیرفت و در آن زمان چنین پدیده ای بسیار گسترده بود و قبیله ها، برخی بر برخی دیگر می شوریدند و آتش آن دامان بسیاری از مردم بی گناه را نیز می گرفت.
در آن زمان قبایل دائماً به خون خواهی افتخار می کردند و هر کس را که از خون خواهی خودداری می کرد، نکوهش می نمودند.
سخن این شاعر در همین رابطه است:
طلب خون نمی کند مگر ابن ذی یزن (۵۴)
که در دریا ماجراهایی برای دشمنان ایجاد کرد
و نیز شاعری دیگر می گوید:
آنگاه که خون خواهی می کنی باید قطع کنی حتی آبشخورها را
در طلب غارت و خون
اگر از این کار خودداری کنی، خدای بلندمرتبه را خوار
و مقام خود در میان خاندان و همسایگان را از دست می دهی
همین خون خواهی ها، سبب بسیاری از مشاجرات و منازعات در میان قبایل می گردید و آنان را به سوی فتنه ها و جنگ هایی که خشک و تر را با هم می سوزاند، سوق می داد.
از جمله ی این اقدامات خون خواهانه، اقدام ابوسفیان در بیرون آوردن زنان در روز یکشنبه به همراه لشکر، برای برانگیختن حسّ خون خواهی قریش بود. (۵۵)
هنگامی که اسلام پا به عرصه ی وجود گذاشت حدودی را به منظور حفظ خون و آبروی مسلمانان برای این کار تعیین نمود و آن این بود که حقّ قصاص را تنها برای ولیّ مقتول دانست و نه برای فردی دیگر. خداوند متعال در« قرآن کریم » می گوید: « وَ کَتَبْنَا عَلَیْهِمْ فِیهَا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ الْعَیْنَ بِالْعَیْنِ وَ الْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَ الْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَ السِّنَّ بِالسِّنِّ وَ الْجُرُوحَ قِصَاصٌ فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ کَفَّارَهٌ لَهُ وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ (۵۶)؛
این گونه مقدر نمودیم که نفس در برابر نفس و چشم در برابر چشم و بینی در برابر بینی و گوش در برابر گوش و دندان در برابر دندان و جراحتی به اندازه ی متناسب قصاص شود و هر کس گذشت نماید، کفاره ی گناهان او محسوب می گردد و هر کس به آنچه خداوند نازل کرده حکم نکند از ستمگران است. »
ما در حال حاضر و در سایه ی جاهلیت دوم، شاهد شیوع آشکار خون خواهی به غیر آنچه خدا به آن حکم کرده است، می باشیم؛ در حالی که همان طور که دیدیم، قرآن کریم اقدام کننده به آن را ستمگر معرفی می نماید؛ زیرا خاندان مقتول به جز قاتل دیگران را نیز مورد تعدّی قرار می داد و گاه می شد که در فقدان قاتل اصلی، به جای او، پدر و برادر و دیگر افراد منتسب به او را به قتل می رساندند، که این از مظاهر زمان جاهلیت است.

مظهر یازدهم: نیاحه ( نوحه سرایی افراطی )

در زمان جاهلیت یک نوع نوحه گرایی افراطی برای مردگان شایع بود. از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده که فرمودند:
« نیاحه از اعمال جاهلیت است. » (۵۷)
امیرالمؤمنین (علیه السّلام) به بعضی از آنچه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از آن نهی کرده، اشاره نموده و می فرمایند: « ایشان از نیاحه و گوش فرا دادن به آن نهی فرمودند ».(۵۸)
علت نهی از این عمل این است که شخص نوحه گر از حدّ معقول صبر و رضا به قضای خداوند تجاوز کرده و به بی تابی و خشم گرفتن بر خواست خداوند متعال جلّ جلاله روی می آورد و نیز گاهی از روی محبت با طمع به مال متوفی، اعمال و افعالی را به او نسبت می دهد که صحّت ندارد و از حدّ او فراتر است. اگر نوحه گرایی به حق باشد و شخص نوحه گر صادقانه سخن بگوید و نوحه گری نماید، اشکالی در آن نیست.
از امام صادق (علیه السّلام) نقل شده است که فرمودند:
« هیچ اشکالی در نوحه گری صادقانه که برای آن مزدی هم پرداخت شود، نیست » (۵۹).
از ایشان در مورد اجرت شخص نوحه گر سؤال شد، فرمودند:
« اشکالی در آن نیست؛ زیرا برای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز نوحه گری می شد. » (۶۰)
روایاتی از اهل بیت (علیه السّلام) که دلیل بر وجود نیاحه در جاهل

دوم است و ما امروزه با آن زندگی می کنیم، نقل شده اند؛ دلیل این امر سخن رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است، که فرمودند:
« سه چیز از اعمال جاهلیت است و مردم تا روز قیامت به آن مبتلا خواهند بود… و نوحه گری بر مردگان که این نیز از ادّله وجود جاهلیت دوم است. » (۶۱)

مظهر دوازدهم: شرب خمر
اعراب در زمان جاهلیت، آشکارا و بدون هیچ مانع اخلاقی یا دینی شراب می نوشیدند و این موضوع حتی در « مکه » نیز شایع بود. سخن شاعر نیز در همین باره است. (۶۲)
هنگامی که قبیله ی خراعه در قدیم افتخار می کرد
ما فخر او را در نوشیدن شراب یافتیم
کعبه ی خداوند رحمان را آشکارا فروختند
به مشک شرابی، آنگاه که از فخر کردن ناامید شدند
قطعاً خداوند جلّ جلاله به سبب گناه بزرگی که در شراب بود، آن را حرام نمود. خداوند در « قرآن کریم » می فرماید:
« یَسْأَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ قُلْ فِیهِمَا إِثْمٌ کَبِیرٌ (۶۳)؛
از تو درباره ی شراب و قمار سؤال می کنند، بگو در آن دو گناهی بسیار بزرگ نهفته است. »
این آیه، هم بر حرمت شراب و هم قمار دلالت می کند؛ زیرا در آن اثم (گناه) وجود دارد و خداوند اثم را حرام کرده است:
« قُلْ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَ مَا بَطَنَ وَ الْإِثْمَ (۶۴)؛
بگو چنین است و جز این نیست که پروردگار من فواحش آشکار و پنهان و اثم را حرام کرده است. »
این آیه از جمله آیاتی است که دلالت بر تحریم خمر دارد. (۶۵)
در روزگار ما جاهلیّت دوباره بازگشته تا جایی که مردم می بینند و می شنوند که مسلمانان شما شراب می نوشند؛ بلکه آشکارا مبادرت به ارتکاب این گناه می نمایند و هیچ گونه پنهان کاری نسبت به نوشیدن آن روا نمی دارند. این از نشانه های آخرالزمان است. در این باره روایتی از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده که می فرمایند:
« در آخرالزمان بساط علم برچیده می گردد و جهل آشکار می شود و شراب نوشیده می شود… » (۶۶).
در روایتی دیگر از ایشان نقل شده که فرمودند:
« دیدم شراب بدون هیچ گونه مانعی آشکارا به فروش می رسد.» (۶۷)
گفته شده است که شرب خمر از نشانه های آخرالزمان است و این کار تا حدّی بالا می گیرد که مرد هر آنچه را در تملک دارد، فروخته و صرف نوشیدن شراب می نماید، همان گونه که در « انجیل » آمده است:
« دختر را برای شُرب خمر فروختند. » (۶۸)
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مبادرت کنندگان به چنین اعمالی را در طیّ حدیثی لعن فرموده اند: « زمانی بر مردم می آید که خمر را حلال می شمارند، لعنت خداوند و ملائکه ی او و همه ی مردم بر آنان باد » (۶۹).
در روایت دیگری می فرمایند:
« گروهی از امت من خمر می نوشند و نام دیگری بر آن می گذارند. » (۷۰)
هم اکنون ما در جوامع خود شاهد این هستیم که بر خمر، اسامی مختلف دیگری همچون آب انگور و دیگر نام های معروف را می گذارند، گویا در روزگار ما عدم نام گذاری شراب به خمر، از کارهای معروف است.

مظهر سیزدهم: میسر(قمار)
در روایات شریف وارد شده از ناحیه ی معصومان (علیه السّلام)، شطرنج و تخته نرد و هر نوع قمار از مصادیق میسر برشمرده شده است و همه ی این اعمال از کارهای شایع زمان جاهلیت بوده و « قرآن کریم » به صراحت آن را در این آیه حرام کرده است:
« یَسْأَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ قُلْ فِیهِمَا إِثْمٌ کَبِیرٌ (۷۱)؛
از تو درباره ی خمر و میسر می پرسند، بگو در آنها گناهی بزرگ نهفته است. »
باری تعالی به سبب وجود گناه و فساد در خمر و میسر، آنها را حرام نموده است. در روزگار فعلی ما که همان عصر جاهلیت دوم است، قمار دوباره بازگشته و برای آن مکان ها و جایگاه های خاصی در منظر عام در نظر گرفته شده است و این از نشانه های آخرالزمان است. از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت شده است که فرمودند: « من آشکار شدن قمار را مشاهده کردم… » (۷۲).
مصیب بارتر و تلخ تر از آشکار شدن قمار، چیزی است که در حدیثی از قول رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بیان شده است. ایشان فرمودند:
« دیدم که اموال ذوی القربی به باطل و لغو تقسیم گشته و صرف قمار و نوشیدن مسکرات می گردید. » (۷۳)
بدیهی است که اموال ذوی القربی همان خمس است.
در چگونگی صرف اموال ذوی القربی در قماربازی و نوشیدن خم و مسکرات دو احتمال بیشتر نمی رود؛ یا افرادی که در امور ایشان حقّ ذوی القربی ( خمس ) وجود دارد، آن را صرف نوشیدن شراب و مسکرات و قمار می نمایند یا اینکه کسانی که وظیفه ی جمع آوری این اموال را از مردم به عهده دارند، مطابق روایت، آن را صرف قمار و شراب می نمایند که شامل سهم مبارک امام نیز می گردد.

مظهر چهاردهم: غنا

غنا و نواختن موسیقی به وسیله ی طرب انگیزی و آوازه خوانی، از امور مهیّج و آشکار در عصر جاهلیت بود و این از اعمال ابلیس است و او اول کسی بود که به غنا پرداخت و اسلام پس از ظهور، با این امر آشکار مبارزه کرد و مردم را از انجام آن نهی و اعراض کنندگان آن را ستایش نمود:
« وَ الَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ‌ (۷۴)؛
آن کسانی که از بیهوده اعراض می نمایند. »
که مقصود همان غنا و لهو است و نیز گفته ی خدای تعالی:
« وَ الَّذِینَ لاَ یَشْهَدُونَ الزُّورَ وَ إِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِرَاماً (۷۵)؛
و آن کسانی که شاهد زور نیستند و از کنار لغو، کریمانه عبور می کنند ».
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
« همانا خداوند مرا برای هدایت و رحمت به جهانیان برانگیخت و مرا فرمان داد تا آوازه خوانی، آلات طرب، تارها و بت ها را نابود نمایم. » (۷۶)
اکنون در عصر جاهلیت دومی که ما زندگی می کنیم، شاهد غنای علنی و لهو و آوازه خوانی و نواختن آلات طرب و خرید و فروش آنها در عین حرمتشان می باشیم. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
« آلات آوازه خوانی و خرید و فروش و بها و تجارت آن حرام است. » (۷۷)
امروزه ما شاهد این هستیم که مسلمانان به جاهلیت دوم بازگشته و به تمامی اعمال فوق مبادرت می نمایند و این از نشانه های آشکار آخرالزمان است، همان طور که از ایشان روایت شده که:
« مردم در آن زمان به انجام منکرات مباهات و مال را صرف غنا خواهند کرد. » (۷۸)

مظهر پانزدهم: شیوع منکرات و رذایل در جامعه
از جمله اموری که اسلام آن را نهی کرده و برای حفظ پیکر پاکیزه ی خانواده که اصلاح آن، اصلاح جامعه و به عکس می باشد، به شدت با آن مبارزه نموده، شیوع منکرات و رذایل در جامعه است.
در روزگار فعلی ما، جاهلیت جدیدی، در قالب انتشار منکرات و ایجاد فساد در جوامع، حتی جوامع مسلمانان، پا به عرصه ی وجود گذاشته است و این موضوعی است که روایات شریف و از جمله ی این روایت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بر آن تأکید نموده است:
« حال شما چگونه خواهد بود، هنگامی که زنانتان فاسد و جوانانتان فاسق شوند… » (۷۹).

مبحث دوم: بعد سیاسی
قبلاً اشاره شد که دعوت امام مهدی (علیه السّلام) بسیار شبیه دعوت جدّ ایشان، حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) می باشد و بدیهی است که دعوت محمدی در عصر جاهلیت اول، ظهور و تداوم یافت و منطقه ی دعوت اسلام دارای اوضاع سیاسی با مشخصات و خصوصیات و ویژگی هایی بود که آن را از غیر خود، کاملاً متمایز می نمود و دارای احکام جاهلی بود.
به ناگزیر دعوت امام مهدی (علیه السّلام) نیز تحت اوضاع سیاسی مشابه، با صدور اسلام، ظهور و بروز پیدا خواهد کرد.
عادات و تقلیدهای جاهلی بر آن حاکم خواهد شد و اختلافی با جاهلیت اول به جز در شکل ندارد، ولی به لحاظ مضمون، یکی است. این چیزی است که ما قصد داریم در تقابل بین مظاهر سیاسی در دو جاهلیت اول و دوم و آنچه در گذشته و حال، از آن انعکاس یافته، روشن نماییم.

مظهر اول: تفرقه و دشمنی( تا سر حدّ قتل )
از جمله مظاهر جاهلیت در سطوح سیاسی، تفرقه گرایی امت و قبایل عرب در جاهلیت اول بوده است. آنها از یکدیگر متفرق و متنفر بودند و همین امر موجب می شد، به بهانه های مختلف با تکیه بر قدرت خود، با دیگری منازعه کنند و او را از میدان به در برند، تا اینکه به وسیله پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت طاهرینش (علیه السّلام) از این بلای عظیم رهایی یافتند. همان طور که سخن خداوند کریم در « قرآن عظیم » بر این موضوع تصریح دارد:
« وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً وَ لاَ تَفَرَّقُوا وَ اذْکُرُوا نِعْمَهَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَاناً وَ کُنْتُمْ عَلَى شَفَا حُفْرَهٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَکُمْ مِنْهَا کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ ‌(۸۰)؛
همگی بر ریسمان محکم الهی چنگ زنید و متفرق نشوید. نعمت خدا را به یاد آورید، در آن زمان که شما با یکدیگر دشمن بودید و او بین قلب های شما الفت برقرار کرد و به نعمت او به برادری گراییدید و (نیز به یاد آورید) که شما بر سر گودالی از آتش قرار داشتید و او شما را از آن رهانید، خداوند این گونه آیات خود را برای شما بیان می نماید، شاید هدایت شوید. »
صدیقه کبرا، فاطمه زهرا (علیها السّلام) در خطبه خود به این نکته اشاره کرده و می فرماید:
« اطاعت ما موجب نظام ملت و امامت ما وسیله ی امان از فرقت است. » (۸۱)
به عبارت دیگر، قطعاً امامت اهل بیت (علیه السّلام) همان امان مردم از تفرقه است و اگر امام علی (علیه السّلام) را به امامت می پذیرفتند، دچار تفرقه نمی شدند و به گروه هایی مختلف و متفاوت تبدیل نمی گردیدند.
از آنجا که عملاً این تفرقه صورت پذیرفت و اکنون نیز ادامه دارد، تنها راه خلاصی یافتن از آن نیز، امامت اهل بیت (علیه السّلام) است و حضرت زهرا (علیها السّلام) با بیان این عبارت، اشاره ی تلویحی به شرایط امت در آخرالزمان و تفرقه و تشتّت آنان نموده و تنها راه رهایی از آن را به قیام قائم آل محمد، مهدی منتظر (عج الله تعالی فرجه الشریف) موکول نموده اند.
امیرمؤمنان (علیه السّلام) در طیّ کلامی به روز این واقعه ی دردناک در احوال امت اسلامی اشاره می نمایند:
« یاد کنید آن زمان را که شما اندک، مشرک، کینه جو و متفرق بودید و خداوند به وسیله ی اسلام بین شما الفت ایجاد کرد و آنگاه به کثرت و اجتماع گراییدید، پس دیگر بار متفرق نشوید و نسبت به یکدیگر کینه جویی ننمایید. » (۸۲)
اما امت اسلامی پس از اتحاد، متفرق و پس از مهرورزی به کینه جویی گرایید.
هم اکنون که ما در عصر جاهلیت دوم زندگی می کنیم، مسلمانان عرب و غیر عرب و حکومت ها و دولت ها از یکدیگر متفرّقند و هر یک از دیگری دوری می جوید. روایات اهل بیت (علیه السّلام) اشاره بر این موضوع دارد که این رویدادها از نشانه های نزدیک بودن قیام مقدس امام مهدی (علیه السّلام) به خصوص در« عراق »، پایتخت و مقرّ دولت ایشان، دولت عدل الهی خواهد بود. از ابی بصیر از امام باقر (علیه السّلام) روایت شده که فرمودند:
« به ناگزیر بنی فلان در آنجا حکومت خواهند کرد، آنگاه اختلاف پیدا کرده، حکومتشان متفرق و امیدشان پراکنده خواهد شد. » (۸۳)
روایت فوق نیز از دلایل وجود اختلاف کلمه و شکستن صف واحد مسلمانان در آخرالزمان، یا همان عصر جاهلیت دوم می باشد.

مظهر دوم: اختلاف
قبایل عرب در ایام جاهلیت، دائماً با یکدیگر در اختلاف بودند و بر هیچ رأی واحدی متفق نمی شدند و دشمنی و کینه توزی چهره ی این عصر را سیاه کرده بود. اکنون نیز ما در عصر جاهلیت دوم، شاهد اختلاف مسلمانان در میان خویش هستیم. حاکمان کشورهای عربی در هیچ موضوعی با هم اتفاق نظر ندارند، به گونه ای که یکی از بزرگان عرب از این وضعیت ناگوار این گونه تعبیر می نماید، اعراب بر این موضوع توافق نموده اند که بر سر هیچ موضوعی توافق نکنند.
این عناصر، هیچ هدفی جز ارضای نفس های اماره به سود خود و حرکت در مسیر موافق هواها و تمایلات ندارند و این در حالی است که دین توحیدی اسلام، ما را به وحدت و یگانگی و کنار گذاشتن اختلافات و حرکت در مسیر واحدی که هیچ اختلافی در آن نیست؛ یعنی مبادی اسلامی ارائه شده از سوی پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه معصومان (علیه السّلام) فرا می خواند. دلیل وجود اختلاف در عصر قبل از ظهور شریف امام مهدی (علیه السّلام) وجود تعدادی از روایات تصریح کننده به این واقعیت می باشد. از آن جمله از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت شده است:
« شما را بشارت می دهم که مهدی در هنگام بروز اختلافات و تزلزل ها در امت اسلامی برانگیخته می شود. » (۸۴)
در روایت دیگری می فرماید:
« شما را سه بار به مهدی بشارت می دهم که در هنگام وجود اختلافات بین مردم ظهور می کند. » (۸۵)
اما روایت دوم از امام محمدباقر (علیه السّلام) است که می فرماید:
« قائم قیام نمی کند، مگر در هنگامی که ترس شدید و شمشیری کوبنده در میان اعراب حاکم است و مردم دچار اختلاف و تشتّت در دیدن و تغییر و دگرگونی در احوال هستند.. » (۸۶)
روایت سوم از قدّامه، از عبدالکریم است که می گوید:
در حضور اباعبدالله (علیه السّلام) (امام صادق (علیه السّلام) ) سخن از قائم (علیه السّلام) به میان آمد، ایشان فرمودند: « چطور ممکن است، چنین چیزی رخ دهد، در حالی که هنوز آن قدر زمان طولانی نشده است که در مورد ایشان گفته شود از دنیا رفته یا در هر کجا زندگی می کرد، هلاک شده است ». پرسیدم: این چه زمانی است؟ فرمودند: « اختلاف بین شیعیان. » (۸۷)
اختلاف اشاره شده فقط شامل حال مسلمانان نمی گردد، بلکه شرق و غرب عالم را دربرمی گیرد. از ابی بصیر از امام جعفر صادق (علیه السّلام) روایت شده که فرمودند:
« اهل شرق و اهل غرب و بلکه اهل قبله نیز با هم اختلاف می کنند. » (۸۸)
نمونه هایی از تفرقه که امروزه در همه ی جوامع انسانی وجود دارد، وضعیت پراکندگی و تفرقه ی مردم در عصر جاهلیت اول را به ذهن متبادر می نماید و خود دلیل بر این است که ما هم اکنون در عصر جاهلیت دوم زندگی می کنیم؛ زیرا تفرقه تنها محدود به مرکز مهدویت توصیف شده در « عراق » و « کوفه » 


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :محدثه 66
تاریخ:یکشنبه 1394/10/13-22:45

جاهلیت دوم در آخر الزمان1

قبایل عرب در ایام جاهلیت، دائماً با یکدیگر در اختلاف بودند و بر هیچ رأی واحدی متفق نمی شدند و دشمنی و کینه توزی چهره ی این عصر را سیاه کرده بود. اکنون نیز ما در عصر جاهلیت دوم، شاهد اختلاف مسلمانان در میان خویش هستیم. حاکمان کشورهای عربی در هیچ موضوعی با هم اتفاق نظر ندارند، به گونه ای که یکی از بزرگان عرب از این وضعیت ناگوار این گونه تعبیر می نماید، اعراب بر این موضوع توافق نموده اند که بر سر هیچ موضوعی توافق نکنند.

مبحث اول: دلایلی بر وجود جاهلیت دوم « قرآن کریم »

به وجود جاهلیتی موسوم به جاهلیت دوم، پس از جاهلیت اول در بین عامّه ی مسلمانان اشاره می نماید، که از علائم ظهور امام مهدی (علیه السّلام) است. (۱) شواهد قرآنی بسیاری بر این موضوع تأکید دارند، که از آن جمله می توان به آیات زیر اشاره نمود:

« ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَیْکُمْ مِّنْ بَعْدِ الْغَمِّ أَمَنَهً نُعَاساً یَغْشَى طَائِفَهً مِنْکُمْ وَ طَائِفَهٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ یَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَیْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجَاهِلِیَّهِ؛ (۲)
سپس بعد از آن اندوه و غم، خواب آرامش بخشی بر شما فرود آمد که گروهی از شما را که بر اثر پشیمانی، دست از فرار برداشته، به سوی پیامبر آمدید، فرو گرفت و گروه دیگر که حفظ جان هایشان، آنان را پریشان خاطر و غمگین کرده بود، درباره ی خدا گمان ناحق و ناروا همچون گمان های جاهلیت می بردند. »

« وَ قَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ وَ لاَ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّهِ الْأُولَى وَ أَقِمْنَ الصَّلاَهَ وَ آتِینَ الزَّکَاهَ وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ؛ (۳)
در خانه هایتان قرار و آرام گیرید و مانند زنان دوران جاهلیت پیشین خود را برای نامحرمان نیارایید و نماز به پا دارید و زکات بدهید و خدا و پیامبرش را اطاعت نمایید. »

« إِذْ جَعَلَ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْحَمِیَّهَ حَمِیَّهَ الْجَاهِلِیَّهِ فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ(۴)؛
یاد کن هنگامی را که کافران دل هایشان را از تعصب و خشم شدید جاهلی آکنده کردند، پس خدا هم آرامش خود را بر پیامبرش و مؤمنان فرو فرستاد. »

آیات بالا به وجود جاهلیت اشاره دارد و از آنجا که « قرآن » برای همه ی زمان ها نازل گردیده است، اثبات می شود که جاهلیت دومی، قبل از قیام حضرت مهدی (علیه السّلام) نیز وجود خواهد داشت.
هنگامی که به احادیث روایت شده از حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیتش (علیه السّلام) نیز مراجعه کنیم، تأکید بر وجود این جاهلیت را درمی یابیم.
از پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت شده که فرمودند:

« من بین دو جاهلیت که دومین آن سخت تر از اولی است، برانگیخته شده ام. » (۵).

در حدیث بالا، اشاره ی آشکاری به وجود جاهلیت دوم، پس از بعثت حضرت ختمی مرتبت (صلی الله علیه و آله و سلم) وجود دارد، که سخت تر و بدتر از جاهلیت اول است و این موضوع از سیاق این روایت به خوبی آشکار است و نیز از ایشان روایت شده است که فرمودند: « منفورترین مردم نزد خداوند، سه تن هستند: زندیق در حرم، دنبال کننده ی سنت جاهلی در اسلام و خواهان خونریزی انسان بی گناه. » (۶)

از اینجا پی می بریم که اکثر مسلمانان با وجود پذیرش اسلام به عنوان دین خود، از سنت های جاهلی و عادات آن پیروی می کنند؛ در حالی که می دانند این سنت ها مخالف با دین توحیدی اسلام و تعالیم آن است.

شاید تفسیر قول پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که فرمودند: « من بین دو جاهلیت که دومی آنها خطیرتر از اولی است، برانگیخته شدم ». همین باشد؛ زیرا مردم با وجود اسلام آوردن، از عادات جاهلیت نرهیدند؛ بلکه همچنان آن را حفظ نموده اند و این به سبب هواهای نفسانی آنان است، نه به اراده ی خداوند و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیتش (علیه السّلام).

به همین سبب است که امام مهدی (علیه السّلام) در دعوت خود، با سختی ها و مخالفت هایی بیش از آنچه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) با آن رو به رو شد، مواجه خواهند شد؛ زیرا مردم به طور عموم از پذیرفتن این دعوت سر باز خواهند زد و با جاهلیت پوشیده با اسلام، با آن مقابله خواهند نمود.

از عبدالله بن زراره از محمد بن مروان از فضیل نقل شده است که از امام صادق (علیه السّلام) شنیدم که فرمودند: « همانا قائم ما از مردم جاهل بیش از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از جهان جاهلیت، متحمل رنج و سختی خواهد شد. »
گفتم: چطور چنین چیزی ممکن است؟
فرمودند: « رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در حالی برانگیخته شد که مردم سنگ و صخره و چوب های تراشیده شده را می پرستیدند، اما قائم ما هنگامی قیام می کند که همه ی مردم برای مقابله با او به تأویل کتاب خدا و احتجاج به آن متوسل می شوند. » (۷)

به تعبیر دیگر، جاهلیت دوم که در برابر امام (علیه السّلام) قرار می گیرد، جاهلیت ترکیبی است؛ زیرا این جاهلیت به شعارهای بدون محتوا و مضمون به ظاهر اسلامی چنگ می زند که مفهوم خود را از دست داده و جز نام و شعار چیز دیگری از آن باقی نمانده است.

در روایتی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در وصف اهل آخرالزمان و مسلمانان فرمودند:
« به زودی روزگاری بر مردم فرا می رسد که از قرآن جز خط و از اسلام جز نام باقی نخواهد ماند. » (۸)

و نیز از ائمه معصومان (علیه السّلام) روایاتی وارد گردیده که آشکارا بر وجود جاهلیت دوم قبل از قیام حضرت مهدی (علیه السّلام) اشاره می نماید. از آن جمله روایتی است که علقمه بن زید از امام صادق (علیه السّلام) و ایشان از پدرشان امام باقر (علیه السّلام) در تفسیر قول خدای تعالی: « وَ لاَ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّهِ الْأُولَى (۹)؛ فرمودند: جاهلیت دیگری وجود خواهد داشت. » (۱۰)
و این موضوع صراحتاً اشاره به وجود این جاهلیت در 
آخرالزمان دارد. از همین رو، امام مهدی (علیه السّلام) بر این مفهوم تصریح فرموده اند و مؤمنان را به برگزیدن روش تقیّه برای دفع شرّ جاهلان امر نموده اند.

از ایشان در توقیع ارسالی برای شیخ مفید آمده است:

« و این حکومتی است که حرکت ما و مباشرت شما به امر و نهی ما را نزدیک می کند و خداوند نور خود را کامل گرداند، اگرچه مشرکان اکراه داشته باشند. در برابر برافروختن آتش جاهلیت توسط امویان برای ترساندن مهدویّون، به تقیه چنگ بزنید، من نجات آن کس را که از پنهان کاری دست برندارد، به عهده می گیرم… » (۱۱)

در خاتمه بیان دلایل وارده از اهل بیت (علیه السّلام) پیرامون وجود جاهلیت در آخرالزمان و قبل از قیام قائم آل محمد (علیه السّلام) را با ذکر روایتی از امیرالمؤمنین (علیه السّلام) به پایان می بریم. از ایشان در حالی که انگشتان خود را درهم فرو برده بودند، ضمن حدیثی طولانی آمده است که فرمودند: « این آن یکی را در فتنه به قتل می رساند و ناکسان فرومایه ی جاهلیت باقی می مانند، جاهلیتی که نه در آن نشانه ی هدایت وجود دارد و نه دانشی که به وسیله ی آن درک شود که ما اهل بیت (علیه السّلام) وسیله ی نجات هستیم، نه داعیان حکومت » (۱۲).

مبحث دوم: مصادیق وجود جاهلیت دوم در آخرالزمان

پس از اثبات وجود جاهلیت در آخرالزمان با استناد به« قرآن » و روایات شریف اهل بیت (علیه السّلام)، اکنون به بیان مصادیق آن در عرصه ی واقعیت و چهره های گوناگون آن می پردازیم.

منظر اول

جاهلیت در لغت از فعل جَهِلَ، جَهلاً و جهالهً، ضدّ عَلِمَ گرفته شده است. از همین مصدر کلمه ی مجاهل جمع مَجهَل می باشد که عبارت است از مکان هایی که هنوز ناشناخته است که نه نشانه ای در آن وجود دارد و نه هدایتی در آن صورت می پذیرد. (۱۳)

بدیهی است که دین اسلام، دین حق و دین توحید خالص برای خداوند است و مردم را به راه خیر و صلاح راهنمایی می کند و از این رو، خداوند آن را در این آیه، دین همه ی انسان ها قرار داد:

« إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلاَمُ(۱۴)؛ همانا دین در نزد خدا، فقط اسلام است. »
از آنجا که دین خالص خداوند تنها در نزد اهل بیت (علیه السّلام)، تجسم عینی یافته و آنان مصداق های عملی برای این دین هستند، از این رو، تنها اهل بیت (علیه السّلام)، هدایتگر مردم و خارج کننده ی آنان از تاریکی جاهلیت به سوی نور اسلام بر اساس قول خداوند تعالی در « قرآن کریم » می باشند:

« وَ جَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا؛ (۱۵) و ما آنان را امامانی قرار دادیم که به فرمان ما هدایت می کنند. »
و نیز
« وَ جَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَ کَانُوا بِآیَاتِنَا یُوقِنُونَ‌(۱۶)؛ هنگامی که صبر پیشه کردند و از میان آنان امامانی را قرار دادیم که به فرمان ما هدایت می کردند و به آیات ما یقین داشتند. »

آنان هستند که مردم را به راه حق، که همان راه خدای سبحان است، هدایت می نمایند تا مصداق این قول خدای متعال باشند:

« وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَهَ وَ جَاهِدُوا فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ‌(۱۷)؛
وسیله ای برای حرکت به سوی خدا بجویید و در راه او بکوشید، شاید رستگار شوید. »

در همین باره در حدیث شریفی از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است که: « علی با حق و حق با علی است، حق در جایی است که علی در آنجا است » (۱۸).
به دلیل اینکه هر کس به حق جاهل باشد، آن را ضایع نموده است، پس هر مسلمانی که مخالف اهل بیت (علیه السّلام) باشد و حقّ آنها را تباه نماید و از فرامین آنان سرپیچی کند، از اهل جهل و جاهلیت است و فرقی نمی کند که در عهد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) باشد یا در زمان ائمه اطهار (علیه السّلام) یا پس از او، تا زمان حضرت مهدی (علیه السّلام) و این بدان معناست که جاهلیت دوم در دوران رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) با مخالفت با فرامین او و دشمنی ورزیدن نسبت به اهل بیت (علیه السّلام) آغاز شد و

دلیل این مدعا، سخن خداوند متعال در« قرآن کریم » است که می فرماید:

« إِذْ جَعَلَ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْحَمِیَّهَ حَمِیَّهَ الْجَاهِلِیَّهِ فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ(۱۹)؛
یاد کن هنگامی را که کافران، دل هایشان را از تعصب و خشم شدید جاهلی آکنده کردند، پس خدا هم آرامش خود را بر پیامبرش و مؤمنان نازل کرد. »

حضرت فاطمه زهرا (علیها السّلام) در یکی از خطبه های خود، خطاب به مهاجران و انصار، به این معنا اشاره می فرمایند و می گویند:

« هجرت جز به سوی ما نیست و نصرت و یاری جز برای ما نیست و تعبیّت به احسان جز درباره ی ما نیست و هر کس از ما روی بگرداند، به جاهلیت بازگشته است. » (۲۰)

یعنی نمی توانید مدعی باشید که ما مهاجر و انصار و تابعان به احسان هستیم، مگر اینکه بر وفق مبادی اهل بیت (علیه السّلام) عمل نمایید و به دین آنان رفتار کنید و احکام و فرامین خود را از ائمه اهل بیت (علیه السّلام) دریافت کنید.

از همین روست که روایات شریفی از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد شده که تأکید می نماید:
« کینه جویی نسبت به علیّ بن ابی طالب (علیه السّلام) و شک کننده در ولایت او از اهل جاهلیت؛ بلکه کافر، به کفر جاهلیت است. »

همچنین از قیس بن سعمان، از علقمه بن محمد الحضرمی، از ابی جعفر محمد بن علی (علیه السّلام) نقل شده که فرمودند:

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از مدینه عازم حج خانه ی خدا شدند و آنگاه ماجرای غدیر خم و خطبه ی پیامبر در آن را نقل کردند که قسمتی از آن این بود:
« به خدا قسم انبیا و پیامبران الهی بشارت مرا دادند و من خاتم انبیا و پیامبران و حجت خدا بر همه ی اهل آسمان ها و زمین هستم، پس هر کس در این حقیقت تردید نماید، کافر است، به کفر جاهلیت اول و هر کس به این گفته ی من شک نماید، به همه ی گفته های من شک کرده و بنابراین در آتش است. » (۲۱)

در حدیث دیگری از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است که حضرت علی (علیه السّلام) را مورد خطاب قرار دادند و فرمودند:
« ای علی هر کس با کینه نسبت به تو بمیرد به مرگ جاهلیت مرده و خداوند همه ی اعمالی را که در اسلام انجام داده، مورد محاسبه قرار می دهد. » (۲۲)

بر این اساس هر کینه ورزی نسبت به امام علی (علیه السّلام) و انکارکننده ی ولایت او در این زمان نیز، اهل جاهلیت بوده و کافر به کفر اهلی است و با این دلیل اثبات می گردد که ما در زمان جاهلیت دوم زندگی می کنیم.

منظر دوم

از امیرمؤمنان (علیه السّلام) روایت شده که فرمودند:[/u]
« رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: « هر کس بمیرد در حالی که امام زمان خود را نشناخته باشد، به مرگ جاهلیت از دنیا رفته و به خاطر اعمالی که در جاهلیت و اسلام انجام داده، مورد مؤاخذه قرار می گیرد. » (۲۳)
از این حدیث، اثبات می گردد که امامت اهل بیت (علیه السّلام) میزان و جداکننده ی جاهلیت از اسلام است. بنابراین هر کس به امامت حقه ی آنان در قالب امامت دوازده امام پس از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) معترف نباشد، از اهل جاهلیت است. این موضوع، حتی در مورد کسی که به امامت همه ی آنها اقرار، اما فقط یکی از آنان را آن گونه که موافق ترتیب الهی تصریح شده برای پیامبر بشیر و نذیر، محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله و سلم) منکر شود، نیز صادق است.
هر کس که امام این زمان را که همان مهدی منتظر (عج الله تعالی فرجه الشریف) است، نشناخته باشد، از اهل جاهلیت بوده و در نتیجه منکر دعوت او و از اهل آتش است.
منظر سوم
روایات رسیده از اهل بیت (علیه السّلام) به این موضوع اشاره دارد که هر کس حضرت قائم (عج الله تعالی فرجه الشریف) را تکذیب نماید، از اهل جاهلیت است. از غیاث بن ابراهیم، از امام صادق (علیه السّلام) و از پدرانش نقل شده که فرمودند:
« رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: « هر کس قائم از فرزندان مرا [در زمان غیبتش ] انکار نماید، به مرگ جاهلیت مرده است. » (۲۴)
چه بسیار کسانی که در این روزها منکر حضرت مهدی (عج الله تعالی فرجه الشریف) هستند، گاهی امامت و شایستگی او را برای این منصب و گاهی وجود و تولد ایشان را و برخی دعوت او یا نزدیکی قیام و ظهور شریف ایشان را انکار می کنند و همه ی این افراد و گروه ها، اهل جاهلیت و از مصادیق آن هستند.
منظر چهارم
اهل بیت (علیه السّلام) هرگز به ناپاکی های جاهلیت آلوده نشده اند؛ بلکه از هر ناپاکی و پلیدی به دور و در زیر چتر اسلام متولد شده اند و این موضوع نیز به خودی خود بیانگر وجود جاهلیت دوم است. جاهلیتی که ائمه ی اطهار (علیه السّلام) از پلیدی های آن پیراسته هستند، همان گونه که حال رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و امام علی (علیه السّلام) و حضرت زهرا (علیها السّلام) این گونه بود. در زیارت « ائمه ی بقیع » آمده است که:
« شما همواره تحت مراقبت خداوند بوده اید و او شما را در پشت های پاکیزه قرار داد و به رحم های پاکیزه منتقل نمود و جاهلیت، شما را نیالوده است…. » (۲۵)
منظر پنجم
وجود تفرقه، اختلاف، درگیری و منازعه، وجه بارز عصر جاهلیت اول بود، اما خداوند سبحان به وسیله ی اهل بیت (علیه السّلام)، بر آنان منت گذارد و پراکندگی امور آنان را جمع، گسیختگی های آنان را ترمیم و آشفتگی های آنان را نظم بخشید و دلیل این مدعا، سخن حضرت فاطمه زهرا (علیها السّلام) است، که فرمودند:
« فرمانبرداری از ما سبب نظام امت و امامت ما خاندان، امان بخش از تفرقه است… » (۲۶).
ما می دانیم که امامت، یک کلّ به هم پیوسته است و از امیرمؤمنان (علیه السّلام) آغاز و به امام مهدی (علیه السّلام) ختم می گردد و این بدان معناست که این ذوات مقدسه که درود خداوند بر آنان باد، از تفرقه ای که یکی از وجوه بارز عصر جاهلیت است، در هر زمان و مکان به وسیله ی اهل بیت (علیه السّلام) از آن در امان هستند، اما مردم با ترک امیرمؤمنان (علیه السّلام) به جاهلیت بازگشتند.
منظر ششم
احادیث و روایات نقل شده از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه معصومان (علیه السّلام) به وجود جاهلیت دوم و نیز مصادیق آن، که ما در عصر حاضر در جوامع اسلامی خود مشاهده می نماییم، اشاره دارد.
از جمله ی این روایات، حدیثی است که ابان بن تغلب از ابی عبدالله، امام صادق (علیه السّلام) و ایشان از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می کند که فرمودند:
« حال شما چگونه خواهد بود، ای جماعت قریش، آنگاه که بعد از من کافر شوید و ببینید که من در میان گروهی از لشکریان خودم با شمشیر بر چهره ها و گردن های شما می زنم… پس جبرئیل (علیه السّلام) گفت: یکی برای تو و دومی برای علی بن ابی طالب (علیه السّلام) و وعده گاه شما سلام است. »
ابان گفت: فدایت شوم، سلام کجاست؟
ایشان فرمودند: « در شهر کوفه » (۲۷).
همان طور که می دانید کفر، یکی از مشخصه های جاهلیت است و این گروه از قریش با اینکه ظاهراً مسلمان هستند، از سوی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به کفر توصیف می شوند.
این معنی استراد نمی گردد، مگر به آنچه که در مورد امامت امام مهدی (علیه السّلام) ذکر کردیم و آن این بود که هر کس امامت وی را منکر شود، کافر و از اهل جاهلیت است، این از یک سو. از سوی دیگر چنین جاهلیتی، به طوری که بعد متذکر آن خواهیم شد، در « مکه » امام مهدی (علیه السّلام) رخ خواهد داد و این وعده ای است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به مشرکان قریش در آخرالزمان داد و آن وعده این بود که حضرت خود و همراه با علیّ بن ابی طالب (علیه السّلام) در « کوفه »، با آنان پیکار خواهد نمود.
این رویداد به دست وزیر امام مهدی (علیه السّلام)؛ یعنی سید یمانی و مؤمنان همراه وی با استعانت از روح جدش امام علی بن ابی طالب (علیه السّلام) محقق خواهد شد و ایشان کوفه را با هدف مخالفت با جاهلیت دوم در « مکه » امام مهدی (علیه السّلام) فتح می نماید، همان طور که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) جاهلیت اول را در مکه آن زمان، مورد انکار و نهی قرار داد.
اگر دعوت امام مهدی (علیه السّلام) را مورد بررسی قرار دهیم، در این دعوت و روایات مربوط به آن، مصادیق متعددی که بر وجود جاهلیت دوم در زمان ظهور امام مهدی (علیه السّلام) و قیام مبارک ایشان دلالت می کند، به دست خواهیم آورد.
مصداق اول
امام مهدی (علیه السّلام) با امر جدید و کتاب جدید قیام خواهد نمود، همان گونه که صاحب دعوت او (یعنی پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)) مردم را به امر جدید فرامی خواند و این موضوعی است که تعداد قابل توجهی از روایات رسیده از سوی اهل بیت (علیه السّلام) بر آن تصریح می نماید.
از ابی بصیر نقل شده که از اباعبدالله، امام صادق (علیه السّلام) در مورد سخن امیرمؤمنان (علیه السّلام) که فرموده بودند:
« اسلام غریبانه آغاز شد و به زودی به غربت باز خواهد گشت، پس خوش به حال غریبان »، سؤال کردم، فرمودند: « ای ابامحمد، داعی از ما اهل بیت دعوت جدیدی را اعلام خواهد کرد، همان طور که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به اجابت آن دعوت فراخواند. » (۲۸)
معنی این سخن آن است که قبل از ظهور امام مهدی (علیه السّلام) جاهلیت دومی پا به عرصه ی وجود خواهد گذاشت و اگر اسلام حقیقی وجود داشت، نیازی به دعوت به اسلام جدید یا کتاب جدید پیدا نمی شد.
مصداق دوم
[b] هنگامی که امام مهدی (علیه السّلام) قیام می نمایند، آنچه را که از جاهلیت دوم را که در برابر ایشان قد علم می نماید، نابود می کند، درست همان گونه که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نسبت به جاهلیت اول عمل کردند.


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :محدثه 66
تاریخ:چهارشنبه 1394/10/2-19:06

ایرانیان زمینه ساز ظهور/ عصر ظهور در کلام امام باقر علیه ‏السلام

ایرانیان زمینه ساز ظهور/ عصر ظهور در کلام امام باقر علیه ‏السلامامامان معصوم علیهم‏السلام به جهت اهمیت مسئله مهدویت و غیبت دوازدهمین حجت الهى، در فرصت‌هاى مناسب از عصر ظهور سخن گفته و شیعیان را با نشانه‏ ها، علائم و ویژگی‌هاى دولت کریمه حضرت قائم علیه‏السلام آشنا ساخته‏اند.

این آگاهی‌ها و اطلاع‏رسانى آن ستارگان هدایت موجب شده است که اهل ایمان و منتظران حکومت عدل حضرت مهدى علیه‏السلام بیش از پیش امیدوار و دلبسته آن عصر گشته، نسل‌هاى بعدى را نیز با این فرهنگ مأنوس کنند.

امام باقر علیه السلام می‌فرماید: بر مردم زمانى مى‏آید که امامشان از منظر آنان غایب مى‏شود. خوشا به حال آنان ‏که در آن زمان در امر [ولایت] ما اهل‌بیت ثابت‏قدم و استوار بمانند! کمترین پاداشى که به آنان مى‏رسد، این است که خداى متعال خطابشان مى‏کند و مى‏فرماید: بندگان من! شما به حجت پنهان من ایمان آوردید و غیب مرا تصدیق کردید. پس بر شما مژده باد که بهترین پاداش من در انتظارتان است.

منتظران مژده باد

امام باقر علیه‏السلام در گفتارى امیدآفرین و نشاط ‏بخش به منتظران حقیقى آن حضرت مژده مى‏دهد که «یَأْتِى عَلَى النّاسِ زَمانٌ یَغِیبُ عَنْهُمْ اِمامُهُمْ فَیاطُوبى لِلثّابِتِینَ عَلى اَمْرِنا فِى ذلِکَ الزَّمانِ اِنَّ اَدْنى ما یَکُونُ لَهُمْ مِنَ الثّوابِ اَنْ یُنادِیَهُمُ الْبارِى‏ءُ عَزَّ وَ جَلَّ عِبادِى آمَنْتُمْ بِسِرّى وَ صَدَّقْتُمْ بِغَیْبى فَأَبْشِرُوا بِحُسْنِ الثَّوابِ مِنّى(۱) ؛ بر مردم زمانى مى‏آید که امامشان از منظر آنان غایب مى‏شود. خوشا به حال آنان ‏که در آن زمان در امر [ولایت] ما اهل‌بیت ثابت‏قدم و استوار بمانند! کمترین پاداشى که به آنان مى‏رسد، این است که خداى متعال خطابشان مى‏کند و مى‏فرماید: بندگان من! شما به حجت پنهان من ایمان آوردید و غیب مرا تصدیق کردید. پس بر شما مژده باد که بهترین پاداش من در انتظارتان است.»

امام باقر علیه السلام فرمود: مطمئنا بدان! اگر من آن روزگاران را درک کنم، جانم را براى فداکارى در رکاب حضرت صاحب الامر علیه‏السلام تقدیم مى‏دارم.

آن ‏گاه امام باقر علیه‏السلام ادامه داد: «خداوند متعال به خاطر ارج‏گذارى به چنین منتظران راستینى به آنان مى‏فرماید: شما مردان و زنان، بندگان حقیقى من هستید. رفتار نیک و شایسته‏تان را مى‏پذیرم و از کردار ناپسندتان عفو مى‏کنم و به خاطر شما سایر گنهکاران را مى‏آمرزم و بندگانم را به خاطر شما با باران رحمت خود سیراب و از آنان بلا را دفع مى‏کنم. اى عزیزترین بندگان من! اگر شما نبودید، عذاب دردناک خود را به مردم نافرمان نازل مى‏کردم.»(۲)

یاران وفادار

پیشواى پنجم علیه‏السلام در توصیف یاران حضرت مهدى علیه‏السلام که در زمان غیبت، خود را براى شرکت در قیام جهانى آن حضرت آماده مى‏کنند، به ابو خالد کابلى فرمود: «من به گروهى مى‏نگرم که در آستانه ظهور از طرف مشرق زمین به پا مى‏خیزند. آنان به دنبال طلب حق و ایجاد حکومت الهى تلاش مى‏کنند. بارها از متولیان حکومت اجراء حق را خواستار مى‏شوند، امّا با بى‏اعتنایى مسئولین مواجه مى‏شوند. وقتى که وضع را چنین ببینند، شمشیرهاى خود را به دوش مى‏نهند و با اقتدار و قاطعیت تمام در انجام خواسته‏شان اصرار مى‏ورزند تا این که سردمداران حکومت نمى‏پذیرند و آن حق طلبانِ ثابت قدم، ناگزیر به قیام و انقلاب مى‏گردند و کسى نمى‏تواند جلوگیرشان شود. این حق‏جویان وقتى که حکومت را به دست گرفتند، آن را به غیر از صاحب الامر علیه‏السلام به کس دیگرى نمى‏سپارند. کشته‏هاى اینها همه از شهیدان راه حق محسوب مى‏شوند.»

در اینجا امام باقر علیه‏السلام به ابو خالد کابلى جمله‏اى زیبا فرمود که مى‏تواند نصب العین همه منتظران لحظات ظهور باشد.

آن حضرت فرمود: «اَما اِنِّى لَوْ اَدْرَکْتُ ذلِکَ لاَءَسْتَبْقَیْتُ نَفْسى لِصاحِبِ هذَا الاْءَمْرِ(۳) ؛ مطمئنا بدان! اگر من آن روزگاران را درک کنم، جانم را براى فداکارى در رکاب حضرت صاحب الامر علیه‏السلام تقدیم مى‏دارم.»

امام در مورد یاران امام زمان علیه السلام فرمود: به خدا سوگند! ۳۱۳ نفر یاران مهدى علیه‏السلام مى‏آیند که پنجاه نفر از آنان زن مى‏باشند و بدون هیچ‏گونه وعده قبلى در شهر مکه گرد هم جمع مى‏شوند.

امام پنجم علیه‏السلام در مورد استقامت و استوارى یاران حضرت مهدى علیه‏السلام به آیه‏اى از قرآن استناد کرد و در تفسیر آیه «فَاِذا جاءَ وَعْدُ اُوْلهُما بَعَثْنا عَلَیْکُمَ عِبادا لَنا اُولى بَأْسٍ شَدِیدٍ فَجاسُوا خِلالَ الدِّیارِ وَ کانَ وَعْدا مَفْعُولاً»(۴) ؛ «هنگامى که نخستین وعده فرا رسد، گروهى از بندگان پیکارجوىِ خود را بر ضد شما برمى‏انگیزیم [تا شما را سخت درهم کوبند و براى به دست آوردن مجرمان] خانه‏ها را جستجو مى‏کنند و این وعده‏اى است قطعى.» فرمود: «این بندگان پیکارجو و مقاوم که به طرفدارى از حق به پا مى‏خیزند، همان حضرت قائم و یاران وفادار او هستند.»(۵)

ایرانیان زمینه ساز ظهور در کلام امام باقر

امام باقر، در وصف ایرانیان زمینه ساز ظهور، بشارتی اعجاب برانگیز، می‌فرمایند و ایرانیان و قوم سلمان فارسی را به فتحی عظیم و پیروزی بزرگ و درک محضر و حضور حکومت جهانی امام عصر، بشارت میدهند. مرحوم نعمانی در کتاب الغیبۀ، از قول امام باقر، چنین نقل می کند:

کَأَنِّی بِقَوْمٍ قَدْ خَرَجُوا بِالْمَشْرِقِ یَطْلُبُونَ الْحَقَّ فَلَا یُعْطَوْنَهُ ثُمَّ یَطْلُبُونَهُ فَلَا یُعْطَوْنَهُ فَإِذَا رَأَوْا ذَلِکَ وَضَعُوا سُیُوفَهُمْ عَلَى عَوَاتِقِهِمْ فَیُعْطَوْنَ مَا سَأَلُوا فَلَا یَقْبَلُونَهُ حَتَّى یَقُومُوا وَ لَا یَدْفَعُونَهَا إِلَّا إِلَى صَاحِبِکُمْ قَتْلَاهُمْ شُهَدَاءُ أَمَا إِنِّی لَوْ أَدْرَکْتُ ذَلِکَ لَأَبْقَیْتُ نَفْسِی لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ. [۶]

(امام باقر خطاب به ابوخالد کابلی): من به قومی، مى‏‌نگرم که از طرف مشرق زمین به پا مى‏‌خیزند. آنان به دنبال طلب حق و ایجاد حکومت الهى تلاش مى‌‏کنند. بارها از متولیان، اجراء حق را خواستار مى‏‌شوند، امّا با بى‏‌اعتنایى مواجه مى‏‌شوند. وقتى که وضع را چنین ببینند، اسلحه های خود را به دوش مى‌‏نهند و با اقتدار و قاطعیت تمام در انجام خواسته‏‌شان اصرار مى‌‏ورزند تا این که سردمداران حکومت نمى‌‏پذیرند و آن حق طلبانِ ثابت قدم، ناگزیر به قیام و انقلاب مى‏‌گردند و کسى نمى‏‌تواند جلوگیرشان شود. این حق‏جویان وقتى که حکومت را به دست گرفتند، آن را به غیر از صاحب الامر علیه‌السلام به کس دیگرى نمى‏‌سپارند. کشته‌‏هاى اینها همه از شهیدان راه حق محسوب مى‏‌شوند.

در اینجا امام باقر علیه‌‏السلام به ابو خالد کابلى، جمله‌‏اى زیبا فرمود که مى‏‌تواند نصب العین همه منتظران لحظات ظهور باشد. آن حضرت فرمود: اَما اِنِّى لَوْ اَدْرَکْتُ ذلِکَ لاََسْتَبْقَیْتُ نَفْسى لِصاحِبِ هذَا الاَْمْرِ؛ مطمئنا بدان! اگر من آن روزگاران را درک کنم، جانم را براى فداکارى در رکاب حضرت صاحب الامر علیه‎‏السلام تقدیم مى‌‏دارم. این بخش از روایت، نشان میدهد بین حکومت ایرانیان زمینه ساز ظهور و قیام امام عصر، به اندازه عمر یک انسان معمولی، فاصله می باشد که امام باقر، چنین می‌فرمایند.

علت نامگذاری امام عصر به قائم در کلام امام باقر

امام محمد باقر، در پاسخ به پرسش ابوحمزه ثمالى از علت نامگذارى آن حضرت به قائم- چنین فرمود : چون جدّم حسین علیه‌السلام کشته شد فرشتگان با گریه و فغان به درگاه خداوند عزّ و جلّ فریاد برآوردند که: اى خداى و سرور ما! آیا از کسانى که برگزیده تو و فرزند برگزیده تو و بهترین آفریده تو را مى‌کشند چشم مى پوشى؟ خداوند عزّ و جلّ به آنان وحى فرمود که: فرشتگان من! آرام گیرید؛ به عزّت و جلالم سوگند از آنان انتقام خواهم گرفت گر چه به طول انجامد. آن گاه خداوند عزّ و جلّ امامانِ نسل حسین علیه السلام را به فرشتگان نشان داد و فرشتگان بدان شادمان گشتند. در میان آنان یکى ایستاده بود و نماز مى خواند. خداوند فرمود: با این قائم (ایستاده) از آنان انتقام مى کشد!

الإمامُ الباقرُ علیه السلام و قد سَألهُ الثُّمالیُّ عن عِلّهِ تَسْمِیهِ القائم قائماً لَمّا قُتِلَ جَدّی الحسینُ صلَّى اللّه ُ علَیهِ ضَجّتِ المَلائکهُ إلَى اللّه ِعزّوجلّ بالبُکاءِ و النَّحیبِ، و قالُوا: إلهَنا و سیّدنَا، أ تَغْفُلُ عَمَّن قَتلَ صَفْوتَکَ و ابنَ صَفْوتِکَ، و خِیَرتَکَ مِن خَلْقِکَ ؟! فأوحَى اللّه ُ عزّ و جلّ إلَیهِم: قَرّوا مَلائکتی، فَوَ عِزّتی و جلالی لَأنتقِمَنَّ مِنهُم و لو بعدَ حینٍ. ثُمّ کَشفَ اللّه ُ عزّ و جلّ عَنِ الأئمّهِ مِن وُلدِ الحسینِ علیه السلام للملائکهِ، فسُرَّتِ الملائکهُ بذلکَ، فإذا أحدُهُم قائمٌ یُصلّی، فقالَ اللّه ُ عزّ و جلّ: بذلکَ القائمِ أنتَقِمُ مِنهُم. [۷]

بانوان در حکومت جهانی امام عصر

بدون تردید بانوانِ شایسته و متعهد در دولت آن حضرت جایگاه ارزشمندى دارند. نقش زن در آن زمان همانند زنان صدر اسلام، فراخور حال آنان و نسبت به موقعیت ویژه‌‏شان خواهد بود؛ یعنى همان رسالتى که یک زن مسلمان طبق آیین اسلام به دوش گرفته است، در عصر ظهور نیز به آن پایبند خواهد بود. آنچه از روایات بر مى‌‏آید، آن است که عده‏‌اى از کارگزاران آن حضرت از بانوان ارجمند هستند. جابر بن یزید جعفى از یاران نزدیک امام محمد باقر علیه‏‌السلام به نقل از آن حضرت فرمود: وَ یَجِى‏ءُ وَاللّهِ ثَلاثُ مِائَهٍ وَ بِضْعَهَ عَشَرَ رَجُلاً فیهِمْ خَمْسُونَ امْرَأَهً یَجْتَمِعُونَ بِمَکَّهَ عَلى غَیْرِ میعادٍ. [۸]

به خدا سوگند! ۳۱۳ نفر یاران مهدى علیه‏‌السلام مى‌‏آیند که پنجاه نفر از آنان زن مى‌‏باشند و بدون هیچ‏گونه وعده قبلى در شهر مکه گرد هم جمع مى‏‌شوند.»

مدت حکومت امام زمان در بیان امام پنجم

امام باقر علیه السلام می‌فرماید: «قائم ۳۰۹ سال حکومت می‌کند، همان مقدار که اصحاب کهف در غارشان ماندند، زمین را پر از عدل و قسط می‌کند، چنان‌که از ستم پر شده باشد؛ پس خداوند برای‌ او، شرق و غرب زمین را می‌گشاید و به شیوه سلیمان بن داوود سلوک نماید، آفتاب و ماه را صدا می‌کند، پاسخ او را می‌دهند و زمین برای او در نوردیده شود و به او وحی می‌رسد؛ پس به امر الهی به وحی عمل می‌کند.» [۹]

رجعت در عصر ظهور در بیان امام باقر

اندیشه «رجعت» از ویژگی های مکتب اهل بیت علیهم السلام است و پیروان آن مکتب با الهام از قرآن و سنّت بر این باورند که گروه‌هایی از پیشینیان در هنگام ظهور قائم آل محمد به این دنیا بازخواهند گشت. سپس دوباره قبض روح شده و در روز قیامت محشور خواهند شد.

این اعتقاد مسلّم شیعی برگرفته از آیات قرآن است. در آیات متعدّدی به رجعت گروه‌هایی از مردم در گذشته اشاره شده است. زنده شدن گروهی از بنی اسرائیل (سوره بقره، آیه ۵)، زنده شدن کشته شده بنی اسرائیل در داستان بقره (سوره بقره، آیه ۷۲)، زنده شدن عُزَیْر بعد از صد سال (سوره بقره، آیه ۲۵۹)، و داستان اصحاب کهف (سوره کهف، آیه ۱۲) نمونه‌هایی از «رجعت» در اقوام پیشین هستند که آیات الهی به آن پرداخته است. اگر اعتقاد به رجعت، امری محال و غیر قابل قبول بود، پس این همه تأکیدات قرآن را چگونه می توان تفسیر کرد؟ امام باقر علیه السلام بر این باورِ وحیانیِ شیعه در مناسبت های مختلف، تأکید نمودند.

از این رو سید مرتضی از علمای شیعه با دریافت معارف و احادیث امام باقر، چنین نقل می‌کنند: خداوند متعال در آستانه ظهور حضرت مهدی علیه السلام گروهی از شیعیان را زنده می کند تا به ثواب نصرت و یاری آن حضرت نائل آمده و برقراری دولت حَقّه مهدوی را نظاره کنند و طعم شیرین حکومت آن گرامی را بچشند و گروهی دیگر از دشمنان اهل بیت علیهم السلام را محشور می گرداند تا از آنان قبل از قیامت انتقام گرفته و آنان نیز در این دنیا ذلّت و خواری کفر و نفاق را احساس نمایند. و نیز شیخ مفید، از بزرگ ترین اندیشه پردازان مکتب اهل بیت علیهم السلام، چنین می گوید: در هنگام قیام قائم علیه السلام کسانی که مؤمنِ خالص و یا کافرِ خالص باشند، به این جهان باز می گردند و غیر این دو گروه، رجعتی نخواهند داشت. [۱۰]

نویدهاى امام محمد باقر علیه السلام در مورد ظهور حضرت مهدى (عج)

۱- ابوحمزه ثمالى آورده است که: در یکى از روزها در محضر درس امام محمدباقر علیه السلام بودم، هنگامى که حاضران ‏رفتند، امام باقر علیه السلام فرمود:

اباحمزه! از رخدادهایى که خداوند آن را قطعى ساخته است قیام قائم ماست. هر کس در آنچه مى‏گویم ‏تردید کند با حال کفر به خدا، او را ملاقات خواهد کرد. آنگاه افزود: پدر و مادرم فداى وجود گرانمایه او باد که همنام و هم‏کنیه من است و هفتمین امام پس از من. پدرم فداى کسى باد که زمین را لبریز از عدل و داد مى‏کند همان گونه که به هنگامه ظهورش از ستم و بیداد لبریز است .

یا اباحمزه! هر کس سعادت دیدار او را داشت و همان گونه که به پیامبر صلی الله علیه و آله و على علیه‌السلام سلام و درود مى‏گوید بر آن حضرت درود گفت و فرمانبردار او گردید، بهشت‏ بر او واجب مى‏گردد و هر کس به آن وجود گرانمایه سلام نگفت، خداوند بهشت را بر او حرام ساخته و او را در آتش سوزان جاى خواهد داد و چه بدجایى است جایگاه ستمکاران! (۱۱)

۲- بانوى دانش پژوهى که به (ام‏هانى) شهرت داشت آورده است که بامدادى بر حضرت باقر علیه السلام وارد شدم و گفتم: سرورم! آیه‏اى از قرآن شریف، ذهن و فکرم را به خود مشغول داشته و خوابم را ربوده است .

فرمود: کدام آیه ام‏هانى؟ بپرس!

گفتم: این آیه شریفه که مى‏فرماید: فلا اقسم بالخنس. الجوار الکنس. (۱۲)

فرمود: به! به! چه مسئله خوبى پرسیدى، این مولود گرانمایه‏اى است در آخرالزمان. او (مهدى) این عترت پاک ‏است. مهدى خاندان وحى و رسالت، براى او غیبت و حیرتى است که گروهى در آن گمراه مى‏گردند و گروه‌هایى راه حق و هدایت را مى‏یابند. خوشا به حالت اگر او و زمان او را درک کنى … و خوشا به حال آنان ‏که او را درک خواهند نمود. (۱۳)

جهان در آستانه ظهور

در آستانه ظهور حضرت مهدى علیه‏السلام اوضاع جهان به بدترین وضع خود مى‏رسد و ظلم و ناعدالتى، تبعیض، تضییع حقوق دیگران به بدترین وضع خود تبدیل شده و مردم از هر کس و حکومتى ناامید گردیده، به دنبال روزنه امید و نداى عدالتى مى‏گردند که آنان را از آن منجلاب ستم و از چنگال زورمداران و مستکبران نجات بخشد. مردم چنان از دست دروغگویان فتنه‏انگیز و فرصت طلب به تنگ مى‏آیند که شب و روز آرزوى قیام منادى عدالت را در سر مى‏پرورانند. حضرت امام باقر علیه‏السلام فضاى تاریک جهان قبل از ظهور را این‏گونه بیان مى‏کند:

«لا یَقُومُ الْقائِمُ اِلاّ عَلى خَوْفٍ شَدیدٍ مِنَ النّاسِ وَ زَلازِلَ وَ فِتْنَهٍ وَ بَلاءٍ یُصیبُ النّاسَ وَ طاعُونٍ قَبْلَ ذلِکَ وَ سَیْفٍ قاطِعٍ بَیْنَ الْعَرَبِ وَاخْتِلافٍ شَدیدٍ بَیْنَ النّاسِ وَ تشْتیتٍ فى دینِهِمْ وَ تَغْییرٍ فى حالِهِمْ حَتّى یَتَمَنَّى الْمُتَمَنّى الْمَوْتَ صَباحا وَ مَساءً مِنْ عِظَمِ ما یَرى مِنْ کَلْبِ النّاسِ وَ اَکْلِ بَعْضِهِمْ بَعْضا(۱۴)؛ حضرت قائم علیه‏السلام قیام نمى‏کند، مگر در حال ترس شدید مردم و زلزله‏ها و فتنه و بلایى که بر مردم فرا رسد و قبل از آن، گرفتار طاعون مى‏شوند.

آن‏گاه شمشیر برنده میان اعراب حاکم مى‏شود و اختلاف میان مردم و تفرقه در دین و دگرگونى احوالشان به اوج مى‏رسد؛ به‏ گونه‏اى که هر کس بر اثر مشاهده درنده‏خویى و گزندگى‏اى که در میان برخى از مردم نسبت به بعضى دیگر به وجود مى‏آید، صبح و شام آرزوى مرگ مى‏کند.»

امام آن‏گاه افزود: «وقتى که یأس و ناامیدى تمام مردم را فرا گرفت و دیگر از هر جهت خود را در بن‏بست احساس کردند، امام غائب علیه‏السلام قیام مى‏کند.»

مخالفین دولت مهدوى

سران جبهه باطل معمولاً افرادى خودخواه، متکبر، صاحب صفات ناپسند انسانى هستند که در مقابل حق خودنمایى مى‏کنند. آنان چنان در منجلاب فساد و گناه غوطه‏ورند که انسان‌هاى حق‏طلب و جلوه‏هاى فضیلت را خطرناک‏ترین دشمنان خویش قلمداد مى‏کنند. به همین جهت، تمام تلاش‌هاى خود را براى نابودى آیین حق و رهبران الهى به کار مى‏گیرند. اما خداوند طبق سنت پایدار خود همواره حق را پیروز گردانیده و دشمنانش را مأیوس و مغلوب کرده است.

قرآن مى‏فرماید: «یُرِیدُونَ أَن یُطْفِئُواْ نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَهِهِمْ وَ یَأْبَى اللَّهُ إِلآَّ أَن یُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْکَرِهَ الْکَـفِرُونَ»(۱۵)؛ «(مخالفین حق)مى‏خواهند نور خدا را با دهان‌هاى خود خاموش کنند، ولى خدا جز این نمى‏خواهد که نورش را کامل کند؛ هر چند کافران را خوش نیاید.»

در عصر ظهور، تلاش‌هاى زیادى صورت مى‏گیرد تا از استقرار حکومت قائم آل محمد صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله جلوگیرى شود، اما آن حضرت به لطف و مدد الهى، تمام موانع را از میان برمى‏دارد. سفیانى یکى از دشمنان سرسخت حضرت مهدى علیه‏السلام است.

امیرمؤمنان على علیه‏السلام در مورد جنایات وى به کوفیان فرمود: «بدا به حال کوفه! سفیانى چه جنایاتى در آنجا انجام مى‏دهد! به حریم شما تجاوز مى‏کند، کودکان را سر مى‏برد و ناموس شما را هتک مى‏کند.»(۱۶)

امام ‌باقر علیه‏السلام درباره ویژگی‌هاى این دشمن سرسخت حضرت مهدى علیه‏السلام فرمود: «اگر سفیانى را مشاهده کنى، در واقع پلیدترین مردم را دیده‏اى. وى داراى رنگى بور و سرخ و کبود است. هرگز سر به بندگى خدا فرو نیاورده و مکه و مدینه را ندیده است.»(۱۷)

امام باقر علیه‏السلام مى‏فرماید: «گویا من سفیانى (سرکرده دشمنان حضرت امام عصر علیه‏السلام) را مى‏بینم که در زمین‌هاى سرسبز شما در کوفه اقامت گزیده، ندا مى‏دهد که هر کس سر یک تن از شیعیان على علیه‏السلام را بیاورد، هزار درهم پاداش اوست. در این هنگام، همسایه به همسایه دیگر حمله مى‏کند و مى‏گوید: این شخص از شیعیان است. او را مى‏کشد و هزار درهم جایزه مى‏گیرد.»(۱۸)

شیصبانى نیز یکى دیگر از سران جبهه باطل در عصر ظهور است. او از دشمنان کینه‏توز اهل‌بیت علیهم‏السلام و حضرت مهدى علیه‏السلام مى‏باشد. ریشه‏اش به بنى‏عباس مى‏رسد و شخصى بدکردار، شیطان صفت و گمنام است. امام باقر علیه‏السلام به جابر جعفى فرمود: «سفیانى خروج نمى‏کند، مگر آن که قبل از او شیصبانى در سرزمین عراق خروج مى‏کند. او همانند جوشیدن آب از زمین، یکباره پیدا مى‏شود و فرستادگان شما را به قتل مى‏رساند. بعد از آن در انتظار خروج سفیانى و ظهور قائم علیه‏السلام باشید.»(۱۹)

دجّال نیز فتنه‏گرى کذّاب و فریبنده است که موجى از آشوب و فتنه به پا مى‏کند و بسیارى را با دسیسه‏هاى شیطانى‏اش مى‏فریبد. چشم راست او ناپیداست و نام اصلى‏اش صیف بن عائد است. او ادعاى خدایى مى‏کند. در سحر و جادو، زبردست و در فریب مردم، مهارت عجیبى دارد. شیطان صفتان به اطراف او گرد مى‏آیند.

اما طبق مشیت الهى و سنت تغییرناپذیرش همچنان که در طول تاریخ همواره به اثبات رسیده است، اهل باطل همچون کف روى آب نابود شدنى هستند و حضرت مهدى علیه‏السلام نیز با غلبه بر سران کفر و فتنه و نفاق طومار زندگانى دشمنان فضیلت و کمال را درهم مى‏پیچد و بساط عدل و داد و انسانیت را در روى زمین مى‏گسترد.


۱٫کمال الدین، ج ۱، ص ۳۳۰٫
۲٫همان.
۳٫غیبت نعمانى، ص ۲۷۳٫
۴٫اسراء / ۵٫
۵٫تفسیر عیاشى، ج ۲، ص ۲۸۱٫
۶٫نعمانی، الغیبۀ، ص ۲۷۳
۷٫ مجلسی، بحارالأنوار، ج ۵۱، ص ۲۸
۸٫مجلسی، بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۲۲۲
۹٫ مجلسی، بحارالانوار، ج ۵۲ ، ص۲۹۰
۱۰٫مع الشیعه الامامیه، ص ۱۳۸-۱۳۹
۱۱- بحارالانوار، ج ۲۴، ص ۲۴۱ .
۱۲- سوره تکویر، آیه ۱۶ و ۱۷ .
۱۳- اکمال الدین، شیخ صدوق، ج ۱، ص ۳۳۰ / بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۱۳۷ .
۱۴٫همان، ص ۲۳۰٫
۱۵٫توبه / ۳۲٫
۱۶٫یوم الخلاص، ص ۹۳٫
۱۷٫بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۵۴٫
۱۸٫بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۲۱۵٫
۱۹٫غیبت نعمانى، ص ۳۰۲




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :محدثه 66
تاریخ:چهارشنبه 1394/10/2-19:01

آیا شناخت نشانه های ظهور ، واجب است؟

4564معرفی نشانه های حتمی ظهور

ابتدا، و در مقام مقدمه، قبل از بررسی جزئیات و تفصیل احادیث مربوط به سفیانی که در مقالات آینده به ان پرداخته خواهد شد، به معرفی نشانه های حتمی ظهور پرداخته خواهد شد.

در احادیث و منابع حدیثی شیعه، برای “هشت” نشانه ظهور، تعبیر “محتوم” و حتمی به کار برده شده است که عبارتند از: یمانی، سفیانی، ندای آسمانی، قتل نفس زکیه، خسف بیداء، پدیدار شدن دستی در آسمان، طلوع خورشید از مغرب و اختلاف بنی فلان (بنی عباس).

و اما احادیث این نشانه های حتمی در منابع حدیثی شیعه، از این قرار است:

۱٫ نعمانی در کتاب الغیبۀ، در روایتی از امام صادق علیه‌السلام، چنین نقل می کند:

النِّدَاءُ مِنَ الْمَحْتُومِ وَ السُّفْیَانِیُّ مِنَ الْمَحْتُومِ وَ الْیَمَانِیُّ مِنَ الْمَحْتُومِ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّکِیَّهِ مِنَ الْمَحْتُومِ وَ کَفٌّ یَطْلُعُ مِنَ السَّمَاءِ مِنَ الْمَحْتُوم … . [۱]

ندای آسمانی، حتمی است، خروج سفیانی، حتمی است، خروج یمانی، حتمی است، شهادت نفس زکیه، حتمی است، و آشکار شدن دستی در آسمان، حتمی است … .

۲٫ شیخ صدوق در کتاب کمال الدین در روایتی دیگر، حادثه خسف بیداء (فرو رفتن لشکر سفیانی در منطقه بیداء، بین مکه و مدینه)، را نیز به عنوان نشانه حتمی، ذکر می کند. شیخ صدوق، از امام صادق علیه‌السلام در حدیث معتبری نقل کرده است:

قَبْلَ قِیامِ الْقَائِمِ خَمْسُ عَلَامَاتٍ مَحْتُومَاتٍ الْیمَانِی وَ السُّفْیانِی وَ الصَّیحَهُ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّکِیهِ وَ الْخَسْفُ بِالْبَیدَاء. [۲]

پیش از قیام قائم پنج نشانه حتمی است: یمانی، سفیانی، صحیه آسمانی، شهادت نفس زکیه و خسف بیداء.

۳٫ همچنین شیخ مفید در کتاب الارشاد و شیخ طوسی در کتاب الغیبۀ، به نقل از امام صادق، طلوع خورشید از مغرب، را نیز جزو نشانه های حتمی ظهور، محسوب کرده اند. از امام صادق علیه‌السلام، نقل شده است:

… خُرُوجُ السُّفْیَانِیِّ مِنَ الْمَحْتُومِ … وَ النِّدَاءُ مِنَ الْمَحْتُومِ وَ طُلُوعُ الشَّمْسِ مِنْ مَغْرِبِهَا مَحْتُومٌ … . [۳]

… خروج سفیانی، حتمی است … ندای آسمانی، حتمی است … طلوع خورشید از مغرب، حتمی است … .

البته برخی از محققین معتقدند، این نشانه (طلوع خورشید از مغرب)، جزو نشانه های قبل از ظهور، نیست.[۴] بلکه طلوع خورشید از مغرب، از نشانه‌های قیامت است. [۵]

۴٫ و البته در کتاب الغیبۀ شیخ طوسی، اختلاف بنی فلان، نیز جزو نشانه های حتمی، ذکر شده است. از امام صادق علیه‌السلام نقل شده است:

… خُرُوجُ السُّفْیَانِیِّ مِنَ الْمَحْتُومِ وَ النِّدَاءُ مِنَ الْمَحْتُومِ … و اخْتِلَافُ بَنِی فُلَانٍ مِنَ الْمَحْتُومِ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّکِیَّهِ مِنَ الْمَحْتُوم‏ … . [۶]

… و خروج سفیانی، حتمی است، ندای آسمانی، حتمی است … و اختلاف بنی فلان، حتمی است و قتل نفس زکیه، حتمی است … .

البته در برخی روایات، از اختلاف بنی فلان، به اختلاف بنی عباس، نیز تعبیر شده است[۷] که به علت اختلاف نسخ، اقوال مختلفی در این زمینه، مطرح گردیده است. برخی از محققین، معتقد به تشکیل حکومت بنی عباس، در آخرالزمان و قبل از ظهور هستند[۸] و برخی نیز، معتقدند، که روایات تصحیف شده اند و یا در فرض عدم تصحیف، تعبیر بنی عباس، حاکی و کنایه از این است که بنی فلان، کسانی هستند که در خط و مشی، شبیه به بنی عباس، عمل می کنند.[۹]

پنج نشانه ویژه و حتمی ظهور

و اما در این میان، از پنج نشانه حتمی ظهور (یمانی، سفیانی، ندای آسمانی، قتل نفس زکیه و خسف بیداء) به صورت ویژه و مستقل سخن به میان آمده است. اهمیت این پنج نشانه‌ را می‌توان هم از تعدد روایات مربوط به آن‌ها و هم از جداسازی و بیان این نشانه‌ها در لسان و بیان ائمه معصومین، به شکل مستقل دریافت. شیخ صدوق در کتاب کمال الدین، با سلسله اسنادش از امام صادق علیه‌السلام در حدیث معتبر[۱۰] ، نقل کرده است:

قَبْلَ قِیامِ الْقَائِمِ خَمْسُ عَلَامَاتٍ مَحْتُومَاتٍ الْیمَانِی وَ السُّفْیانِی وَ الصَّیحَهُ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّکِیهِ وَ الْخَسْفُ بِالْبَیدَاء. [۱۱]

پیش از قیام قائم پنج نشانه حتمی است: یمانی، سفیانی، صحیه آسمانی، شهادت نفس زکیه و خسف بیداء.

و نیز  مرحوم کلینی در کتاب الکافی، در حدیث معتبر[۱۲]، از امام صادق نقل کرده است:

خَمسُ عَلاماتٍ قَبلَ قِیامِ القائمِ الصَّیحَهُ وَ السَّفیانِیُّ وَ الخَسفُ وَ قَتلُ النَّفسِ الزَّکیَّه وَ الیَمانِیُّ ِ. [۱۳]

پیش از قیام قائم پنج علامت وجود خواهد داشت: ندای آسمانی، سفیانی، خسف و فرو رفتن (لشکر سفیانی) در زمین (بیداء)، شهادت نفس زکیه و یمانی.

معرفی اجمالی نشانه های حتمی ظهور

این دو حدیث معتبر در کتاب الکافی کلینی و کتاب کمال الدین صدوق، و حدیث های مشابه دیگر، دلالت بر این دارد که ظهور امام مهدی علیه‌السلام، متوقف بر نشانه های حتمی است که باید به وقوع بپیوندد.

طبق این روایات، ندای آسمانی، برای اثبات اینکه امام مهدی، از طرف خداوند متعال، برگزیده و فرستاده شده است و خروج سفیانی به عنوان دشمن اصلی امام عصر، به جنگ میان حق و باطل، اشاره دارد. خروج یمانی، به ضرورت وجود قوا و لشکر جبهه حق و نصرت و یاری در ظهور امام مهدی، اشاره دارد و شهادت نفس زکیه، به طغیان حکومت و نظام ناصبی و دشمن اهل بیت در کشور حجاز (عربستان)، اشاره می کند. و خسف بیداء و فرو رفتن لشکر سفیانی در زمین در منطقه بیداء (در بین مکه و مدینه)، نشانگر صحت پیشگویی و صدق خبر پیامبر و نیز بیانگر این است که حکومت جهانی امام مهدی، ادامه حکومت رسول الله و اتمام رسالت پیامبر اسلام، می باشد.[۱۴]

​توصیف بخشی از علائم ظهور به حتمیت، منشاء حدیثی، دارد

و اما علائم حتمی ظهور، به چه معنا است؟ این تقسیم بندی از کجا آمده است؟ و آیا منشاء حدیثی دارد؟

علائم ظهور را به چندین اعتبار، میتوان تقسیم بندی کرد؛ از جمله میتوان آنها را به علائم عادی و علائم معجزه آسا، علائمی که در طول تاریخ رخ داده اند و علائمی که تاکنون اتفاق نیفتاده و … تقسیم کرد. 
یکی از مهمترین و معروفترین تقسیمات نشانه و علائم ظهور امام مهدی، که از روایات اسلامی برگرفته شده، تقسیم نشانه های ظهور به علائم حتمی و علائم غیر حتمی است. امام باقر علیه‌السلام در کتاب الغیبۀ نعمانی در حدیثی فرموده اند:

إِنَ‏ مِنَ‏ الْأُمُورِ أُمُوراً مَوْقُوفَهً وَ أُمُوراً مَحْتُومَهً وَ إِنَ‏ السُّفْیانِی‏ مِنَ‏ الْمَحْتُومِ‏ الَّذِی لَا بُدَّ مِنْهُ. [۱۵]

برخی از امور موقوف و مشروط هستنند و برخی محتوم و تغییر ناپذیر، و سفیانی از علایم حتمی است که بی تردید رخ خواهد داد.

بنابراین این تقسیم بندی نشانه های ظهور به حتمی و غیر حتمی، اصالت روایی و منشاء حدیثی دارد که توسط اهل بیت، برای شناخت علائم حتمی ظهور و جداسازی از علائم غیر حتمی، مطرح گردیده است.

فوائد شناخت نشانه های حتمی ظهور

در عصر حاضر، آفت های فراوانی در زمینه نشانه شناسی ظهور در مباحث مهدویت، به چشم می خورد. متأسفانه افراط و تفریط در زمینه ی مبحث نشانه شناسی ظهور، موجب اتخاذ سیاست های نادرست در این زمینه شده است:

الف) گروهی از شیعیان، هیچ توجهی به نشانه های ظهور و روایات مربوط به آخرالزمان ندارند و به همین دلیل بدون توجه به وقایع اطراف، به امور روزمره مشغولند. به همین دلیل تعدادی از آنان نیز علی رغم ادای فرایض دینی، به دلیل عدم  شناخت صحیح از امتحانات و ابتلائاتآخرالزمان، گرفتار فتنه ها شده و در گرد و غبار فتنه ها، اهداف اصلی را فراموش می کنند و در این امتحانات مردود می گردند. دیدگاه این افراد نسبت به نشانه های ظهور، تفریطی بوده و مانع از موضع گیری صحیح آنان می گردد.

ب) گروه دیگری از شیعیان، متاسفانه راه افراط را در پیش گرفته و با تطبیق دادن افراطی وقایع اطراف خود با نشانه های ظهور، هر واقعه ای را بالاجبار و به واسطه ی انواع و اقسام توجیهات، بر یکی از  نشانه های ظهور منطبق می نمایند و دست به توقیت و تعیین وقت برای ظهور می زنند. این حرکت افراطی نیز تبعات نامناسبی داشته و علیرغم ایجاد امید و شوق در دل منتظران مهدی موعود(عج) در کوتاه مدت، در درازمدت به دلیل عدم صحت تطبیق های ارایه شده و متعاقب آن عدم ظهور حضرت مهدی(عج) در زمان مورد ادعا، موجب ناامیدی و یأس در بین مشتاقان و منتظران ظهور مهدی  موعود(عج) می گردد و لطمات جبران ناپذیری بر پیکره جامعه  مهدوی وارد می کند.

ج) اما افرادی که مسیر صحیح را برمی گزینند و ضمن مطالعه توأم با تدبر و تحقیق و همچنین رعایت احتیاطات لازم، به مطالعه پیرامون نشانه های ظهور می پردازند، ضمن حفظ روحیه و آمادگی خود برای زمینه سازی ظهور حضرت مهدی(عج) و پرهیز از گرفتار شدن در فتنه های آخرالزمانی، بی محابا به تطبیق های ناصحیح و نادرست نپرداخته و از افتادن در ورطه یأس و ناامیدی دوری می نمایند.

در این بین افراد گروه سوم که به دور از افراط و تفریط به مطالعه دقیق پیرامون نشانه های ظهور می پردازند، از سایر افراد موفق‏ترند و ضمن آمادگی همیشگی و پرهیز از افتادن در ورطه فتنه های آخرالزمان، از تعجیل و توقیت در امر ظهور حضرت مهدی(عج) خودداری می نمایند.

وجوب شناخت نشانه های حتمی ظهور

از اینرو، برخی از فقهاء، یادگیری نشانه های ظهور را از باب جلوگیری از سقوط در وادی هلاکت و ضلالت عصر غیبت و دفع ضرر محتمل، واجب دانسته اند. آیۀ الله صافی گلپایگانی در کتاب منتخب الاثر، چنین می فرمایند:

هل یجب معرفه علائم الظهور، لیعلم به عند وقوعه، و یعرف المحقّ من المبطل، و یمیز بین الخبیث و الطیّب؟ الظاهر هو وجوبها؛ حذرا عن الوقوع فی الضلاله، و دفعا للضرر المحتمل. ‏[۱۶]

البته، مجموعه حوادث و نشانه های حتمی ظهور، باید در کنار هم، بررسی شوند و بررسی جداگانه و منفصل آنها و تطبیق، خسارت زیانباری است که با ایجاد هیجان و احساس کاذب در منتظران ظهور امام عصر، ممکن است تبعات ناگوراری، به دنبال خود داشته باشد. بنابراین باید به دستور ائمه معصومین، باید همواره ظهور را نزدیک دانست و در عین حال، ضمن پرهیز از تعیین وقت قطعی در زمان ظهور، همچنین از عجله و استعجال در امر ظهور و درخواست زودتر از موعد، قبل از وقوع نشانه های حتمی ظهور، بویژه وقوع ندای آسمانی -که در ماه رمضان رخ مبدهد و تمام جهانیان میشنوند- پرهیز کرد.

چنانچه، در احادیث منقول از اهل بیت، تاکید شده است:

… کَذَبَ الْوَقَّاتُونَ وَ هَلَکَ الْمُسْتَعْجِلُونَ وَ نَجَا الْمُسَلِّمُونَ. [۱۷]

… وقت تعیین کنندگان برای امر ظهور، را تکذیب کنید،تعجیل کنندگان در امر ظهور، هلاک میشوند و تسلیم شوندگان (و آنان که در انتظار وقوع نشانه های حتمی ظهور، می باشند)، نجات می یایند.


[۱] . نعمانی، الغیبۀ، ص ۲۵۲

[۲] . شیخ صدوق، کمال الدین، ج ۲، ص ۶۵۰

[۳] . شیخ مفید، الارشاد، ج ۲، ص ۳۷۱٫ شیخ طوسی، الغیبۀ، ص ۴۳۵

[۴] . تبریزیان، العد التنازلى فی علائم الظهور المهدی‏، ص ۳۸۸

[۵] . آیتی، تاملی در نشانه های حتمی ظهور، ص ۲۷۱

[۶] . شیخ طوسی، الغیبۀ، ص ۴۳۵

[۷] . کلینی، الکافی، ج ۸، ص ۳۱۰

[۸] . مهدی پور، پژوهشی پیرامون علائم حتمی ظهور، ص ۶۷-۶۸

[۹] . کورانی، الیمانیون قادمون، ص ۱۱۸

[۱۰] . مهدی پور، پژوهشی پیرامون علائم حتمی ظهور، ص ۲۱-۲۲

[۱۱] . شیخ صدوق، کمال الدین، ج ۲، ص ۶۵۰٫ کلینی، الکافی، ج ۸، ص ۳۱۰٫ نعمانی، الغیبۀ، ص ۲۵۲

[۱۲] . مهدی پور، پژوهشی پیرامون علائم حتمی ظهور، ص ۴۸-۴۹

[۱۳] . شیخ صدوق، کمال‌الدین، ج ۲ ، ص ۶۵۰، باب ۵۷، ح ۷

[۱۴] . کورانی، الیمانیون قادمون، ص ۱۱۵-۱۱۶

[۱۵] . نعمانی، الغیبۀ، ص ۴۱۶

[۱۶] . صافی گلپایگانی، منتخب الأثر فی الإمام الثانی عشر، ج‏۳، ص ۳۰۳

[۱۷] . نعمانی، الغیبۀ، ص ۱۹۸

منبع: فرهنگ




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :محدثه 66
تاریخ:یکشنبه 1394/09/29-00:01

طرح سراسری خواندن دعای فرج

در شب یلدا در دراز ترین شب سال همه با هم در ساعت ۲۱ برای فرج مولای غریبمان دعا می کنیم اللهم عجل لولیک الفرج


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




  • تعداد صفحات :13
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...